کد خبر: 806747
تعداد نظرات: ۱۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۰
جانباز رزمنده صياد زارعي در گفت‌وگو با «جوان»:
صياد زارعي متولد 12 فروردين 1342 روستازاده‌اي از ديار فارس بود كه مثل خيلي از جوانان همدوره‌اي‌اش به جبهه‌هاي دفاع مقدس رفت و طي يك عمليات تنها ساعتي اسير شد...
مبينا شانلو
"صياد زارعي" زادگاهش "سیربانو" از توابع اقلید، متولد ۱۲ فروردين ۱۳۴۲ كه بیش از ده بار به عنوان بسیج از سپاه ناحیه مرودشت فارس به جبهه اعزام و طي يك عمليات تنها ساعتي اسير شد و با زيركي توانست از دست بعثي‌ها فرار كند. گفت‌وگوي ما با اين رزمنده جانباز را پيش رو داريد:

از آغاز رزمندگي‌تان براي كشور اسلامي‌مان بگوييد.

من قبل از انقلاب با هدایت دایی ام "محمد حسین دهقانی" با شعارنويسي و پخش اعلاميه‌هاي متعدد و حتي دستنوشته‌هايي عليه عوامل رژيم پهلوي فعاليت خودم را شروع كردم. در آستانه جنگ، دانش‌آموز پايه اول دبيرستان و عضو بسيج و پايگاه شهید بهشتی مسجد ولی عصر ( عج) مرودشت بودم كه به فرمان حضرت امام خميني (ره) در راستاي تشكيل بسيج 20 ميليوني به همراه ديگر رزمندگان اسلام، در سن 16 سالگي راهي جبهه شدم. از پنج پسر خانواده‌مان من و برادرانم قباد، بيات و  جعفر به جبهه رفتيم و فقط برادر كوچك‌ترمان علي به خاطر سن كمش به جبهه نرفت.

خانواده‌تان با رفتن چند فرزند خانواده مشكلي نداشتند؟

ما خانواده انقلابي داشتيم و با اينكه گاهي چند تا از برادرها همزمان جبهه بودند، مخالفتي با حضورمان نداشتند. جو آن زمان طوري بود كه همه انقلاب را از خودمان مي‌دانستيم و برايش تلاش مي‌كرديم.

در جبهه چه مسئوليت‌هايي داشتيد و در چه عمليات‌هايي شركت كرديد؟

من در رسته‌هاي مختلفي مثل آرپي‌جي‌ زن، تيربارچي، تك‌تيرانداز «قناسه»، تخريبچي، اطلاعات و عمليات و غواصي و فرماندهی در جبهه شركت و فعاليت داشتم. به جز ايام سربازي كه در ابتدا سه ماهي مربي نظامي و بعد غواص بودم، حداقل 10 بار اعزام به جبهه داشتم و همه اعزام‌ها شامل شركت در عمليات مي‌شد كه با احتساب ايام سربازي بالاي چهار سال سابقه جبهه دارم. با شناختی که بعضی فرماندهان از بنده داشتند گاهی اوقات میشد  برای بعضی عملیاتها  دنبالم می‌فرستادند و با حکم ماموریت راهی مناطق جنگی میشدیم! در عمليات‌هايي نظير طريق‌القدس، رمضان، فتح‌المبين، كربلاي 4 و 5، والفجر 10 و بيت‌المقدس 7 شركت كردم و همچنين در بيش از 10 عمليات در كردستان شركت داشتم. رد و نشاني از 101 تركش در بدنم وجود دارد كه بايد گفت از هر عمليات و هر منطقه‌اي تركشي به يادگار دارم و سه تركش به جا مانده از خمپاره 60 در كنار ستون فقراتم من را بيشتر ياد روزهاي جنگ مي‌اندازند.

