نقد بر پايه استدلال مطرح ميشود و بايد دور از احساسات بررسي شود؛ استدلالي از جنس منطق. در چند روز گذشته يادداشتهاي احساسي و عاطفي زيادي در باب خوب يا بد بودن آثار كيارستمي نوشته شده است، اما بايد نقدي به اهالي سينما كه به گفته خود ميزبان و صاحب عزا هستند، انجام شود. ساعات پایانی روز دوشنبه 14تیرماه بود كه خبري اينچنيني «عباس كيارستمي در گذشت» اهالي سينما را شوكه كرد و بعد از صحت آن سيلي از پيامهاي تسليت در فضاي مجازي به راه افتاد، تا اينجا همه چيز عادي و مرسوم است، اما لحظهاي بعد رفتارها تغيير كرد و به هيچ عنوان شباهتي به صاحب عزا نداشت، شايد همه چيز از يادداشت پرويز پرستويي براي متن مسعود فراستي شروع شد، يادداشتي كه بعد از لحظاتي از صفحه مجازي پرستويي حذف شد، ولي در ذهن مخاطبان به خوبي ماند؛ يادداشتي كه اين چنين بود: « واقعاً تأسفآوره. آقاي فراستي مرده زندهياد عباس كيارستمي رو هم پله كرده براي خودنمايي و تيكه انداختن!»
البته در آن هياهو خبر حضور مدير عامل خانه سينما در فرانسه براي پيگيري كارهاي كيارستمي منتشر شد، در حالي كه سفير ايران در فرانسه در مصاحبهاي گفته بود: « سفارت جمهوري اسلامي ايران امروز پيگير ترخيص پيكر وي از بيمارستان و انجام اقدامات كنسولي و گمركي براي انتقال به كشورمان خواهد بود، اما با توجه به روند طولاني اداري نميتوان زمان دقيقي را براي ترخيص و انتقال اعلام كرد.» حالا اينكه حضور مدير خانه سينما كه قدرت تأثيرگذاري در روند اين فرآيند ندارد چه فايدهاي دارد، بايد پرسيده شود، در حالي كه ميركريمي به عنوان مدير خانه سينما براي پيگيري مسائل مراسم خاكسپاري مطمئناً بيشتر مثمر ثمر واقع ميشد.
اما اگر از گروهي كه قبل از فوت كيارستمي نهتنها او را نميشناختند، بلكه تصويري از او در ذهن نداشتند كه البته در حال حاضر درباره عمق آثار او سخن به زبان و يا به نگارش در ميآوردند، گذر كنيم، باز دوباره رفتارهاي ناراحتكننده و دور از شأن صاحب عزا را از اهالي هنر مشاهده ميكنيم و اينبار جوابيه بهاره رهنما به متن نيكي كريمي به چشم ميخورد، مسئلهاي كه ابتدا نيكي كريمي با متني انتقادي از يادداشتهاي اين روزها انجام داد و در صفحه اينستاگرام خود نوشت: « از ديشب دائم اين شعر ترجيعبند ذهنم شده، چرا؟ ما هيچ ما نگاه ... حدود دو، سه هفته پيش بود كه زنگ زد و براي ديدنش به خانهاش رفتم ... كتمان نميكنم كه از ديدنش به شدت جا خوردم ... روي تختي كنار پنجره، رو به روي باغچه خوابيده بود. سعي كردم با شوخي و خنده فضا را عوض كنم ... به خودش اشاره كرد و گفت: خراب كردن ... گفتم اين حرفها چيه ؟ عمل كردي، خوب ميشي ... اما نشد ... راست ميگفت، خراب كرده بودند ... عملش را ميگفت ... و الان ... نتيجه ناگزير فراتر رفتن از سطح انتظار عموم، فاصله گرفتن از سطح شناخت آنان هم هست. شايد همين است كه آشفته بازار يادداشت نوشتن و تسليت گفتنهاي رفتنت، صرفاً سرشار از جملهسازي با نام و كارهاي توست. آن هم براي تويي كه فرسنگها از ابتذال و ميانمايگي دور بودي، كجا بودند اين غريبههاي دير آشنا؟ خانه دوست كجاست؟بيخود نيست كه ياد اين شعر سهراب ميافتم كه ورد كلامت بود» و در پي آن بهاره رهنما در اين چنگ زرگري با تمام قوا وارد ميدان شد و جوابي اين گونه منتشر كرد: «برايم عجيب بود كه كسي كه خودش با نام ايشان رشد كرده بود جايي نوشته بود، از خيل تسليتها يادداشتهاي آدمهاي حتي عادي در شگفت است و اينها كه در حد شما نيستند از كجا پيدايشان شده و... امان از اين همه توهم و تكبر و حقيقي نبودن و روشنفكرنمايي !كسي نيست بگويد، يك اسطوره به همه ملتش تعلق دارد، شما ببخشيد كه اعلام نشده بود عموم مردم حق تسليت گفتن و نوشتن از احساسشان در مورد اين ضايعه را نداشتند، خلاصه اينكه گرچه خيلي از مردم مثل شما شانس نجات پيدا كردن از ميانمايگي توسط بزرگان را نداشتهاند، اما تكتك مردم ايران حق تسليت و ابراز احساسشان را براي چنين بزرگاني دارند، كاش در محضر ايشان لااقل آموخته بوديد: درخت هرچه پربارتر افتادهتر.»
يا از سوي ديگر بهمن قبادي كه بارها رفتارهاي متناقضي به نمايش گذاشته است، اينبار براي استفاده از اين آب گلآلود يادداشتي به اين صورت مينويسد: «هر آنچه سينماي ايران دارد مديون آقاي كيارستمي است، اخبار موفقيتهاي او به تو شأن و منزلت ميدهد، در آرژانتين بودم و راننده تاكسي كه مرا به هتل ميبرد چون عاشق فيلمسازي كيارستمي بود، وقتي فهميد من ايراني هستم پول تاكسي را از من نگرفت. خيلي از فيلمسازاني كه امروز در سينماي ايران كار ميكنند اگر عباس كيارستمي نبود ممكن نبود راهشان را پيدا كنند.» در صورتي كه در سال 88 نامهاي بلند بالا و توهينآميز به كيارستمي مينويسد كه در بخشي از آن ميگويد: «شما براي پاك كردن دامنت از سكوت و محافظهكاري، صحيح نيست وجه پر ارزش تعهد اجتماعي فيلمهاي ما را نوعي اتهام جلوه دهي و به خاطر اين ويژگي خطيري كه ما داريم و شما نداري، سرزنشمان كني. در تمام اين سالها با كمترين تأثيرپذيري از سياست و جامعه فيلم ساختي، كه صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سكوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگري حاكمان و اوضاع نابهسامان اجتماعي هم ميگشودي، حاشيه امنيت تو از تمامي ما بيشتر بود.» در هر حال اين رفتارها هنوز ادامه دارد و متأسفانه اهالي سينما به وضوح نشان دادند كه به هيچ عنوان نميتوانند صبر و شكيبايي يك ميزبان را در رفتارهاي خود نشان دهند و با وجود تشكيل ستاد مراسم، نتوانستند گفتار و رفتاري هماهنگ و يكپارچه از خود به نمايش بگذارند و در رفتارهاي خود نشان دهند. البته شنيدهها از آن حكايت دارد كه ستاد مراسم كيارستمي براي سكوت رسانه ملي درباره مرگ عباس كيارستمي (با وجود اينكه صدا و سيما چندين بار در تمامي بخشهاي خبري به اين موضوع پرداخته است) از بازيگران درخواست كرده است كه با گرفتن فيلم از خود، مردم را براي وداع با كيارستمي دعوت كنند، كه ايكاش ستاد برگزاري به جاي بيان چنين مسئلهاي تلاش ميكرد تا اهالي هنر با يكديگر يكپارچه شوند و آنقدر عليه يكديگر بيانيه و جوابيه ندهند.