همراهي كاظمزاده با شهيد چمران و گروه دستمال سرخها به فرماندهي شهيد وصالي، فرصتي دست داده تا اين بانوي خبرنگار به يادداشتبرداري از ديدهها و خاطرات خود از دوران پرشور و حماسه دفاع مقدس بپردازد.
كتاب «تا شهادت» اما شرح حال10 شهيد از گروه دستمال سرخ و همچنين ساير رزمندگاني است كه خود نويسنده از نزديك با آنها آشنا بوده و همين آشنايي نزديك داشتههاي ارزشمندي به خواننده ارائه ميدهد. خصوصاً آنكه تاريخ شهادت برخي از اين شهدا مربوط به سال 58 ميشود و از حيث قدمت زماني، ما را با برخي از شهداي گمنام و مظلوم پيش از آغاز رسمي جنگ تحميلي آشنا ميكند.
شهيدان منصور اوسطي، جهانگير جعفرزاده، عباس داورزني، حاجي مرد پيشه، محمد رضا مرادي، علي تيموري، مجيد جهانبين، نجمي، عباس مقدم و عباس اردستاني 10شهيدي هستند كه كتاب «تا شهادت» به آنها ميپردازد. اينگونه كه هر شهيدي در قالب يك بخش معرفي ميشود و هر بخشي نيز عنوان خاصي دارد. به عنوان نمونه در معرفي شرح حال شهيد منصور اوسطي، نويسنده عنوان بخش او را «دستمال سرخ» ميگذارد؛ چراكه اين شهيد عضو گروه دستمال سرخها بوده و وصيت كرده بود دستمالي كه هنگام رزم به گردن يا پيشاني ميبسته را داخل مزارش بگذارند. هرچند اين دستمال هنگام تشييع جنازه همسفر باد شده و از نظرها ناپديد ميشود.
سبك نوشتاري نويسنده تقريباً خاطرهگونه است. در واقع او يادكرد شهدا را از روي يادداشتهاي خود جمع كرده و در معرفي هر شهيدي به آن بخش از يادداشتها و همچنين حافظهاش رجوع ميكند كه نقش شهيد در آن پر رنگ بوده است. به عنوان نمونه در معرفي شهيد عباس داورزني كه بخش مربوط به آن تحت عنوان «در انتظار شهادت يا آرامگاه من با سومين بار» معرفي ميشود، نويسنده خاطره رجوع خود به بهشت زهرا را رشته پرداختن به شهيد داورزني قرار ميدهد؛ چراكه عباس نيز به عنوان يك جوان انقلابي و رزمنده آمد و شد بسياري به بهشت زهرا داشته و همين رشته ارتباطي كافي است تا نويسنده شروع به شرح حال شهيد عباس داورزني كرده و او را به خواننده معرفي كند.
يكي از نقاط قوت كتاب «تا شهادت» اين نكته است كه به دليل حضور فيزيكي نويسنده در بطن موضوع و همچنين شيوه روايتي كه برگزيده، خواه ناخواه اطلاعات ارزشمندي از وقايع رخ داده در جبههها به خواننده ارائه ميشود. به عنوان نمونه در نحوه شهادت منصور اوسطي و در ماجراهاي پيراموني آن، ما قدم به قدم با يكي از كمينهايي كه ضد انقلاب به رزمندگان در حوالي پاسگاه بسطام زده بودند، آشنا ميشويم و از بخش گمنام و مهجوري از وقايع كردستانات اطلاعات خوبي كسب ميكنيم. در همين بخش از كتاب ميخوانيم: آتش دو طرف بسيار شديد بود و مجال هر گونه تحرك را از انسان ميگرفت. با استفاده از فرصت مناسب، بيرون ماشين را نگاه كردم. در آن لحظه ديدم يكي ديگر از برادران براي پر كردن خشاب به سوي ماشين ميآيد. او وقتي به نزديكي ماشين رسيد، به من گفت: «برادر منصور تير خورده و به كمك نياز دارد...»
قلم گيرا و شيوه روايي جذابي كه نويسنده در شرح حال شهدا انتخاب كرده است، از نقاط مثبت كتاب «تا شهادت» به شمار ميرود. به نوعي كه به جرئت ميتوان گفت در صورت توجه بيشتر، ««تا شهادت»» ميتوانست شيوه نويي در خاطرهگويي مرتبط با شهدا را بنيان نهد؛ امري كه متأسفانه از زمان اولين چاپ اين كتاب در سال 1373 تا كنون محقق نشده است.
در پايان بايد گفت كتاب «تا شهادت» از آن رو ارزشمند و لايق توجه بيشتر است كه از نگاه كنجكاوانه يك خبرنگار جنگي ساطع شده و همين كنجكاوي ژورناليستي جزئياتي را در اختيار خواننده قرار ميدهد كه ارزشهاي تاريخي بسياري دارد. كنجكاوي اين خبرنگار جنگي تا به آنجا پيش ميرود كه تنها به ديدههاي خود كفايت نميكند و براي اينكه درك بهتري از سرنوشت دوستان رزمندهاش به دست آورد، در آنجايي كه در جريان نحوه شهادت يكي از اين آنها نبوده، پرس و جو ميكند و اطلاعات دقيقتري به دست ميآورد. خود نويسنده در جايي از كتاب ميگويد: «دوست داشتم نحوه شهادت او ( شهيد حاجي مرد پيشه) را در دفتر خاطراتم داشته باشم. چون ميدانستم بيان نحوه شهادت او، مانند نحوه زندگياش، الگوي خوبي براي همه انسانها به ويژه همرزمانش خواهد بود.»