رهبر شهید در مواجه با بحرانها، همواره سرشار از صبر و حوصله بودند. همیشه علاوه بر محاسبات عقلانی و سیاسی با ایمان و اعتقاد تمام به اولیای دین متوسل شده و از آنها کمک میگرفتند. علاوه بر این در مواضعشان قاطع و بیتزلزل بودند و هیچگاه تحت تأثیر فشار، تهدید و تبلیغات گسترده قرار نمیگرفتند. اساساً یکی از علل عصبانیت دشمنان از ایشان این بود که نسبت به آنان کاملاً بیاعتنا بودند جوان آنلاین: سوگ حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای رهبر شهید انقلاب اسلامی، بهانهای شد که از این پس و تا دههها و حتی سدهها در باب جوانب گوناگون شخصیت و کارکرد ایشان گفته و نوشته شود. آنچه هماینک پیشروی شماست، شمهای از خاطرات و تحلیلهای دکتر جواد منصوری از مبارزان انقلاب اسلامی و تاریخ پژوه معاصر، درباره شخصیت اخلاقی و سیاسی آن امام مجاهد است؛ امید آنکه محققان حیات آن بزرگ و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در چه مقطعی و چگونه با حضرت آیتالله العظمی خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی آشنا شدید؟
خاطرم است که در سالهای ۱۳۴۸- ۱۳۴۹ و در یکی از مناطق جنوبی شهر تهران، جلسات هیئتهای عزاداری برگزار میشد که من هم در آنها شرکت میکردم. در یکی از این جلسات دیدم یک روحانی متفاوت از دیگران، بحثهای تحلیلی اجتماعی - سیاسی مفیدی را مطرح میکند. ایشان شهید آیتالله خامنهای بودند. بعد از سخنانشان در آن جلسات، با ایشان جلساتی را برگزار کردیم و بهتدریج دیدارهایی داشتیم که ادامهدار شدند تا اینکه من در سال ۱۳۵۱ از سوی ساواک دستگیر شدم. پس از آن مجدداً در سال ۱۳۵۷، در کمیته استقبال از حضرت امام با ایشان آشنا و همکار شدیم. همانطور که میدانید پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان از مؤسسان حزب جمهوری اسلامی بودند. من هم بنا بر نظر و تأیید بعضی از اعضای مؤسس، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی شدم. ما از ابتدای تأسیس تا انتهای فعالیت حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۴، در شورای مرکزی حزب، در کمیته سیاسی و شاخههای مختلف آن با هم همکاری داشتیم. علاوه بر این، وقتی من در پاییز سال ۱۳۵۸ نخستین فرمانده سپاه شدم، ایشان هم بهعنوان رابط سپاه و شورای انقلاب انتخاب شدند. در این مقطع نیز با یکدیگر ارتباط و تعامل نزدیک داشتیم
در تمامی این ادوار، چه ویژگیهایی را در شخصیت ایشان برجسته میدیدید؟
نکته جالب برای من این بود ایشان تقریباً تنها روحانیای بودند که صرفاً به کارکردهای حوزوی خود اکتفا نمیکردند، بلکه به ادبیات فارسی، ایجاد تشکیلات سیاسی و فعالیتهای اجتماعی مانند کمک به مردم در بلایای طبیعی مانند زلزله جنوب خراسان هم توجه داشتند. مهمتر از همه پایگاهی بود که ایشان در مسجد کرامت مشهد و پیشتر در مسجد امام حسن مجتبی (ع) این شهر ایجاد کرده بودند. ایشان در آنجا به شکلی اعلام نشده و غیرمستقیم در حال کادرسازی برای آینده بودند و مباحثی را که مطرح میکردند در نوع خود برای جوانان بسیار جذاب به حساب میآمدند. به هر حال و از آنجا که من دانشجو بودم، سابقه انقلابی داشتم و چند سال قبل هم زندان را تجربه کردم، طبیعتاً ایشان به بنده اعتماد داشتند و به اشکال گوناگون با یکدیگر همراه و همگام بودیم.
با عنایت به اینکه شما نخستین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودید، نقش آیتالله خامنهای را در توسعه کمی و کیفی این نهاد چگونه ارزیابی میکنید؟
بعد از آنکه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأسیس شد و شورای فرماندهی این نهاد از سوی شورای انقلاب اسلامی و با تأیید حضرت امام در دوم اردیبهشت ۱۳۵۸ حکم گرفتند، طبیعتاً شورای انقلاب در تأسیس سپاه، نصب اولین شورای فرماندهی و نظارت بر عملکرد آن فعال بود. سپاه برای انقلاب اهمیت بسیار داشت؛ بنابراین آیتالله خامنهای از اواسط سال ۱۳۵۸، علاوه بر آنکه از طرف حضرت امام در وزارت دفاع مسئولیت داشتند، رابط شورای انقلاب با وزارت دفاع نیز بودند. طبیعتاً ایشان در آن مقطع در کمک به سپاه و حمایت و تقویت آن نقش بسیاری داشتند، اما زمانی که بنیصدر بهعنوان فرمانده کل نیروهای مسلح منصوب شد، ایشان و من از مسئولیت در سپاه استعفا دادیم و ایشان دیگر تقریباً به شکل مستقیم در سپاه نقشی نداشتند تا اینکه در سال ۱۳۶۰، مجدداً و عملاً فرماندهی نیروهای مسلح را در اختیار گرفتند. ایشان، چون عضو شورای انقلاب بودند، طبعاً همراه با شهید آیتالله بهشتی در تقویت سپاه تأثیر بسیاری داشتند.
از دورهای که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با ایشان همکاری داشتید، چه خاطراتی دارید؟
دولت موقت، چندان با سپاه همکاری نمیکرد و توجه چندانی به آن نداشت. این مسئله باعث شد ایشان در شورای انقلاب و در ارتباط با حضرت امام، بهطور جدی در مقابل دولت موقت، به تقویت سپاه و حمایت از آن مبادرت کنند. به نظر من حضور ایشان در سپاه، در حذف آقای لاهوتی بیتأثیر نبود؛ چون آقای لاهوتی بهنوعی خود را نماینده امام میدانست، در حالی که مشکلاتی را برای سپاه به وجود آورده بود؛ لذا ایشان پیگیری و نظر امام را جلب کردند و عملاً آقای لاهوتی را از سپاه کنار گذاشتند. در یک کلام هرآنچه را در تقویت سپاه برایشان مقدور بود، انجام میدادند.
در دهه ۶۰، برخی عناصر و جریانات، مانع از ایفای نقش آیتالله خامنهای بهعنوان رئیسجمهور بودند، ارزیابی شما از عملکرد این افراد چیست؟
از فردای پیروزی انقلاب اسلامی، افرادی کلاً مخالف این بودند که روحانیون در مسئولیتهای کشور نقشی داشته باشند. از جمله این افراد، مشخصاً بنیصدر و پیش از آن دولت موقت بود. گروههای ضدانقلاب هم که به نوبه خود با تبلیغات و سمپاشی و ایراد اتهامات و انتشار مطالب کذب، برای تضعیف نقش روحانیون تلاش و مرتباً شعار معروف اسلام منهای روحانیت را مطرح میکردند، اما رهبر شهید با درایت و آرامشی خاص، با وجود مشکلات فراوان، این دوره را پشت سر گذاشتند و انصافاً بسیاری از تهمتها و سمپاشیها را تحمل کردند. یکی از ویژگیهای کم نظیر رهبر شهید، صبر زیاد و گذشت فوقالعادهشان در مقابل مخالفان بود. واقعاً تعبیر «مظلوم مقتدر»، درباره ایشان واقعبینانه است.
ارزیابی شما از عملکرد مخالفان ایشان مشخصاً میرحسین موسوی و همگنانش - در دهه ۶۰ و دوره ریاستجمهوری چیست؟
متأسفانه از آغاز، افرادی در برخی بخشهای مدیریتی نظام به دلایلی از جمله رقابت و حسادت، با ایشان مخالفت و علیهشان سمپاشی میکردند. شاید در شرایط فعلی اسم آوردن از آنان درست نباشد، اما این عده از سال ۱۳۶۰ بدینسو، با آیتالله خامنهای رفتار بسیار نامناسبی داشتند. شاید علت این بود که از آن سال، معلوم شد حضرت امام نسبت به رهبر شهید عنایتی ویژه و به شکلی متفاوتی با ایشان تعامل دارند. از جمله به هنگام مطرحشدن نام ایشان برای کاندیداتوری ریاست جمهوری بود که نهی خود را از حضور روحانیون در این صحنه برداشتند و این به نوبه خود مسئله مهمی به شمار میرفت.
در همان دوره و بعد از آن نیز مسائلی پیش آمد و دیدیم که افراد نسبت به ایشان موضعگیریهای غلطی داشتند. به هر حال هم بحث حسادت مطرح بود و هم اینکه چرا یک شخص روحانی و معمم رئیسجمهور شده است! آن افراد روی این موضوع خیلی کار کردند و وقتی ایشان رهبر شدند، موضوع شدت بیشتری پیدا کرد. متأسفانه هرچه را هم که رسانههای بیگانه میگفتند، آنان تکرار میکردند! اینکه چرا ایشان رئیسجمهور شد؟ چرا رهبر شد؟ چرا رهبری را واگذار نمیکند؟ چرا در امور دخالت میکند؟ بعضی از رؤسای دولتها هم صراحتاً میگفتند ایشان نباید در امور ما دخالت کند! ایشان باید در جایگاه رهبری بنشیند و اگر ما سؤالی از ایشان داشتیم، مشورت بدهد! ایشان چرا میگوید اقتصاد مقاومتی یا مثلاً در باره مسائل قضایی نظر میدهد و الی آخر، اما واقعیت قضیه این است که رهبر شهید به هیچ روی نمیتوانستند در مقابل ضعفها و اشکالاتی که در کار دولتها وجود داشت، سکوت کنند. البته ایشان تقریباً به حرفها و اعمال آن افراد اعتنا نمیکردند و این باعث شده بود آنها هم در دشمنیشان بیشتر پافشاری کنند! این افراد از ماجرای شهادت ایشان، ضربه قابل ملاحظهای خوردند و نهایتاً مجبور شدند ساکت شوند! هرچند ممکن است این سکوت موقتی باشد.
از دیدگاه شما، دستاوردهای دوران رهبری آیتالله خامنهای کدام هستند؟
اولین ویژگی دوره رهبری ایشان این است که سعی کردند، دقیقاً در جهت مواضع و دیدگاههای حضرت امام حرکت کنند. این موضوع بسیار مهم است، چون ما معمولاً میبینیم افراد برای اینکه خودشان را اثبات کنند، بهنوعی در جهت نفی دیگران حرکت میکنند، ولی ایشان در تمام مواضع اساسی کشور، دقیقاً پا جای پای امام گذاشتند. دومین نکته این است که بیانات و استدلالهای رهبر شهید بهگونهای بود که حتی دشمنان ایشان هم نمیتوانستند بهراحتی پاسخگوی آن باشند؛ این حاکی از تأمل، درایت و آیندهنگری ایشان بود. اگر توجه کرده باشید، ایشان غالباً در سخنرانیها و جلسات یادداشت داشتند و براساس آن صحبت میکردند، یعنی قبلاً فکر و مطالب را یادداشت میکردند که سنجیده صحبت کنند و اینطور نبود که هرچه را به ذهنشان برسد، بگویند. اگر دقت کرده باشید، متأسفانه در بسیاری از مسئولان ما چنین رسمی وجود ندارد و این ضعف مهمی است. نکته سوم این است، ایشان در مواضعشان قاطع بودند و هیچگاه تحت تأثیر فشار، تهدید و تبلیغ قرار نمیگرفتند. این نکته بسیار حائز اهمیت است و به همین دلیل، هم در داخل و هم در خارج دشمنان زیادی داشتند. چون آنان متوجه شده بودند نمیتوانند از راههایی که به آنها اشاره شد، انحراف یا خللی در جمهوری اسلامی به وجود بیاورند. چهارمین نکته که بسیار اهمیت دارد، این است که ایشان اجازه ندادند تا فرزندانشان در کارهای اقتصادی و اداری وارد شوند، طوری که ضدانقلاب بارها مجبور شد، اعتراف کند ایشان زندگی پاکدستانهای داشتهاند. این، موضوع بسیار مهمی است. پنجمین نکته هم عبارت از این است که ایشان نسبت به جوانان این مملکت بسیار حساسیت داشتند و بسیار پیگیر رشد آنها بودند. به جرئت میتوان گفت توفیقاتی که تاکنون در این حوزهها پدید آمده، معلول تلاش و پی جویی ایشان بوده است.
نقش ایشان را در عبور دادن نظام اسلامی از چالشهای ۳۷ سال دوره رهبری، چگونه ارزیابی میکنید؟
اولاً ایشان ایمان و اخلاص واقعی داشتند که در تمام ابعاد زندگیشان پیاده میشد و صرفاً در حد حرف و شعار نبود. بارها دیده بودم بهمحض برآمدن بانگ اذان، ایشان برای نمازخواندن آماده میشدند و در پاسخگویی به دعوت الهی برای نماز، هیچ مکثی نداشتند. ثانیاً در زندگی فردی و اجتماعی ایشان، سادگی و اکتفا به حداقلها کاملاً روشن بود. رهبر شهید، بههیچوجه اهل تجملات و نمایش قدرت نبودند و همیشه اصل را بر این میگذاشتند که باید با کمترین امکانات بیشترین خدمت را داشت. این نکتهای است که به نظرم دوست و دشمن کم و بیش فهمیدهاند. معمولاً مقامات وقتی کاری را به عهده میگیرند، به تجملات و تشریفات عادت میکنند و جزئی از زندگیشان میشود، ولی در مورد ایشان نه تنها اینطور نشد، بلکه پس از رهبری حتی بر سادگی زندگی خود افزودند. این هم از جمله مواردی است که ایشان از همان ابتدا به حضرت امام اقتدا کردند، به طوری که یک خبرنگار خارجی در خصوص سادگی زندگی حضرت امام گفته بود، اگر ایشان میخواست خانهای از طلا داشته باشد، مردم ایران حاضر بودند چنین خانهای را برایش بسازند، اما حضرت امام به همان خانه متوسط و زیر متوسط اکتفا کردند. در مورد آیتالله خامنهای هم همینگونه بود. ایشان نیز در تمامی دوران مسئولیت خویش به همین شکل زندگی کردند. ایشان به فرزندانشان هم اجازه ندادند که بخواهند از موقعیت ایشان برای تشریفات و کارهای نمایشی استفاده کنند...
مقصود ما عبور دادن ایران از چالشهایی است که کشور در طول ۳۷ سال رهبری آیت الله خامنهای با آنها روبهرو و با درایت ایشان و با حداقل هزینه پشتسر نهاده شد؛ از جمله ماجراهای دهه ۷۰ مانند کوی دانشگاه، فتنه سال ۸۸، حوادث سالهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱. در این باره چه دیدگاهی دارید؟
بیشک توکل رهبر شهید در این زمینه قطعاً مؤثر بود. تلاش ایشان همواره بر این متمرکز بود که در اداره امور، تعادل و کنترلشان را از دست ندهند، همانگونه که حضرت امام هم اینگونه بودند. ایشان در مواجه با بحرانها، همواره سرشار از صبر و حوصله بودند. همیشه علاوه بر محاسبات عقلانی و سیاسی، با ایمان و اعتقاد تمام به اولیای دین متوسل شده و از آنها کمک میگرفتند و طبیعتاً آنان نیز کمک میکردند. اکثریت مردم ایران نیز در طی این سالیان طولانی، متوجه ایمان، اخلاص و تعبد رهبر شهید شده بودند که چه خدماتی به کشور ارائه میدهند و با چه مشکلاتی روبهرو هستند؛ لذا پشتیبان و دعاگوی ایشان بودند و به همین دلیل، بیانات و رویکردهایشان در جامعه تأثیرگذار بود.
از دیدگاه شما، ایشان به چه دلیل در عرصه سیاست و حتی تاریخ سیاسی ایران و جهان اسلام به چنین جایگاه رفیع و تقریباً بیمانندی دست یافتند؟
آیتالله خامنهای علاوه بر مطالعات قرآنی، اعتقادی و فقهی در زمینه تاریخ اسلام پژوهشهای بسیار عمیقی داشتند و بخش زیادی از اوقاتشان را به مطالعه آثار نوانتشار در این حوزه سپری میکردند. طبیعتاً این آگاهیها، بر ظرفیت فکری، علمی و مدیریتی ایشان افزوده بود و در مواجه با مسائل به کمکشان میآمد. از طرف دیگر رهبر شهید چه در دفتر، چه در شهرستانها و چه در دستگاههای مختلف، همکاران خوبی داشتند که کمکهای فکری و کاری مؤثری به ایشان میدادند.
تحلیل شما از نحوه شهادت آن بزرگوار چیست؟
حقیقت این است، از حدود پنج سال پیش، تلاش امریکا و رژیمصهیونیستی بر این متمرکز بود که به هر شکل ممکن، ایشان را از صحنه رهبری انقلاب اسلامی و مدیریت کشور حذف کنند. کارهای مختلفی هم انجام دادند که هیچکدام موفق نبود تا اینکه در این مرحله امریکا خواست کاری را که در ونزوئلا کرده، در ایران هم انجام دهد. منتها در ونزوئلا موفق شد مادورا را برباید و به امریکا ببرد، اما در اینجا این امکان که ایشان را به آن شکل برباید و ببرد وجود نداشت؛ بنابراین تصمیم گرفتند تا ایشان را به هر نحوی حذف کنند. تصورشان هم این بود که با حذف ایشان، همه نیروهای مسلح متلاشی و پراکنده و دستگاههای اداری فشل میشوند، اما رهبری مدتی قبل از شهادت، کم و بیش احساس کرده بودند ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؛ بنابراین حتی از مقامات رده ۲ و ۳ بهطور غیرمستقیم نام برده بودند که در جایگزینی کسانی که شهید شدند، خیلی کمک کرد. علاوه بر این، رهبری شهید تمایل نداشتند که تدابیر حفاظتی پیچیدهای در مورد ایشان اعمال شوند. استدلالشان هم این بود مگر مردم چقدر مورد حفاظت هستند که من باشم؛ لذا همراه با خانواده به شهادت رسیدند و همگان دیدند که در پناهگاه یا جای حفاظت شدهای نبودند. به نظر من شهادت ایشان، برای ایران و امت اسلام یک نعمت بود که قطعاً بعدها ابعاد آن واضحتر خواهد شد. هنوز خیلی زود است و نمیتوانیم بگوییم که این شهادت چه آثار و برکاتی برای ایران و اسلام داشته است.
در پایان این گفتوشنود، مناسب است که به برخی خاطرات خود از ایشان اشاره کنید؟
یک خاطره مربوط به شهریور سال ۱۳۵۰ را بیان میکنم. در آن مقطع من از دست ساواک فراری بودم، لذا مخفیانه به مشهد و منزل آیتالله خامنهای رفتم. در دورانی که میهمان ایشان بودم، باهم مباحث زیادی در باره مبارزات، گروهها و جریانات، دستگیریها و امثال آن داشتیم. نکته جالب اینکه در آن موقع رهبر جدید انقلاب اسلامی، دو سه ساله بودند و در طول گفتوگوهای ما داشتند بازی میکردند! رهبر شهید به ایشان میگفتند: «آقا مجتبی! بیا بنشین اینجا ببین ما چه میگوییم!.»
من در سال ۱۳۵۱ دستگیر شدم و تا زمان پیروزی انقلاب در زندان بودم. از آنجا که آخرین بار به مشهد تبعید شده بودم، وقتی از زندان آزاد شدم، به من گفتند نیروهای نظامی به بیمارستان امام رضا (ع) حمله و عده زیادی را زخمی کردهاند؛ آیتاللهخامنهای، آیتالله طبسی، شهید هاشمینژاد و چند نفر از روحانیون هم به بیمارستان رفته و در یکی از اتاقهای آن بهعنوان اعتراض بست نشستهاند!. من هم به محض آزادی، به بیمارستان و دیدار آقایان متحصن رفتم. همین که وارد اتاق شدم، آقای خامنهای بلند شدند و خیلی گرم مرا در آغوش گرفتند و پرسیدند «کجا بودی؟»، گفتم «از زندان آمدهام!.» ایشان مرا به بقیه معرفی کردند و پرسیدند «حالا میخواهی چه کار کنی؟ چه جور میخواهی به تهران بروی؟.» به هر حال بعد از آن دیدار و جریانات من به تهران آمدم. ایشان هم ۱۰-۱۲ روز بعد آمدند و همانطور که اشاره کردم در کمیته استقبال از امام با یکدیگر همکار شدیم. بعد هم در بسیاری از قضایا و تا آخر با یکدیگر ارتباط داشتیم. معمولاً هم هر موقع خدمت ایشان میرسیدیم، همیشه به من و خانوادهام ما لطف داشتند. چون ما سه برادر بودیم که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در جریان مبارزات حاضر و سالیان طولانی در زندان به سر بردیم. ایشان به این مسئله بسیار توجه داشتند و به همین دلیل نیز به بنده محبت زیادی میکردند. گفتنیها درخصوص ایشان بسیار است. انشاءالله که خداوند به شهادت ایشان هم مثل زندگیشان برکت بدهد.