ماجراي اسارت يك ساعته‌تان در كدام عمليات بود؟

در روند عمليات بیت المقدس ۷ در محل امروزی  یادمان  شهدای گمنام شلمچه  به اسارت دشمن درآمدم كه اين اسارت بيش از يك ساعت طول نكشيد. وقتي به اسارت دشمن درآمدم، آنها با تمام توان من را كتك زدند. در بحبوحه  بحثی که بعثی ها بر سر من با هم داشتند متوجه شدم يكي از بعثي‌ها قصد داشت من را بكشد. اما ديگري مانع میشد. و میگفت  از فرماندهان ارشد‌شان است. بهتر است او را اسير كرده و با خود ببريم. در نهايت با هم توافق كردند تا من را به اسارت ببرند. در همين حين كه آنها كتكم مي‌زدند و به زمين افتادم، متوجه نارنجكي شدم كه همرزمم "علی اکبر عسکری" سحرگاهان آن را به من داد و در فانوسقه شلوار قرار دادم! با خودم گفتم بايد از اين نارنجك استفاده كنم. منتظر فرصتي بودم تا آنها را به درك واصل كنم اما آنقدر من را كتك زده بودند كه تواني برايم نمانده بود. در همين ميان بود كه از طرف سنگر بچه‌هاي خودي به سمت ما تيراندازی و همزمان کاتیوشا یا خمپاره ای هم در مسیر و کنار ما فرود آمد. عراقي‌ها از ترس سينه خاكريز پناه گرفتند كه آسيب نبينند، من که با فاصله ی کمی به پشت به زمين افتاده بودم ، از اصل غافلگیری استفاده، نارنجک را در پناه زانوی راستم که بعثی ها نبینند قرار دادم ! علیرغم  ضعف و درد بسختی با دست چپ ضامن نارنجک را کشیدم!  لحظه ای که مرگ خودم را هم قطعی میدیدم نارنجک را روی دست و پایشان انداختم ، با فریاد بعثی ها با یک خیز سر و تنم را به زمین چسباندم!  هنوز غنچه ی انفجار نارنجک کاملا باز نشده بود،  خودم را آنطرف خاکریزی انداختم که مسیر عبورمان بود. با مدتی دوندگی و ترس از مواجه شدن دوباره با بعثی های دیگر یا اسارت دوباره بالاخره خود را به نقطه‌اي رساندم كه اسير شدم. از آنجا هم به سمت نيروهاي خودي رفتم. وقتي به سنگر بچه‌ها رسيدم تازه متوجه شدم كه چقدر احساس تشنگي مي‌كنم. تا آن لحظه تشنگي‌ام را فراموش كرده بودم. وقتي به خودم آمدم متوجه شدم كه هنوز يك ساعت از اسارتم نگذشته بود كه موفق شدم از دست عراقي‌ها فرار كنم.

