روايت همسر شهيدي كه همچنان چشم در راه است تا خلبان رزمپوش روزهاي حماسه و دفاع از در خانه وارد شود و درد و عقده سالها تنهايي را برايش بازگو كند. متن زير گفتوگوي ما با مهري كازري همسر شهيد جاويدالاثر خلبان امرالله اسعدي است كه پيش رو داريد.
چطور با همسرتان آشنا شديد؟
امرالله متولد اول ارديبهشت 1330بود و شش سالي از من بزرگتر. برادر ايشان در بروجرد و در همسايگي خانه پدري من زندگي ميكردند و با خانواده ما رفت و آمد داشتند. ارديبهشت سال 1356 بود كه امرالله پس از سپري كردن دورههاي آموزشي از امريكا به كشور بازگشت. من و خانواده از اينكه آنها من را براي ازدواج با امرالله در نظر گرفته بودند بياطلاع بوديم. در نهايت بعد از انجام مراسم خواستگاري كاملاً سنتي، در 26 خرداد ماه 1356 من و امرالله عقد كرديم و آذر 1356 هم زندگي مشتركمان را آغاز كرديم.
چه مدت با ايشان زندگي كرديد. از ايشان فرزندي هم به ياد گار داريد؟
دو ماه مانده بود به سومين سالگرد ازدواجمان كه ايشان مفقودالاثر شد. من در اين مدت تقريباً سه سالي كه در كنار اين مرد بزرگ و دوستداشتني زندگي كردم، بسيار زندگي پرباري داشتم. بله فرشيد تنها فرزندم است كه زمان شهادت پدر 20 ماهه بود.
چطور مفقود شدند؟
هشت مهرماه سال 1359 آخرين پرواز برونمرزي امرالله انجام شد. ايشان آخرين بار از پادگان نوژه پريد. پروازي كه هرگز بر زمين ننشست. از سال 1359 تا سال 1382 امرالله مفقودالاثر بود و بعد از آن نيروي هوايي ايشان را به عنوان شهيد اعلام كردند.
شما در اين مدت، يعني از سال 1359 تا 1382 خبر و اطلاعي از ايشان نداشتيد؟
يكي از همرزمان همسرم، خلبان خسرو عباسيان به من گفتند كه ما با هم پرواز كرديم اما نه هواپيماي سوخته امرالله را ديدم و نه سقوط آن را. از آن روز تا يازده روز بعدش از سرنوشت همسرم بياطلاع بودم. اما باتوجه به شواهد و قرائن موجود ميدانستم كه 99 درصد ايشان به اسارت دشمن درآمدهاند. خلبانهايي كه سال 1362 از اسارت به وطن بازگشتند به من گفتند او برميگردد. در چند ماه اول جنگ ايشان از راديو عراق صحبت كرده و بسياري از دوستان و افراد ناشناسي كه ما نميشناختيمشان هم به خانواده گفتند صداي او را از راديو عراق شنيدهاند. گويا امرالله گفته بود من مجروح شدهام و پايم در گچ است. اسم و نشاني و شماره خانه پدريام رادر بروجرد داده بود. اما صليب سرخ هيچ نشان و ردي از او ثبت نكرده بود. پرونده ايشان تا سال 1365در نيروي هوايي كشور به عنوان اسير ثبت شده بود. در نهايت در سال 1382 بعداز اينكه نشاني از او در ميان اسرا يافت نشد، به عنوان شهيد معرفي شد و در قطعه 50 بهشت زهرا (س) سنگ يادبودي برايش در نظر گرفته شد كه تاريخ شهادت ايشان را 8 مهرماه 1359 زدند.
از آخرين لحظه وداع تا با همسرتان، خاطرهاي به ياد داريد؟
آخرين صحبت من و همسرم دقيقاً شهريورماه 1359 بود. زماني كه ايشان قصد رفتن داشتند. ايشان گفتند ميتوانم خواهش كنم كه گريهات را بدرقه راهم نكني. جنگ است احتمال دارد تا زماني نامعلوم طول بكشد و من در اين ميان اسير شوم و هزار مورد ديگر پيش بيايد. به من گفت: تلاش كن تا خوب زندگي كني. تا زماني كه توانستي نام من را همراهت داشته باش و هر زمان كه خواستي يك زندگي ديگر را آغاز كن.
تنها ياد گار شهيد فرزندي است كه از آن روزهاي پدر چيزي به ياد ندارد. فرشيد اسعدي چقدر پدر و دلاوريهايش را ميشناسد؟
تنها ياد گار شهيدم، آن روزها چيزي از پدر در ياد نداشت. همه آنچه كه امروز فرشيد بدان ميبالد و افتخار ميكند روايات و خاطراتي است كه من و خانواده برايش از پدر ميگوييم. او هر زمان كه من را ميبيند از پدر ميپرسد و من برايش روايت ميكنم. امروز كه خود پدر شده، نبودنهاي پدرش بيش از هر زماني او را اذيت ميكند. اما من تمام اين سالها سعي كردم كه با تمام وجودم همه آنچه كه مهر پدري است را به او منتقل كنم. روز عقد پسرم، همه فضاي خانهمان را بوي گلابي معطر كرده بود كه به من ثابت كرد، همسرم در مراسم عقد تنها فرزندش حضور دارد. براي زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيد خلبان اسعدي، تلاش كردم تا در ميدان دفاع مقدس قوچان يعني زادگاه شهيد يك ماكت از هواپيما و تنديس شهيد نصب شود تا در نبودنهاي من هم همسرم بينام و نشان نماند و به فراموشي سپرده نشود و رشادتهاي او در جنگ زنده بماند.
اقا فرشید چه کار میکند