"صياد
زارعي" زادگاهش "سیربانو" از توابع اقلید، متولد ۱۲ فروردين ۱۳۴۲ كه بیش
از ده بار به عنوان بسیج از سپاه ناحیه مرودشت فارس به جبهه اعزام و طي يك
عمليات تنها ساعتي اسير شد و با زيركي توانست از دست بعثيها فرار كند.
گفتوگوي
ما با اين رزمنده جانباز را پيش رو داريد:در روند عمليات بیت المقدس ۷ در محل امروزی یادمان شهدای گمنام شلمچه به
اسارت دشمن درآمدم كه اين اسارت بيش از يك ساعت طول نكشيد. وقتي به اسارت
دشمن درآمدم، آنها با تمام توان من را كتك زدند. در بحبوحه بحثی که بعثی
ها بر سر من با هم داشتند متوجه شدم يكي از بعثيها قصد داشت من را بكشد.
اما ديگري مانع میشد. و میگفت از فرماندهان ارشدشان است. بهتر است او را
اسير كرده و با خود ببريم. در نهايت با هم توافق كردند تا من را به اسارت
ببرند. در همين حين كه آنها كتكم ميزدند و به زمين افتادم، متوجه نارنجكي
شدم كه همرزمم "علی اکبر عسکری" سحرگاهان آن را به من داد و در فانوسقه
شلوار قرار دادم! با خودم گفتم بايد از اين نارنجك استفاده كنم. منتظر
فرصتي بودم تا آنها را به درك واصل كنم اما آنقدر من را كتك زده بودند كه
تواني برايم نمانده بود. در همين ميان بود كه از طرف سنگر بچههاي خودي به
سمت ما تيراندازی و همزمان کاتیوشا یا خمپاره ای هم در مسیر و کنار ما فرود
آمد. عراقيها از ترس سينه خاكريز پناه گرفتند كه آسيب نبينند، من که با
فاصله ی کمی به پشت به زمين افتاده بودم ، از اصل غافلگیری استفاده، نارنجک
را در پناه زانوی راستم که بعثی ها نبینند قرار دادم ! علیرغم ضعف و درد
بسختی با دست چپ ضامن نارنجک را کشیدم! لحظه ای که مرگ خودم را هم قطعی
میدیدم نارنجک را روی دست و پایشان انداختم ، با فریاد بعثی ها با یک خیز
سر و تنم را به زمین چسباندم! هنوز غنچه ی انفجار نارنجک کاملا باز نشده
بود، خودم را آنطرف خاکریزی انداختم که مسیر عبورمان بود. با مدتی دوندگی و
ترس از مواجه شدن دوباره با بعثی های دیگر یا اسارت دوباره بالاخره خود را
به نقطهاي رساندم كه اسير شدم. از آنجا هم به سمت نيروهاي خودي رفتم.
وقتي به سنگر بچهها رسيدم تازه متوجه شدم كه چقدر احساس تشنگي ميكنم. تا
آن لحظه تشنگيام را فراموش كرده بودم. وقتي به خودم آمدم متوجه شدم كه
هنوز يك ساعت از اسارتم نگذشته بود كه موفق شدم از دست عراقيها فرار كنم.
عالی بود صیادجان یادعلیرضا ومحمدحسن بخیر روحشان شاد
خسته نباشی عزیز: وقتی انسان شما وداستان زندگیتان را میخواند به شما افتخار میکند امیدوارم همیشه درمسیر انقلاب ومیهن وزندگیتان سرافراز وسلامت باشید. انشا الله
سلام عرض ارادت بزرگواریدمارو حلال کنید اگرکم خدمتی کردیم به شما تاآخرین روزعمرمدیون شماهستم ودعاگوی شمارزمندگان چادری که روی سردارم ازایثاروخودگذشت گیه شما برادران رزمنددارم به امید شفاعتتون هست التماس دعا
درود به صیاد دلاور گواه حرفت خودم هم انجاه بود رفتی سنگر تیربار را بزنی .اما افتادی بدست بعثیون اما نگفتی سنگر تیربار عراقیها را چگونه خانوش کردی
سلام خدا به شما سلامتی وبه ماهم ایمان تاشرمنده زحمات عزیزانی همچون شما وشهدا نباشیم
سلام جوون
سلام بر صیاد عزیز بسجی واقعی دلاوری کم نظیر عالی بود
درود خدا بر فرزندان صدیق نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران
صیاد بازمانده شهداست. وقتی او را میبینم یاد شهدا میافتم؛ همان خلق و خوی روستایی و همان بی ریایی و اخلاص. سایهت مستدام باد رزمنده دلاور.
سلام وهزاران درودخدابر مردان بی ادعا وپرزحمت دوران مقدس جنگ که خودنعمت بود بنا به فرمایش حضرت امام راحل اگر ازافتخارات وارزشمندیهایتان بیشتر میفرمودید دل نشین ترمی شدوزیباترین حالت راایجاد میکرد شفاعت امام حسین علیه السلام نصیب دودنیای شما باشدشفاعت بفرمایید همه راخصوصا عزیزان رزمنده را
يكي از با اخلاص ترين و مرد ترين انسان ها كه بدون هيچي چشم داشتي دل بزرگي دارن زنده باز صياد عزيز
قهرمانان جهاد شما و امثال شما بودید و هستيد. خوش به سعادتتون