
نخستين جشنواره فيلم سلامت در حال برگزاري است. برگزاركنندگان اين جشنواره به دليل بروز مشكلات روزافزوني كه به تبع توسعه شهرنشيني گريبان ايرانيان را گرفته و سلامت اغلب شهروندان را با مخاطره مواجه كرده است، دست به دامن سينماگران شدهاند تا از ايشان به عنوان بازويي براي ترويج سبك زندگي سالم استفاده كنند، اما سؤال اين است كه آيا سينماگران ايراني صلاحيت اين را دارند كه به آنها به چشم قشر ياريدهنده سلامت جسمي و رواني جامعه نگاه شود و اين انتظار بجايي است كه بخشي از مسئوليت ترميم و تعديل جسم و روح جامعه را بر دوش آنها گذاشت و آيا اساساً چنين انتظاري از سينماگران ايراني، مطالبه معقولي است؟
فارغ از اينكه جامعه پزشكي و وزارتخانه متصدي برگزاركننده جشنواره سلامت چه اندازه در توسعه مأموريتهاي محوله در پاسداشت سلامت جامعه سرافرازانه عمل كرده است يا خير، دعوت از سينماگران براي همكاري جهت پيشبرد سلامت جامعه تا چه اندازه ميتواند مبناي منطقي داشته باشد؟ سينماگران ايراني چه اندازه به اين گزاره كه سينما و هنر موظف به فرهنگسازي است، اعتقاد قلبي دارند؟ مگر شعار مسلط بر دانشكدههاي هنر و سينماي ما هنر براي هنر نيست؟ اگر پاسخ مثبت است پس چشم ياري داشتن از سينما به نفع سلامت جامعه انتظاري بيهوده است.
سينماي ايران همواره به مشكلات اجتماعي به عنوان دستمايهاي براي هنرنمايي خود نگاه كرده است. فقر و فلاكت، اعتياد، زنان خياباني، دختران فراري، بيكاري، بحران هويت، كودكان كار و معضلاتي از اين دست در سينماي ايران بيش از اينكه با رويكردي دلسوزانه و از سر درد پرداخت شود، به مثابه ابزاري جهت انگيزههاي سياسي و جناحي مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. آنچه به عنوان سينماي اجتماعي در ايران شناخته ميشود بيش از همه يك جور پز روشنفكري است. آمارها نشان ميدهد كه سينماي ايران در سه دهه اخير در ضريب دادن به ناهنجاريهاي اجتماعي تحرك خيرهكنندهاي از خود نشان داده است. اگر تحقيقات و آمار ميگويد كه براي مثال 5 درصد از دختران دانش آموز ايراني آنهم در طبقهاي خاص تمايل به كشيدن سيگار دارند، سينماي ايران به گونهاي به اين آسيب اجتماعي ميپردازد كه گويي نيمي از جامعه دختران نوجوان معتاد هستند.
تأثير گرايش سينماي ايران به نمايش مبالغهآميز آسيبهاي اجتماعي از چند جهت قابل بررسي است، انتظاري كه از سينما به عنوان يك پديده هنري بهروز ميرود، تقويت فرهنگ عمومي است، اما آنچه سينما از جامعه ايران به نمايش ميگذارد، اثري ضد فرهنگي برجاي ميگذارد كه سادهترين تأثير آن پريشاني فكري و نااميدي رواني مخاطباني است كه عليالقاعده هر كدام به طور طبيعي با مشكلاتي دست و پنجه نرم ميكنند و از هنر انتظار دريافت آرامش رواني دارند. فيلمساز اجتماعي در ايران بيش از هر چيز براي خود رسالت سياسي قائل است و از دريچه سياست به موضوعات اجتماعي ورود ميكند. براي همين است كه اغلب بر بازنمايي صرف نقاط منفي جامعه تمركز و به مسائل اجتماعي نيز از منظر سياسي نگاه ميكنند. اين گرايش در دهه 80 و تا نيمههاي دهه 90 به اوج خود در سينماي ايران رسيده است.
نفس برگزاري جشنوارهاي با عنوان سلامت در كشوري كه طبق آمار با روند رو به رشد بيماريهاي جسمي و روحي مواجه است، منطقي به نظر ميرسد، اما پيش از آن بايد به اين سؤال پاسخ گفت كه سينماي ايران چقدر خود را موظف به همكاري در اين زمينه ميداند. چند سينماگر شاخص اجتماعي ايران حاضر است، اثري توليد كند كه به جاي خراب كردن روحيه مخاطب، الهامبخش و روحيهبخش باشد. چند سينماگر اجتماعي ايران به پايانبندي مبتني بر اميدبخشي در آثار خود پايبند است؟ چه تعداد از سينماگران ايراني حاضرند با رويكردي راهگشا و اثربخش به لحاظ مثبت به مسائل اجتماعي ورود كنند. آيا جشنواره سلامت بخشي را به مرور و بررسي آسيبشناسانه آثار سينماگران اجتماعي اختصاص داده است؟ آيا اين جشنواره به طور موشكافانه به اثري كه فيلمهاي اجتماعي بر جامعه ميگذارند، ميپردازد؟ تا زماني كه سينماي ايران به تعريف شفافي از هنر و مسئوليت اجتماعي نائل نشده نميتوان از او نقشآفريني مثبتي در مسائل اجتماعي انتظار داشت.
قرار است كه در جشنواره فيلم سلامت از پوران درخشنده به عنوان فيلمسازي كه با نگاهي متعهدانه و دلسوزانه و نه صرفاً مغرضانه به مباحث مختلف اجتماعي ورود كرده است، تجليل شود. انتخاب كارگردان فيلم «هيس دخترها فرياد نميزنند» براي تجليل در اين جشنواره رويكرد مناسبي است، چرا كه درخشنده از معدود فيلمسازاني است كه نهتنها مسائل اجتماعي را دستاويزي براي خودنمايي و تسويهحسابهاي سياسي و عقيدتي نكرده، بلكه با رويكردي مسئولانه به مباحث اجتماعي ميپردازد و كارنامه او نيز به خوبي اين را نشان ميدهد. اينكه چرا به جاي پوران درخشنده، از رخشان بني اعتماد در اين جشنواره تجليل نميشود ميتواند پرسش مهمي باشد كه پاسخ كارشناسانه به آن حتماً براي سينماي ايران راهگشا خواهد بود.