پيكر مطهري كه در 21 آذر ماه 1391 در جزيره مجنون تفحص شد و چون اوراق شناسايي نداشت، در قالب يك شهيد گمنام در دانشگاه قم به خاك سپرده شد. مزار او سه سال تمام زيارتگاه دانشجوياني بود كه شايد سن خيلي از آنها به زمان شهادت ستار نيز قد نميداد. در نهايت 14 مهر ماه 1394شهيد از طريق انجام آزمايش دي اناي شناسايي شد و خانوادهاش را كه در همان شهر قم ساكن بودند مطلع ساختند. آنچه در پي ميآيد حاصل همكلامي ما با رضا يكه زارع برادر شهيد ستار يكه زارع است كه سال 1345 به دنيا آمد و سال 1362 نيز به شهادت رسيد.
به نظر شما چه عاملي باعث گرايش برادر شما به سمت جهاد و رزمندگي شد؟
ستار فرزند بزرگ خانواده بود و بسيار اهل مطالعه. به هر ترتيبي بود كتابهاي شهيد دستغيب و شهيد بهشتي را پيدا ميكرد و ميخواند. همه اين مطالعات دليلي شد تا ايشان با شناخت و بصيرت پاي ولايتمدارياش بايستد. كار ما كشاورزي بود، اما كار و فعاليت ستار روي زمين كشاورزي بر حسب همان ولايتمدارياش بود كه با قوت و توان بالايي انجام ميگرفت. آن زمان امام خميني (ره ) فرموده بودند: «كشور را هيچ چيز بينياز نميكند الا توليد.» از اين رو برادرم در صحنه توليد و كار به خوبي ظاهر شد. زيرا ولايتپذيري و تبعيت از امر ولايت را بر خودش واجب ميدانست. ما در آن سالها از توليدكنندگان موفق در عرصه كشاورزي استان البرز شناخته شده بوديم.
چه يادگاري از برادر شهيدتان در ذهن شما ماندگار شده است؟
ستار همواره ما را تشويق به مطالعه و بالا بردن معلوماتمان ميكرد. ميگفت با ادامه تحصيل و طي مدارج بالاي علمي پايههاي علمي كشور را محكم ميكنيد. برادرم حسن خلق داشت و خيلي خوشاخلاق و مهربان بود. با همسن و سالها صميمي بود. بهرغم همه مشغلههايي كه داشت بسيار اهل ورزش بود و فوتبال بازي ميكرد. بسيار در كمك به مردم پيشقدم بود. موتوري داشت كه با آن به اياب و ذهاب مردم كمك و ياريشان ميكرد.
شهيد زارع چند سال داشت كه به جبهه رفت؟ چه تاريخي به شهادت رسيد؟
برادرم 17 سال داشت كه راهي مناطق عملياتي شد. سال 1362 به عنوان نيروي بسيجي به جبهه اعزام شد. البته پدرمان مخالف حضور ستار در جبهه بود و برادرم نهايتاً از عمويمان امضاي رضايتنامهاش را گرفت. از منطقهاي هم اعزام شده بود كه كسي او را نشناسد. در نهايت 14 آذر ماه 1362 از آبيك قزوين به جبهه اعزام رفت و از پادگان امام حسن(ع) تهران همراه با بچههاي رباط كريم در لشكر 17 علي ابن ابيطالب (ع)به جبهه رفت. 45 روز بعد به مرخصي آمد و در روند عمليات خيبر مجدد راهي جبهه شد. ستار به همراه 28 نفر از همرزمان و دوستانش داوطلبانه به عمليات خيبر در منطقه عملياتي مجنون اعزام شد و در نهايت بعد از مجاهدتهاي فراوان در 7اسفند ماه 1362 به شهادت رسيد.
از نحوه شهادتش اطلاع داريد؟
بعدها از زبان همرزمانش شنيديم كه آنها ساعت 12شب در جزيره شمالي از خودروهايشان پياده ميشوند و همراه نيروهاي ديگر به سمت جزيره جنوبي و به سمت العماره پياده حركت ميكنند. صبح به سه راهي شهادت ميرسند جانپناهي درست ميكنند. اما دشمن تك انجام داده و خود را به سه راهي شهادت ميرساند و رزمندگان را با گلولههاي تانك مورد هدف قرار ميدهد. ابتدا دست ستار تير ميخورد و به سنگر پناه ميبرد، اما دشمن به زخميها هم رحم نميكند و آنها را از سنگر بيرون ميآورد و در نقطهاي ديگر به شهادت ميرساند.
آقاي يكه زارع از 32 سال انتظار خانوادهاي برايمان بگوييد كه چشمانتظاري را معنا كردند و در نهايت پاسخ صبوريشان را گرفتند.
واقعاً انتظار سخت بود. پيكر بسياري از همرزمان و دوستان ستار به خانه بازگشت اما خبري از شهيدمان نبود. دايي، عمو و پدرم بارها به منطقه رفتند تا شايد نشاني از ستار پيدا كنند اما خبري نشد. هر روز براي ما قرني ميگذشت. هميشه موقع ناهار و شام ما قسمت خوب غذا را ميگذاشتيم كنار كه اگر برادرمان از راه رسيد، غذا را به ايشان بدهيم. همه آن ساعتها تبديل به ماه شد. مادر و پدرم هميشه در التهاب آمدن و نيامدن ستار بودند. مادر پنج سال تمام در خانه راه ميرفت و روضه ميخواند. ماهها تبديل به سال شدند و خبري از گمشده خانه يكه زارعها نبود. يكي خبر آورد كه من صداي برادرتان را از راديو شنيدهام كه در ميان اسراي اردوگاههاي عراقي بود. ما با شنيدن اين خبر جان تازهاي گرفتيم و منتظر آمدنش با اسرا شديم. آزادگان گروه گروه، دسته دسته آمدند، اما خبري از برادرمان نشد. اميدمان را از دست داديم كه ستار در ميان اسرا هم نيست.
پيكر شهيد چه زماني شناسايي شد و به وطن بازگشت ؟
برادرم در 21 آذر ماه 1391 شناسايي شد و به عنوان شهيد گمنام در تاريخ 29 آذر ماه سال 1391 مصادف با شهادت حضرت رقيه (س) در دانشگاه قم تشييع و به خاك سپرده شد، اما در مهر ماه سال جاري با انجام آزمايش دي اناي هويتش شناسايي شد و ما را از وجودش در دانشگاه مطلع كردند.
به طور اتفاقي در قم به خاك سپرده شده بود؟ از اينكه پيكر شهيد در دانشگاه دفن شده چه احساسي داريد؟
جزيره مجنون در عمليات خيبر محل عمليات لشكر 17 علي ابن ابيطالب قم بود. از اين رو چون اعزامي برادرم همراه با بچههاي لشكر 17 علي ابن ابيطالب بود، اينگونه تصور شد كه ايشان هم از رزمندگان اهل قم هستند. براي همين پيكر بعد از ورود به وطن در دانشگاه قم در قسمت خواهران به خاك سپرده شد. ما از اينكه برادرمان مهمان دانشجويان بصير و ولايتمدار دانشگاه قم است بسيار خوشحاليم، چراكه شهيد انقلابي بود و ما و خانواده را هم انقلابي بار آورد. او رسالتش را براي خانوادهاش انجام داد و حالا زمان آن فرا رسيده است كه رسالتش را براي دانشگاه، دانشجويان و اساتيد محترمش به جاي آورد. هزاران دانشجو گوش به فرامين استاد معرفت، شرافت و غيرت دانشگاهشان هستند. اين نكته را بگويم كه برادرم در سال 1347 زماني كه تنها يك سال و نيم داشت براي اولين زيارتش همراه مادر به پابوس خانم حضرت معصومه (ع) ميرود و مادر با نذري شفاي چشمان ستار را از خانم ميخواهد. سالها بعد ستار در قم به خاك سپرده ميشود و اينگونه مادر نذرش را ادا ميكند. ستار يك بار با شهادتش معبري به آسمان گشود و يك بار هم با برگشت پيكرش بعد از 30 سال جاني دوباره به ما اسيران عادت داد و تدفين شد و يكبار ديگر در 13 مهر ماه 1394با شناسايي هويتش جاني دوباره به همه ما داد.
كلام آخر:
شهدا راهي خدايي رفتند تا انسان را به عبوديت برسانند كه خوشبختي و سعادت در آن است. بايد حساب شهدا را از خانوادهشان جدا دانست. شهدا جزو بهترينها هستند. صحبت از شهدا همواره تازگي دارد؛ تازگي و به روز بودن صحبت شهدا در وصيتنامههايشان است. آنها متعلق به برهه خاص و زمان گذشته نيستند و هميشه زنده هستند. برادرم شهيد ستار يكه زارع در وصيتنامهاش همه را به وحدت دعوت ميكند و ميگويد تا جان در بدن داريد از ولايت فقيه حمايت كنيد كه آن همان اطاعت از امام معصوم و خداست. ستار در وصيتنامه خود امريكا را دشمن اصلي اسلام معرفي كرده و مبارزه با استكبار جهاني و امريكا را مورد توجه قرار داده است.