کد خبر: 798317
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۵ - ۱۹:۱۱
بهانه نوشتن اين يادداشت، برگه‌اي به جا مانده از شهيد مهدي ثامني‌راد از شهداي مدافع حرم است كه در آن گواهي داده پول‌هاي واريز شده به حساب مورد نظرش متعلق به مؤسسه خيريه مهديه است
عليرضا محمدي
بهانه نوشتن اين يادداشت، برگه‌اي به جا مانده از شهيد مهدي ثامني‌راد از شهداي مدافع حرم است كه در آن گواهي داده پول‌هاي واريز شده به حساب مورد نظرش متعلق به مؤسسه خيريه مهديه است و نه او و نه ورثه‌اش هيچ دخل و تصرفي در آن ندارند. اين برگه آدم را ياد فيش‌هاي نجومي مي‌اندازد كه اين روزها از گوشه و كنار سر درمي‌آورند و فضاي مجازي را در بر مي‌گيرند و شمردن صفرهاي اعداد و ارقامشان با روح و روان آدمي بازي مي‌كند.
تفاوت بين اينها تنها در اعداد و ارقام و حتي نيت صاحبانشان نيست. روندي طي شده كه حالا هر دو را به اين نقطه رسانده است. شايد نجومي‌ها روزي از آقا مهدي انقلابي‌تر بودند. دلشان براي نظام اسلامي بيشتر مي‌تپيد و مويشان را هم براي اعتلاي آن سفيد كرده باشند. اما يك چيزي اين وسط‌ها گم شد كه فقط گم كرده نجومي‌ها نيست. كليت جامعه ما از ارزش‌هايي كه خلاصه‌اش در اسلام انقلابي و ناب محمدي است، عقب‌نشيني كرده است. عوام و خواص هم ندارد. بايد قبول كنيم خيلي چيزها را از دست داده‌ايم. گيريم فلان تفكر يا حزب سياسي لي‌لي به لالاي مديران گذاشت و به مرور آقايان تافته جدا بافته شدند. اما سهم ما به عنوان آدم‌هايي كه از پايين به آن بالايي‌ها نگاه مي‌كنيم كمتر از آنها نيست. قرار نبود حرف زور توي كتمان برود كه انگار رفته است. قرار نبود چشم و هم‌چشمي و تجمل‌گرايي داشته باشيم كه انگار داريم و خيلي چيزها توي قرار و مدارمان با امام و شهدا نبود كه حالا زير قول‌مان زده‌ايم.
اما اين گمشده چيست كه نه پيش ماست و نه پيش نجومي‌ها. اين گمشده را كجا مي‌توان جست‌وجو كرد؟ قاعدتاً با توجه به صفحه‌اي كه اين يادداشت در آن نوشته مي‌شود، پاسخ روشن است و جواب را بايد نزد شهدا يافت. درستش هم همين است! منتها دليل و مدرك دارم كه اين حرف را مي‌زنم! كلي شاهد و سند كه يكي از آن اسناد، همين گواهي نامه شهيد ثامني‌راد است.
اگر در محل كارمان اين يادداشت را مي‌خوانيم، يك دقيقه فكر كنيم امروز چقدر از حق بيت‌المال را به لحاظ زماني هدر داده‌ايم. آن وقت شهيد مدافع حرم محمد كامران را به ياد بياوريم كه به قول برادرش، هر كار اضافه‌اي كه در محل كارش اعم از چاي خوردن، استراحت، حرف‌هاي شخصي و. . . انجام مي‌داد را مي‌نوشت و سر برج از اضافه‌كارش كم مي‌كرد. يا شهيد عبدالحسين موسوي‌نژاد از شهداي مبارزه با پژاك كه سال 90 شهيد شد، تلفن‌هاي شخصي در محل كارش را تايم مي‌گرفت و پولش را توي شيشه مرباي كنار دستش مي‌انداخت و سر آخر همه را به مخابرات يگانش تحويل مي‌داد. اينها در دهه 60 و «اوج برتري تفكر حزب‌اللهي در عصر هژموني گفتمان سرمايه‌داري» زندگي نمي‌كردند. مال همين زمانه ببر و بكن و بردار و درروي ما بودند.
مثال شهيد ثامني‌راد و كامران و موسوي‌نژاد مرتبط با قضيه بيت‌المال بود كه قرابت زيادي با قضيه فيش‌هاي نجومي دارد. اما اگر خوب نگاه مي‌كنيم، اصل قضيه مربوط به سرخم نكردن، كوتاه نيامدن و برسر عهد و پيمان ماندن است. يك انديشمندي گفته بود شهداي مدافع حرم هزينه گسترش توحيد و عدل را مي‌پردازند. اگر خوب نگاه كنيم آنها دارند جور زمانه خفته و خفه ما را مي‌كشند تا راه نجات و تنفسي داشته باشيم. اگر قرار بود به چشم‌هايمان عادت دهيم تنها فيش‌هاي نجومي را ببينند كه بايد فاتحه روح و روانمان خوانده مي‌شد. حالا يكبار هم گواهي نامه‌اي را نگاه كنيم كه يك جوان دهه شصتي در محله كارخانه قند ورامين از خود بر جاي گذاشته تا مبادا در كار خيري كه بي‌منت براي مستمندان در يك مؤسسه خيريه انجام مي‌دهد، ذره‌اي شك و شبهه به وجود بيايد. اسناد شهدا مثل نام و ياد شهداست كه اكسيژن زمانه ما مي‌شود. اگر اينها نبودند. . . الفاتحه!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار