سليماني پس از ورود به تيپ حضرت قمر بنيهاشم(ع) در قالب گردان حضرت امير(ع) مشغول به كار شد. سپس به عنوان فرمانده گروهان صابرين كه گروهان ويژه تيپ بود معرفي شد و در عملياتهاي متعددي كه از سال 1386 در منطقه شمالغرب انجام ميشد شركت داشت. مدتي هم فرمانده گردان تكاور حضرت امير(ع) بود و در زمان مسئوليت ايشان در سال 90 تا 92 خدمات شايستهاي در برقراري امنيت پايدار در منطقه مرزي جاسوسان و قطمان شهرستان سردشت انجام گرفت. شهيد سليماني در منطقه شمالغرب براي برقراري امنيت پايدار تلاش زيادي كرد. من از زمان ورودش به سپاه با او آشنا شدم.
پس شهيد در بحث مبارزه با ضد انقلاب از سالها پيش نقشي فعال داشت؟
بله، با توجه به مأموريتهاي تيپ در برقراري امنيت در منطقه شمالغرب شهيد سليماني در راه مبارزه با كوموله و دموكرات و پژاك نقش زيادي داشت. در غرب كشور هم در برقراري امنيت در منطقه سراوان بسيار فعاليت كرد. ايشان عضو رسمي سپاه بود و هر جا مأموريتي به وي داده ميشد با جان و دل قبول ميكرد. در مأموريتهاي سخت تجربه فرماندهان و داوطلبي نيروها خيلي مهم است. شهيد سليماني با آغوش باز مأموريتهايي كه به ايشان محول ميشد را قبول ميكرد. سعي ميكرد در سختترين عملياتها شركت داشته باشد. تمام مشكلات مأموريتي را خودش به دوش ميكشيد و حل ميكرد. بار مأموريت را به دوش كسان ديگر نميگذاشت و سعي ميكرد خودش مشكلات را حل كند.
در رابطه با بحث حضورش در سوريه، شهادت و اتفاقات آنجا صحبت خاصي كرده بودند؟
براي حضور مستشاري در سوريه، افراد بايد داوطلب شوند و تا خودشان نخواهند به هيچ عنوان اجازه حضور در سوريه را پيدا نميكنند. شهيد سليماني در دو مرحله داوطلبانه اعزام شد. در چنين مأموريتهايي نظر خود شخص بسيار مهم است و بعد نظر فرمانده و رده بالاتر هم اهميت دارد. در مرحله اول سختگيري خاصي در رابطه با حضورش به وجود نيامد و فرماندهان مخالفت خاصي نكردند. اما در مرحله دوم به دليل اينكه فرزندان شهيد خارج از استان دانشگاه قبول شده بودند و همچنين شهيد پدر و مادر پيري هم داشت، بحث حضورش با مخالفت مواجه شد. منتها ايشان اصرار زيادي بر رفتن داشت و قسم داد كه شرايط رفتنش فراهم ميشود. ميگفت شما كه در جريان وضعيت سوريه هستيد و دفاع از حرم حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س) وظيفه ماست، با توجه به مظلوميتي كه در زمان امام حسين(ع) و عاشورا داشتند الان هم اگر ما رها كنيم همين قبور مطهر مثل ساير قبور مطهر امامزادگان تخريب ميشوند. ما را به حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س) قسم داد كه اجازه بدهيم برود و از حرم مطهر اهل بيت دفاع كند. اعتقاد داشت بايد از حريم اسلام و به ويژه حريم شيعه دفاع كرد و ميگفت اين حريم هم فقط محدود به همان اطراف حرم نيست و اگر ما در سوريه مشغول دفاع نشويم آن وقت زماني که تروريستها دمشق را بگيرند اولين هدفشان از بين بردن آثار شيعيان است. به همين لحاظ هم ما را متقاعد كرد و هم اطمينان داد از نظر خانواده و پدر و مادر و ديگر بستگان مشكلي بابت حضور ندارد و ميگفت خيالم از همه چيز راحت است. در بحث دفاع از حرم هم احتمال هر اتفاقي وجود دارد. احتمال مجروحيت، شهادت و اسارت در جنگ وجود دارد و هر كسي كه قصد دفاع دارد از اين شرايط به خوبي آگاه است. به هرحال جنگ است و در جنگ كسي حلوا خيرات نميكند. در مرحله دوم اعزام يكي از شروط بنده با ايشان اين بود كه هر هفته يا دوهفته يك بار با من تماس داشته باشد تا از وضعيت سلامتياش مطمئن شوم. بعد از مدتي كه در منطقه بود به دليل جابهجاييشان به تلفن دسترسي نداشت و من از جاهاي ديگر از سلامتيشان كسب اطلاع ميكردم. نزديكيهاي شهادتش خواب ديدم با يكي از برادران شهيدم قدم ميزديم و ميگوييم و ميخنديم. بيدار كه شدم نگران بودم و دلهره داشتم كه نكند اتفاقي افتاده باشد. فردايش يكي از دوستان تماس گرفت و گفت يكي از افرادي كه نزديك آقاي سليماني بوده خبر شهادت حاج عزت را داده است. ما هم چند روزي به كسي اعلام نكرديم تا پيكرش به كشور برگشت. در اين چند روز خيلي خون دل خورديم و به كسي نگفتيم خصوصاً نخواستيم خانوادهشان چيزي متوجه شوند.
خود حاج عزت آمادگي شهادت يا هر اتفاق ديگري كه ممكن بود بيفتد را داشتند؟
صددرصد! ايشان زماني كه به مكه رفت به خانوادهاش گفته بود من شنيدهام هر كسي كه همان لحظه اول چشمش به كعبه بيفتد هر دعايي بكند آن دعا قبول ميشود. من آنجا دعا كردم شهادت نصيبم شود. چنين دعايي را از خداوند خواسته تا شهادت را نصيب او كند. حدود 25 سال ما ارتباط مستقيم و غيرمستقيم با هم داشتيم و در مسئوليتهاي مختلفي كه به عهده داشت بسيار بچه مؤدب و مؤمني بود. اهل قرائت ادعيه و زيارات بود. به خصوص زيارت عاشورا را مرتب ميخواند. ايشان سالانه مدتي را نذر زيارت عاشورا ميكرد. شهيد سليماني سال گذشته نذر كرده 40 روز در گروهان زيارت عاشورا برگزار شود. بحث اخلاق و رفتارش طوري بود كه در طول مدتي كه با هم كار ميكرديم كسي نارضايتي يا رفتار خاصي از ايشان نديد. اطرافيانش از رفتار و عملكردشان احساس رضايت داشتند.
خانوادهشان چه نظري در مورد اعزام ايشان داشتند؟
من چيزي نشنيدم كه خانوادهاش بخواهند مخالفت كنند. خانوادهاش آمادگي شهادتشان را داشتند. اينطوري بگويم كه شنيدن خبر شهادت خيلي برايشان شوكآور نبود. بالاخره ميدانستند كسي كه وارد چنين فضايي بشود چه خطراتي در پيش دارد و در آخر شهادت نصيبش ميشود. با توجه به اخباري كه از آنجا ميآيد همه در جريان اتفاقاتش هستيم.
ايشان سردار بود و سن و سالي ازشان گذشته بود. برايشان سخت نبود در كنار جوانترها حضور پيدا كند؟
رفتن آنجا براي دو موضوع است؛ يكي كسب تجربه و ديگر انتقال تجربه. عدهاي براي كسب تجربه ميروند كه غالباً جوانترها هستند كه جنگ سخت نديدهاند و قطعاً تجربيات زيادي در ميدان نبرد كسب خواهند كرد. اما كسي مثل شهيد سليماني كه تجربههاي زيادي دارد و آموزشهاي زيادي ديده و در مأموريتهاي مختلفي شركت داشته بايد اين تجربيات را به جوانترها انتقال دهد. نياز هست در چنين كارزارهايي اين تجربيات چندين و چند ساله توسط فرماندهاني مثل سردار سليماني به نيروهاي جوانتري كه آنجا حضور دارند انتقال داده شود. سردار جعفري ميگويد سوريه مديون سردار همداني است. قطعاً كساني كه تجربه زياد مخصوصاً در ارتباط با جنگهاي مختلف مثل جنگهاي شهري و پارتيزاني دارند بايد اين تجربيات را انتقال دهند و نيروهاي جوانتر را هدايت كنند.
پس حضور در منطقه شمالغرب نيروهايي مثل شهيد سليماني را آبديده كرده بود؟
شهيد سليماني نه تنها در شمالغرب بلكه سالهاي قبلتر در منطقه كردستان و در زمان شهيد احمد كاظمي كه فرمانده قرارگاه حمزه بود فرمانده گروهان تكاور بود و دورههاي صابرين هم ديده بود. صابرين سختترين دوره تكاوري و رزمي است. به علاوه اينكه در جنوب شرق كشور هم مأموريت داشت و در برنامههاي عمومي سپاه هم حضور فعالي داشت. شهيد سليماني نيرويي ورزيده و توانمند و باتجربه بود.
شهادتشان چگونه اتفاق افتاد؟
با توجه به حضور گروههاي تكفيري در سوريه آنها معمولاً افراد را شناسايي ميكنند و سعي ميكنند افراد شاخص و كليدي را از دور مورد هدف قرار دهند. سردار شهيد حاج عزتالله سليماني هم به وسيله تير مستقيم قناسه به شهادت رسيد. ايشان در سوريه به «ابو رضا» معروف بود. پسرش هنگام خاكسپاري در قبر پدر حاضر شد و خطاب به تكفيريها اعلام كرد اگر چه شما جان ابو رضا را گرفتيد ولي رضاها همچنان هستند تا جان خود را فداي اسلام كنند.
از اين همه سال دوستي و رفاقت با شهيد چه خاطرهاي دارد؟
شهيد سليماني نسبت به زيرمجموعههايش حالت پدرانهاي داشت. موضوعي كه خودم يك بار حين سركشي از مناطق مأموريتي به عينه ديدم اين بود كه چطور در پايگاههاي مرزي خودش مشغول نگهباني است. ايشان با توجه به مسئوليت فرماندهي گردان ميگفت بچهها خستهاند و گاهي خودش نگهباني ميداد تا نيروهايش استراحت كنند. چون بعضي مناطق كوهستاني بود و حركت خودرو با مشكل مواجه ميشد امكانات و تجهيزات با دست بايد جابهجا ميشد. ايشان در اين مواقع سعي ميكرد بيشترين وسايل سنگين را خودش بردارد و جابهجا كند. طوري نبود كه بگويد چون من فرماندهام كار نميكنم و همه كارها را به نيروهايش بدهد.
به حضور رزمندگان در مناطق مرزي خودمان نيز اشاره كرديد، جانفشاني اغلب اين نيروها مظلوم واقع ميشود، در اين خصوص بگوييد.
مطلبي كه ميخواهم بگويم نه از قول خودم بلكه از قول فرماندهان بزرگ سپاه است. ميگويند بچههاي چهار محال و بختياري بچههاي پركار و كم توقع و بدون سروصدايي هستند. عملكرد نيروهاي تيپمان در منطقه شمالغرب واقعاً زبانزد خاص و عام است. فرماندهي كل قوا، قرارگاه حمزه و نيروي زميني و ديگر نيروها رضايتمندي خوبي از بچههاي استان دارند. در دو سالي كه در آن مناطق بوديم نشد يك بار هم مشكلي به ردههاي بالا گزارش شود. هر كاري بود خودمان انجام ميداديم و مشكلات و موانع را رفع ميكرديم. در دو سالي كه بوديم هيچ مشكلي نداشتيم و حتي يك تلفات غيررزمي هم نداشتيم. شهيد سليماني نمونه خوبي از همين بچههاست. در منطقه مرزي جاسوسان كه منطقه بسيار حساسي بود نسبت به برقراري امنيت و ارتباطش با مردم منطقه خيلي خوب عمل ميكرد. اگر الان به آن مناطق برويد و نام سردار سليماني را پيش اهالي منطقه ببريد همه مردم از مجموعه سپاه به نيكي ياد ميكنند.