رمز حضور نوجوانان و جوانان را در دوران دفاع مقدس در صفوف جهاد و مبارزه در چه مي‌دانيد؟
رمز حضور و عشق ما در جبهه‌ها، عطر خوش الحان كلام حضرت امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب بود كه همواره كلام خدا و «جهاد» بر زبانش جاري بود. همرزمان بنده بسيار شهيد شدند ولي بنام و نام‌آور همچون همت‌ها، باكري‌ها و. . . نبودند. دوستاني داشتم كه ايستاده آرپي‌ جی  دشمن، سر از تن‌شان جدا میکرد، یا بعضي از همرزمان که هنگام شهادت به من وصيت مي‌كردند و یا بعضی وصيتنامه‌هايشان را خودم مي‌نوشتم و اينك جالبترین شهادتها پدر و پسری است بنام "کاظمی" که یکی پس از دیگری شهيد و نهايتاً پس از چند سال مادر این خانواده هم در جوار  شهیدانش كنار هم آرميده‌اند! شهدايي كه شب معراجشان چنان مشهود بود كه طلب حلاليت مي‌كردند. شهدايي كه به سختي جنازه‌هايشان را از سنگر‌هاي كمين جزاير مجنون عقب مي‌كشيديم. شهدايي كه خونشان روي صورت ما پاشيد، شهدايي كه قبل از شهادتشان دست ما را فشار مي‌دادند، شهدايي كه سرمان را به دامن و سرشان را روي زانويمان مي‌گذاشتيم. امروز كه به آن روزها فكر مي‌كنم فقط براي خودم افسوس مي‌خورم. شهدا چشم‌شان به راهي است كه از خود به يادگار گذاشتند و ما چشم‌مان شرمنده روزي است كه چطور دوباره با آنها رو به رو شويم.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱۲
محمودی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۰۶ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۳
0
3
عالی بود صیادجان یادعلیرضا ومحمدحسن بخیر روحشان شاد
ایرج میرزایی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۴
0
2
خسته نباشی عزیز: وقتی انسان شما وداستان زندگیتان را میخواند به شما افتخار میکند امیدوارم همیشه درمسیر انقلاب ومیهن وزندگیتان سرافراز وسلامت باشید. انشا الله
خانم آقامحمد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۱۲ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۱
0
1
سلام عرض ارادت بزرگواریدمارو حلال کنید اگرکم خدمتی کردیم به شما تاآخرین روزعمرمدیون شماهستم ودعاگوی شمارزمندگان چادری که روی سردارم ازایثاروخودگذشت گیه شما برادران رزمنددارم به امید شفاعتتون هست التماس دعا
علی اکبری
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۳
0
1
درود به صیاد دلاور گواه حرفت خودم هم انجاه بود رفتی سنگر تیربار را بزنی .اما افتادی بدست بعثیون اما نگفتی سنگر تیربار عراقیها را چگونه خانوش کردی
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۲۶ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۳
0
1
سلام خدا به شما سلامتی وبه ماهم ایمان تاشرمنده زحمات عزیزانی همچون شما وشهدا نباشیم
بهارلو
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۶:۰۰ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۴
0
1
سلام جوون
۱۰۱ نشانه
۱۰۱ ستاره
۱۰۱ درجه
در وجودت نشان از ایثار است تا ایمان وپایداری به نظام وانقلاب به نسل اینده انتقال یابد وآیندگان بدانند مدیون خون شهدا وجانبازان هستند اگر خیانت به کشور ومردم کنند
قاسم
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۴
0
1
سلام بر صیاد عزیز بسجی واقعی دلاوری کم نظیر عالی بود
پرویزی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۳۲ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۴
0
1
درود خدا بر فرزندان صدیق نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران
علیرضا سجادیفر
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۲۰ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۵
0
1
صیاد بازمانده شهداست. وقتی او را می‌بینم یاد شهدا می‌افتم؛ همان خلق و خوی روستایی و همان بی ریایی و اخلاص. سایه‌ت مستدام باد رزمنده دلاور.
غلام حسین رستمی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۲۵ - ۱۴۰۰/۱۲/۱۶
0
1
سلام وهزاران درودخدابر مردان بی ادعا وپرزحمت دوران مقدس جنگ که خودنعمت بود بنا به فرمایش حضرت امام راحل اگر ازافتخارات وارزشمندیهایتان بیشتر میفرمودید دل نشین ترمی شدوزیباترین حالت راایجاد میکرد شفاعت امام حسین علیه السلام نصیب دودنیای شما باشدشفاعت بفرمایید همه راخصوصا عزیزان رزمنده را
محمد رضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۰۴ - ۱۴۰۳/۱۱/۰۸
0
1
يكي از با اخلاص ترين و مرد ترين انسان ها كه بدون هيچي چشم داشتي دل بزرگي دارن زنده باز صياد عزيز
گمنام
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۴۰ - ۱۴۰۳/۱۱/۱۶
0
1
قهرمانان جهاد شما و امثال شما بودید و هستيد. خوش به سعادتتون
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار