
سالهاي زيادي از دوران دفاع مقدس ميگذرد و ايثارگران و دلاورمردان اين سرزمين به شايستگي از اين امتحان الهي سربلند بيرون آمدند. امتحاني كه اين روزها با نويد هل من ناصر ينصرني امام زمانمان به گوش ميرسد و باز هم جانبازان و ايثارگران در پي رسيدن به جمع مدافعان حرم هستند. جانباز علي نعمتالهي يكي از دلاوران و ايثارگراني است كه اين روزها در تب و تاب رسيدن به جمع مدافعان آلالله است. آنچه در پي ميآيد روايتهاي اين جانباز دفاع مقدس است كه پيشرو داريد.
از انقلاب و آشناييتان با آرمانهاي امام خميني برايمان بگوييد. من متولد سال 1344هستم و همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در كلاس سوم راهنمايي تحصيل ميكردم. خانواده ما هم مثل ديگر مردم با توجه به نوع نگاه ديني و مكتبي زندگيمان، شيفته امام خميني شده بودند. پس از آنكه مردم مكتبي شهر بهمن آباد به انقلاب پيوستند من هم با بقيه همكلاسيها كه چندين نفرشان مثل شهيد محمدجواد نعمتالهي و شهيد محمود رعيتي كه بعدها به شهادت رسيدند به صورت مداوم و متعهدانه در راهپيماييها شركت ميكرديم. خوب به ياد دارم كه چند مرتبه به همراه همه مردم بهمن آباد براي شركت در راهپيمايي به آباده وايزد خواست وشورجستان رفتيم. در نهايت پس از پيروزي انقلاب و باز شدن مدارس ما هم به مدرسه برگشتيم. تا اينكه جنگ تحميلي شروع شد.
هنگام شروع جنگ 15 سال داشتيد، چند سالگي به جبهه رفتيد؟ اواسط مهر ماه سال 1360 در بسيج سپاه آباده دورههاي نظامي آموزشي را گذراندم و پس از گذشت يك ماه در آبان ماه 1360 به همراه گروهي از بچههاي آباده به مسئوليت برادر ساريخاني از دهبيد و برادر نوازالله كريمي از بهمن راهي شيراز شديم و درپادگان امام حسين(ع) شيراز كه آن موقع پادگان شهيد عبدالله مسگر نام داشت مستقر شديم. اما مسئولان اعزام پادگان امام حسين (ع) شيراز از اعزام من به جبهه خودداري كردند. منتها با اصرار اعزام شدم كه مقارن با عمليات آزادسازي بستان بود. از شهداي گروه اعزامي ما شهيدان رحيمي رضايي و شهيد عزيز خليل آزادي و شهيد گرانقدر فرهمند بودند.
چند بار به جبهه اعزام شديد؟اولين حضورم به عنوان بسيجي در آبانماه سال 1360 بود. اعزام دوم من آذرماه 1361 و سومين اعزام تيرماه1362 بود. در فاصله اين اعزامها من در بسيج آباده مشغول فعاليت بودم و در نهايت مهرماه سال 1362 به عنوان پاسدار راهي كردستان شدم. حدود 60 ماه در جبهههاي حق عليه باطل حضور داشتم كه افتخار همراهي رزمندگان را درعملياتهاي آزادسازي بستان، والفجر مقدماتي، والفجر4 و والفجر8 داشتم. من تا سال 1364 درگردانهاي رزمي و به عنوان تك تيرانداز و تيربارچي بودم و از سال 1364 تا سال 1367 در تيپ ادوات بودم و از سال 1367 تا سال 1370 درستاد لشكر خدمت كردم.
در چه عملياتي جانباز شديد؟بنده در اسفند 1362 در عمليات خيبر در منطقه طلائيه دچار موج انفجار شدم و علاوه بر آن تركش خوردم. در ادامه حضورم در جبهه درعمليات والفجر 8 در فاو شيميايي شدم و يك مورد هم در همين عمليات با موتور تصادف كردم كه منجر به شكستگي دندانهاي جلويم شد.
همانطور كه ميدانيد امروز بحث دفاع حرم در ميان است. آيا حاضريد امروز هم مثل ديروز لباس رزم بر تن كنيد و راهي دفاع از اسلام در آن سوي مرزها شويد؟ من براي اعزام مراجعه كردم ولي چون همزمان درحال بازنشستگي بودم موافقت نكردند. بله بيصبرانه منتظرم كه خودم را به صفوف رزمندگان مدافع حرم برسانم. دوست دارم مدافع حرم شوم. وقتي گروههاي تكفيري اعلام كردند دير يا زود حرم حضرت زينب(س) را تخريب و نبش قبر ميكنند و اسم شهرك زينبيه را به يزيديه تغيير ميدهند شيعيان سراسر جهان از آفريقا گرفته تا عراق، لبنان، افغانستان و.... خود را به دمشق رساندند و نيروهاي ايراني هم كه تا آن زمان فقط كمك تسليحاتي و راهبردي ارائه ميدادند حضورشان پر رنگتر شد. من هم به عنوان يك جانباز دفاع مقدس امروز بر خود تكليف ميدانم براي دفاع از اسلام راهي شوم. در حقيقت اگر منتظر رسيدن نيروهاي تكفيري به مرزهاي كشور شويم با توجه به وسعت مرز مشترك عملاً كل ۷۸ ميليون جمعيت ايران از اين جنگ آسيب ميبينند اما در جنگ بيرون از مرز فقط نيروي نظامي عمل كننده تلفات را متحمل ميشود و مردم عادي با خيالي آسوده و در امنيت كامل به زندگي كردن ميپردازند. مقام معظم رهبري درباره عظمت شهداي مدافع حرم فرمودند: كسي كه در عراق و سوريه شهيد ميشود همانند اين است كه جلوي درحرم امام حسين(ع) شهيد شده است؛ چراكه اگر اين شهيدان نبودند اثري از حرم اهل بيت نبود.