
تاريخ تمدنها مملو از كتاب و كتابت است. اديان آسماني با كتاب جاودانه مانده و مبادلات و روابط فرهنگيشان نيز به وسيله كتاب تقويت شده است. بشر توانسته تمامي دستاوردهاي خود را كتابت كند. دستاوردهايي كه در ساختارهاي الكترونيكي و كاغذي، سرمايههاي ذهني قلمداد شده و ميتواند آموزههاي مختلف را در خود انباشته و انتقال دهد اما جای بسی تأسف است که امروزه سرانه مطالعه كتاب در كشور به قدري پايين است كه از آن به عنوان بحران ياد ميشود. احساس نياز به اين دريافت در خود تقاضاآفرين و فراهمكننده موجبات توليد، نشر، ضبط، عرضه و خواندن كتاب است. از يك سو، احساس نياز به مطالعه، با قرارگيري در نيازهاي ثانويه و از سوي ديگر، دست و پا زدن برخي از اقشار جامعه براي فراهمسازي و دستيابي به نيازهاي اوليه، ميتواند دست آدمي را از خريد كتاب كوتاه ساخته و پشت ويترين نگه دارد. ويترينهاي مراكز فروش كتاب كه گاه به عرضه محصولات مرتفعكننده نيازهاي اوليه همچون تغذيه و پوشاك و... اختصاص داده ميشوند.
اعتماد به نفس بالاتر و دامنه اطلاعات بيشتر با كتاب
ريحانه فتحي، كارشناس فرهنگي ميگويد: كنشهاي مربوط به كتاب همچون تأليف، ترجمه و فرهنگ مطالعه در جامعه ما وجود دارد اما با توجه به ميزان افراد باسواد در كشور دروني نيست. لازم است احساس نياز به مطالعه را با فرهنگسازي در سنين پايين اعضاي خانواده، به طور سيستماتيك ايجاد كنيم. وي در ادامه ميگويد: كودكاني كه فرهنگ كتابخواني را پذيرفته و با تكرار اين فعل و نظم در اجراي آن تبديل به ريتم بخشي از اوقات فراغتشان (كنشي غيرارادي) شده است، يعني نميتوان از برنامه روزمرهشان حذف كرد، در مقايسه با كودكان ديگر قدرت تفكر بهتري داشته و در برابر مسائل و مشكلات واكنشهاي مثبتتر و خلاقتري نشان ميدهند. اين كودكان از اعتماد به نفس بيشتري برخوردار بوده و دامنه اطلاعات آنها بيشتر از گروه همسالانشان است. فرهنگسازي ميتواند قدرت انتخاب، اولويت بخشي و قراردهي نيازهاي مختلف را در ذهن افراد ايجاد كند.
احساس نيازي كه تلگرام نيز از آن در امان نمانده
به گفته فتحي، با نگاهي گذرا به اجتماع پيرامونمان درمييابيم كه نگاه مادي به مسائل فرهنگي و رويكرد مصرفگرايانه و ايجاد نيازهاي كاذب، ما را از اين ابزار فرهنگي دور كرده است ولي بر شمار افراد متقاضي دريافت اطلاعات عمومي در زمينههاي بهداشت عمومي (مستقيماً با سلامتي افراد ارتباط دارد)، روانشناسي، خودشناسي و مطالعات ديني نيز افزوده شده است. اين احساس نياز بر توليد كتابهاي الكترونيكي و كاغذي مرتبط با اين زمينهها نيز تأثير گذاشته است. حتي شبكههاي اجتماعي همچون تلگرام نيز از آن در امان نماندهاند. ايجاد گروه و كانالهاي مختلف در اين شبكه اجتماعي نشانگر وجود سطح تقاضا است.
تقويت احساس نياز و لزوم وجود آن از سوي مديران
اين كارشناس معتقد است مديران فرهنگي با اهميت به سطح علاقهمندي افراد و فرهنگسازيهاي مؤثر در بازههاي زماني مختلف ميتوانند به تقويت احساس نياز و لزوم وجود آن پرداخته و راههاي دستيابي به رفع اين نيازها همچون مراجعه به كتابخانههاي عمومي و تخصصي و خريد كتاب را معرفي كنند. به گونهاي كه به راههاي مقبول مرتفعسازي آن اولويت بخشيده و اين كالاي هويت ساز در سبد خانوار قرار گيرد. ضرورت اين بحث زماني بيش از پيش نمايان است كه با نگاه به گذشته دريابيم متأسفانه مطالعه به شكل سنتي و بيان و نقل قصههاي كهن از زبان مادربزرگها، رو به زوال است و جاي آن را دريافت اطلاعات به صورت ساندويچي از شبكههاي اجتماعي، اينترنت، بازيهاي كامپيوتري، سگا، پلياستيشن و ديگر محصولات رشد تكنولوژي، با جذابيتهاي بسيار ظاهري و محتوايي پر كرده است.
كتاب كالايي براي پز دادن نيست
فتحي در ادامه اظهار ميكند: برنامههاي فرهنگي بايد با شيوههاي مختلف اجرا در بازههاي زماني مختلف و تكرار آن تبديل به يك ريتم در زندگي روزمره ما شود. با اين شيوه ميشود نياز به مطالعه و آموزش شيوههاي صحيح مطالعه را، زماني براي آگاه شدن و گاهي هم به قصد لذت بردن و پر كردن اوقات فراغت به عنوان يك نياز ثانويه، به سطح نيازهاي اوليه كشاند. توليد روزنامه و كتابهايي ارزان و با زبان نگارشي ساده كه نيازهاي اوليه افراد را با رعايت جذابيت بصري و محتوا پاسخگو باشد ميتواند در اين مهم مؤثر باشد. افزون بر اين مطلب كتاب كالاي لوكس و حتي زيورآلات نيست كه بشود با آن پز داد، ولي ميشود با مهم دانستن مطالعه و برنامهريزي فرهنگي احساس از قافله عقب ماندن را در افراد كتاب نخوان ايجاد كرد. متأسفانه گاه شاهد هستيم برخي از اين افراد، كتاب خواندن را به عنوان پديدهاي جدي قلمداد ميكنند كه خاص گروهي ويژه مانند روشنفكران است. حال آنكه بايد افراد حاضر در حلقه روشنفكران و نخبگان، گونهاي از انحصار شناخت را براي خودشان در نظر نگيرند. اگر در سامانهاي، مطالعه و فرهنگ آن و همچنين شناخت، همگاني، عمومي و جنراليزه و دموكراتيزه شود، اين شكاف با همگامي و همدلي با يكديگر در زمينههاي مختلف پر و به تقويت الگوهاي فرهنگي همچون مطالعه منجر ميشود. شايان ذكر است، در اين مسير ما بيش از آنكه به دنبال رقم و آمار و كميت مطالعه باشيم، بايد به فكر ارتقاي كيفيت مطالعه بوده و آن را دروني كنيم تا خريد كتاب به رفتاري نمايشي و كتاب به كالايي لوكس تبديل نشود.
تلنگرهاي فرهنگي و تبليغ مطالعه
به اعتقاد اين كارشناس، تلنگرهاي فرهنگي و تبليغ مطالعه در رسانههاي جمعي و مطبوعات نيز ميتواند در القاي اين گرايش اكتسابي مؤثر باشد. چون فرد از رفتار، كردار و آثار به جا گذاشته شده ديگران غيرمستقيم ياد ميگيرد كه با مطالعه ميتواند شأن اجتماعي خود را ارتقا داده و در شناخت خود و ديگران، حل مسائل، درك طبقات اجتماعي، قوميتها، ديدگاههاي سياسي و فرهنگي، گوناگوني اجتماعات بشري و فرهنگهاي ديگر موفقتر باشد. همچنين، بيشتر از استعدادهاي شخصي خود از طريق برانگيختن افكار، ادراكات و احساسات بهره بگيرد. به هر حال از درد گفتن و از درد شنيدن درمان درد نميكند. بلكه بايد برنامه عملياتي داشت كه قدرت و پتانسيل تغيير سبك زندگي افراد را در دراز مدت داشته باشد. بعد از خانواده، سه وزارتخانه فرهنگي دولت اعم از وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت آموزش عالي و تحقيقات و فناوري و ديگر بخشهاي فرهنگساز جامعه يعني رسانههاي ارتباط جمعي و مطبوعات، بيشترين نقش را در بهبود و سامان اين دغدغه فرهنگي برعهده دارند. اين سه وزارتخانه توانايي تغيير در الگوهاي رفتاري افراد همگام با خانواده و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان را دارد.
تربیت خوانندگانی فعال
وي در خاتمه تأكيد ميكند: براي نيل به اين هدف ابتدا بايد از هسته اصلي خانواده يعني مادر و پدر به عنوان اولين قصهگويان و نهاد اوليه تعليم و تربيت كمك گرفت. هسته خانواده با تمركز بر كيفيت فرهنگ كتابخواني نه كميت آن، قدرت بسترسازي فرهنگي، ايجاد احساس نياز، شخصيتسازي، تعيين الگوهاي رفتاري در كودك، قراردهي در مسير صحيح و برآوردن نياز ايجاد شده را به كمك دولت دارد. براي نيل به اين مهم لازم است موازيكاري نهادهاي متولي كتاب و كتابخواني و توجه صرف به پركردن بيلان كاري و نگاه دستوري به حل اين دغدغه فرهنگي، كنار گذاشته شود.
اگر خانواده خوانندگاني فعال تربيت كند ميتواند تكامل در علم، هنر و فرهنگ جامعه را به وضوح مشاهده كرد. از سوي ديگر سامانبخشي و اداره يك جامعه اهل مطالعه به شيوه صحيح بسيار آسانتر و به صرفهتر از جامعهاي است كه از مطالعه فاصله گرفته است. چراكه تأثيرپذيري يك ملت بياطلاع و عقبمانده از سختافزار و نرمافزار پژوهش و تحقيق، از فرهنگ بيگانه پرهزينهتر و بيشتر است. در اين راستا، فراهم كردن بستر لازم و سياستگذاري و نظارت بر امر كتاب، بر دوش دولت و توليد محتوا بر عهده مردم و بخش خصوصي غير دولتي است. حال، دولت و كارگزاران دستگاههاي دولتي و مردم در طول ساليان پس از انقلاب اسلامي به چه اندازه بر اين مهم همت گماشته و موفق شدهاند، جاي بحث و نگاه كارشناسي دارد.