کد خبر: 782783
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۳
گفت‌وگوي «جوان» با خانواده دو تن از شهداي فاطميون كمي قبل از تدفين پيكرشان
همين چند روز پيش (13 ارديبهشت ماه) ‌بود كه خبردار شديم پيكر مطهر هشت شهيد مدافع حرم از رزمندگان فاطميون و زينبيون به بهشت معصومه قم منتقل شده و قرار است خانواده‌هايشان براي شناسايي و تشييع پيكرشان به آنجا بروند. فرصت خوبي بود تا گفت و گويي با اين خانواده‌ها داشته باشيم. خودمان را به بهشت معصومه رسانديم و در حال و هوايي كه تقريباً چشمان تمامي مصاحبه‌شوندگان‌ اشك‌بار بود، سؤال اصلي‌مان را شبهه‌اي قرار داديم كه برخي از رسانه‌هاي مغرض سعي مي‌كنند درخصوص علل و چرايي اعزام رزمندگان فاطميون، ايجاد كنند.
عليرضا محمدي
  ايوب رضايي؛ شهيد بصير
شهيد ايوب رضايي جواني تقريباً 30 ساله بود. اين را هيچ كدام از اقوامش كه بر سر پيكر او حضور دارند دقيق نمي‌دانند. اما چهره‌اش در پوستري كه برايش تهيه شده اينطور نشان مي‌دهد كه ايوب حدود 30 سال دارد. ظاهراً پدر و مادر و همسر و چهار فرزند ايوب در هنگام شهادتش در افغانستان هستند و دو عمو و چند اقوام ديگرش كه ساكن ايران هستند توانسته‌اند خود را به بهشت معصومه(س) برسانند.
حجت‌الاسلام ولي محمد رضايي خودش را از اقوام شهيد معرفي مي‌كند و مي‌گويد:«ايوب براي شهادت شوق داشت. علاقه ويژه‌اي به اهل بيت داشت و همين اربعين گذشته كارواني راه انداخت و تعداد زيادي از نفرات را با خودش به كربلا برد. مادرم در اين كاروان بود و از غيرت ديني و رعايت مسائل مذهبي توسط ايوب خيلي تعريف مي‌كرد.»
سؤال ‌محوري‌مان را از حاج آقا مي‌پرسيم: برخي از رسانه‌ها سعي مي‌كنند انگيزه‌هاي فاطميون را محدود به مسائل مالي كنند و اين طور القا مي‌كنند كه آنها براي گرفتن شناسنامه ايراني به دفاع از حرم مي‌روند، نظر شما چيست؟
(مي‌خندد) من مطمئن هستم كه هيچ كس براي پول جان نمي‌دهد و هيچ چيزي در دنيا جز اعتقادات ارزش جان دادن ندارد. من ايوب را خوب مي‌شناختم. او شيفته و عاشق اهل‌بيت و اسلام بود و جانش را جز در اين راه نمي‌داد. شهيد چهار فرزند كوچك داشت، مگر مي‌شود كه به خاطر پول يا ماديات از همسر و بچه‌هايش گذشته باشد؟ او به خاطر اعتقاداتش رفت و شهادت را هم در اين مسير پذيرا شد.  محمد جان و كاظم رضايي دو عموي شهيد هستند كه بيرون غسالخانه ايستاده‌اند. با راهنمايي حجت‌الاسلام رضايي با آنها آشنا مي‌شوم. هر دو تقريباً شوك زده به نظر مي‌رسند. محمد جان مي‌گويد: ايوب كارگر بود. مرد زحمتكشي بود. آزارش به كسي نمي‌رسيد. از رفتنش هم چيزي به ما نگفت. علتش را مي‌پرسم و پاسخ مي‌دهد: عاشق جهاد بود و شايد فكر مي‌كرد اگر به ما بگويد مي‌خواهد برود، مانعش مي‌شويم. به هرحال زن و بچه‌دار بود و سخت بود كه برود. الان پدر و مادر و زن و بچه‌هايش افغانستان هستند. بنده‌خداها نتوانستند خودشان را به ايران برسانند. راه دور است و آنجا مانده‌اند.
از كاظم مي‌پرسم: مي‌گويند اين بچه‌ها به طمع دريافت شناسنامه ايراني يا پول به سوريه مي‌روند؟ پاسخ مي‌دهد: اصلاً اينطور نيست. ايوب آدم معتقدي بود. چهار فرزند به نام‌هاي قاسم، محمد، صديقه و زهرا داشت. بچه‌هايش كوچك بودند و چه كسي حاضر است اين همه تعلق را رها و با جانش بازي كند. مگر اينكه اعتقاد محكمي داشته باشد. پول و ماديات كه به جايي نمي‌رسد. در ضمن او كار مي‌كرد و خرج خود و خانواده‌اش را درمي‌آورد. اينها به خاطر دفاع از حرم اهل بيت و دفاع از اسلام مي‌روند.
محمدعلي رفيعي يكي ديگر از اقوام شهيد نيز وارد بحث مي‌شود و مي‌گويد: شهيد رضايي همه اخبار را دنبال مي‌كرد و آدم آگاهي بود. خوب مي‌دانست كه الان منطقه چه وضعيتي دارد و در سوريه و عراق و كل منطقه چه مي‌گذرد. به نظر من او با آگاهي راهش را انتخاب كرد. فهميد چه كار مي‌كند و به همين خاطر رفت.
 شهيد يحيي رحماني
اقوام شهيد رحماني تقريباً زياد هستند. خانم‌ها شيون و گريه مي‌كنند و در اين ميان تنها برادر شهيد است كه حاضر مي‌شود با ما گفت‌و‌گو كند. او كه چشمانش از فرط اشك سرخ شده، مي‌گويد: يحيي بيشتر از 20 سال بود كه ساكن قم و مشهد است. پنج فرزند دارد و به كسي بدي نمي‌كرد. قبلا دو بار به سوريه اعزام شده بود. بار سوم كه رفت به شهادت رسيد. به نظرم اوايل ارديبهشت بود كه رفت و بعد از مجروحيت، همين چند روز پيش در يكي از بيمارستان‌هاي سوريه به شهادت رسيد.  سؤال محوري‌مان را از برادر شهيد مي‌پرسيم. در آن حال و هواي خاص، كمي كلافه مي‌شود و مي‌گويد: عرض كردم كه دفعه سوم بود مي‌رفت. آدم اگر به خاطر پول يا گرفتن شناسنامه برود، همان يكبار كه برود كافي است نه اينكه سه بار پشت سر هم برود. اتفاقاً اين بار كه مي‌رفت من به او گفتم بس است چقدر مي‌روي. چندبار رفته‌اي ديگر. يحيي هم گفت: من در آنجا خيلي زحمت كشيده‌ام. نمي‌خواهم زحماتم را نيمه‌تمام رها كنم. ما بايد تا دفع كامل دشمنان اهل بيت به جهاد برويم و ان‌شاء‌الله كارشان كه تمام شد ديگر نمي‌رويم.
برادر شهيد ادامه مي‌دهد: يحيي با حقوقي كه از فاطميون مي‌گرفت، ‌به زحمت مي‌توانست خرج بچه‌هايش را دربياورد. وقتي كه سرساختمان كارگري مي‌كرد، خيلي بيشتر درمي‌آورد. اصلاً پايه و اساس رفتن او ماديات نبود كه بخواهيم حقوقش را دودوتا چهارتا كنيم. آنها به خاطر ارزش‌هاي بالاتري رفتند و شهادت مزد چنين انگيزه ‌و اعتقادي است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار