
ماههاي پاياني جنگ تحميلي در تاريخچه دفاع مقدس از اهميت خاصي برخوردار است. ارتش بعث كه با حمايت قدرتهاي جهاني نيروهاي زرهي و رزمياش را تقويت كرده بود، به فكر بازپسگيري مناطق از دست رفتهاش ميافتد و در اين سو ايران با پذيرفتن قطعنامه از انجام هرگونه عمليات كه منجر به درگيري دوبارهاي شود اجتناب ميكند. بالاخر دو كشور پس از هشت سال جنگ در تاريخ 15 مردادماه سال 1367 اعلام آتشبس ميكنند. اتفاقات ماههاي پاياني جنگ را با پژوهشگر و مدرس دفاع مقدس «جعفر حسنلو» كه آن روزها در جبههها حضور داشته در ميان گذاشتيم تا بيشتر در جريان وقايع مقطع پاياني جنگ قرار بگيريم.
كمبود نيرو در اواخر جنگجنگ ايران و عراق يكي از مهمترين برخوردهاي نظامي جهان بود كه روي كشورهايي كه ذخاير نفتي داشتند تأثير گذاشت. اين تأثير در جنگ نفتكشها و جنگهاي دريايي بيشتر خودنمايي ميكند چون 18 تا 20 درصد انرژي جهان از تنگه هرمز عبور ميكند و 60 درصد منابع و انرژيكشورهاي غربي از بابالمندب ميگذرد.
براي واكاوي و تجزيه و تحليل سال آخر جنگ بايد گوشهچشمي به اتفاقات جبههها در سال 65 داشته باشيم. وقتي ما در اين سال در عمليات كربلاي 5 به شرق كانال ماهي و نهر خين رسيديم و صداي الله اكبر رزمندگان در بصره شنيده شد و دروازه اين شهر به لرزه درآمد، پيشنهادهاي صلحي از طرف ابرقدرتها براي پايان جنگ داده شد. پس از كربلاي 5 به دليل طولاني و فرسايشي شدن جنگ براي برخي از فرماندهان سياسي ايران جنگ كوچكي در حاشيه قرار گرفت، يعني آن منابع نيروي انساني و مالي را كه براي نيروهاي مسلح بايد درنظر گرفته ميشد، در نظر نگرفتند. گسترش ميادين رزم ما هم نياز به هزينههاي بيشتري داشت. ما فاو را در اختيار گرفته بوديم و چندين كيلومتر از خاك عراق در دستمان بود و بايد امكانات و منابع مالي بيشتري در اختيارمان قرار ميگرفت. شلمچه و جزيره مجنون و حلبچه را داشتيم و با گسترش مواضع بايد منابع مالي و نيروي انساني هم گسترش پيدا ميكرد. در سال 65 ما يك ميليون نفر ورودي به جبههها داشتيم در سال 66 اين رقم به 400 هزار و در سال 67 به 200 هزار نفر كاهش پيدا كرد.

اين در حالي است كه عراق از تمام ظرفيتهايش براي ادامه جنگ استفاده ميكرد و با كشورهاي غربي و شرقي گسترش روابط ديپلماتيك داشت و در عرصه ديپلماتيك خيلي فعال بود. مستشاران روسي و آرژانتيني را ميآورد، سلاحهاي موشكي را تقويت ميكرد و تهران را مورد هدف قرار ميداد. پول براي خريد هواپيما نداشت اما ميراژهايش را به صورت استيجاري ميگرفت. امريكا هواپيماهاي بدون سرنشينش را به كار ميانداخت و اطلاعات ما را در خليج فارس و در تمام مناطق در اختيارشان قرار ميداد. عراق در سالهاي پاياني جنگ از 12 لشكر به 45 لشكر رسيده و توان نظامي خودش را توسعه داده بود. البته ما هيچ كمك نظامي نداشتيم و دست رد به سينه غرب و شرق زده بوديم و با توان خودمان و با حمايتهاي رهبر انقلاب مقاومت ميكرديم.
خروج ارتش عراق از حالت دفاعيارتش عراق در چند ماه پاياني جنگ از حالت تدافعي به حالت تهاجمي تغيير وضعيت داده بود. امريكا و شوروي هم جهت مقابله با رزمندگان و ايجاد زيرساختهاي نظامي در عراق با تمام وجود وارد عمل شدند و عراق را از حالت تدافعي به تهاجمي درآوردند. عراق هر روز به گوشه و كنار كشور حمله ميكرد. ارتش عراق به مواضع جمهوري اسلامي حمله ميبرد و تا موسيان و عينخوش هم آمد. همچنين به دليل فرسايشي شدن جنگ عراقيها ميدانستند ما در كدام مناطق عمليات نخواهيم داشت و با آموزش و مانورهاي نظامي خود را آماده جنگ ميكردند.
در سال 67 عراق مواضعي كه قبلاً گرفته بوديم را از ما پس گرفت. نخست فاو و بعد شلمچه را گرفت. عملياتي كه با بيش از 3200 شهيد توانسته بوديم در آن سرپلهايي را در شرق كانال ماهي بگيريم از دستمان گرفت. جزاير شمالي و جنوبي را گرفت. در اين سال امام فرمودند بايد با تمام وجود مقابله شود.
مجلس سوم و مسئله جنگدر سال آخر جنگ منافقين، امريكا و شوروي همه دست در دست هم داده بودند تا توان جمهوري اسلامي ايران را كاهش دهند. مثلاً در تاريخ هشتم فروردين 67 منافقين در منطقه فكه به لشكر 77 حمله ميكنند. مسئله ديگري كه در سال 67 سبقه نظامي را از ايرانيان گرفت، انتخابات دوره سوم مجلس شوراي اسلامي بود كه در آن زمان اثراتي بر جنگ داشت. اختلافاتي كه در فضاي سياسي به وجود آمد در جبههها اثر داشت. هر چه ما متحدتر باشيم اثرات قويتري در جبههها خواهيم داشت. حضرت امام در 11/1/67 در پيامي به مجلس شوراي اسلامي ميفرمايند كه بايد با تمام وجود مشكلات را حل كنيد.
در تاريخ 28/1/67 رزمناوهاي امريكايي به حوزههاي نفتي سلماس و نصر حمله و ناوچه جوشن را سرنگون ميكنند. همزمان با اين عمليات عراق فاو را ميگيرد. اين هماهنگي در عمليات اتفاقي نبود و با هماهنگي كامل انجام شده بود. عراق با بمباران شيميايي بسياري از رزمندگان را در منطقه فاو به شهادت رساند. رزمندگان با تمام وجود جنگيدند و با اينكه در فاو بمباران شيميايي شديم عقبه ما را بمباران كردند و با انسداد راههاي ارتباطي، ترابري و پشتيباني، تعداد انگشتشماري از رزمندگان را به اسارت درآوردند. اين نشان ميدهد رزمندگاني كه در فاو بودند تا آخرين قطره خونشان با عراقيها جنگيدند.
شلمچه سقوط كرددر تاريخ 4 خرداد با توجه به اينكه روحيه زيادي در نظاميان عراقي به وجود آمده بود، شلمچه را از ايران ميگيرند. منافقين در 29 خرداد به مهران حمله ميكنند. اين نشان ميدهد كه همه با هم و با هماهنگي زيادي عمل ميكنند.
در چهارم تير گارد رياست جمهوري عراق به جزيره مجنون حمله ميكند. در همان روز گارد رياست جمهوري در منطقه كوشك و طلائيه به لشكر92 ارتش حمله ميكند. امريكا هم در جنگ مستقيم با ايران هواپيماي مسافربري ما را با 290 مسافر در آسمان خليج فارس مورد هدف قرار ميدهد.
در 21 تير عراقيها با توجه به تهاجمات و با اتكا به نيروهاي زرهيشان به منطقه موسيان و عينخوش حمله ميكنند و تا عينخوش پيش ميروند. در 29 همان ماه به تمرچين حمله ميكنند. در 31 تيرماه ( سه روز پس از پذيرش قطعنامه) از سمت طلائيه و كوشك به سمت اهواز ميآيند كه آيتالله خامنهاي به عنوان رئيسجمهور ميفرمايند من تا آخرين مرحله جنگ در اينجا ميمانم و عراقيها را بيرون خواهم كرد. با اين صحبتها و حضور مستقيم ايشان در منطقه تعداد زيادي از نيروهاي رزمنده و بسيجي وارد ميشوند و عراقيها را از منطقه جنوب بيرون ميكنند. اين حضور در آن برهه حساس تأثير بسيار زيادي در روحيه رزمندگان گذاشت.
در همان روز ارتش عراق به قصر شيرين، ميمك و مهران هم حمله ميكند. با توجه به اوضاع و احوالي كه در مناطق عملياتي وجود داشت محسن رضايي نامهاي به حضرت امام مينويسند و در 22 و 23 تيرماه جلسهاي با مسئولان جنگ ميگذارند و جنگ و مناطق عملياتي را مورد كنكاش قرار ميدهند و در نشست نهايي كه دو روز بعد با مسئولان مهم و رؤساي قوا برگزار ميشود، به اين نتيجه ميرسند كه مصلحت نظام و انقلاب در پذيرش قطعنامهاست. به همين ترتيب ايران به صورت رسمي در 27 تير ماه 1367 قطعنامه را ميپذيرد.
نفاق و مرصاداما از آنجا كه منافقين با نظام جمهوري اسلامي ايران عناد و جنگ داشتند در سوم مرداد با كمك هواپيماهاي عراقي از سمت اسلامآباد و سرپل ذهاب به ايران حمله ميكنند. در اين تاريخ در منطقه عملياتي فكه 700 نفر از نيروهاي لشكر 77 به علت اينكه ميخواهند مواضع قبلي خودشان را به دست بياورند توسط عراقيها محاصره ميشوند و فرمانده عالي نيرو را به اسارت ميگيرند و بقيه نيروها را هم اسير ميكنند.
در بيشتر اين عملياتها عراق قصد تصرف سرزمين نداشت و براي گرفتن اسير دست به انجام عمليات ميزد. خودم آن زمان در منطقه عينخوش حضور داشتم و ميديدم پس از اينكه تعداد زيادي از بچههاي ما را به اسارت ميگرفتند به راحتي پس از چند روز به مرزهاي بينالمللي برميگشتند.
ما در تاريخ 27 تير قطعنامه را پذيرفتيم. عراق هم در اواخر تيرماه قطعنامه را قبول ميكند اما حملاتش را تا اواسط مرداد ماه ادامه ميدهد. امام در پذيرش قطعنامه در اعلاميهاي كه صادر ميكنند مسئولان ارتش سپاه را خبرگان جنگ ميدانند و ميفرمايند با توجه به مشورتي كه با مسئولان سياسي و نظامي براي ادامه جنگ داشتند ادامه جنگ را به صلاح نميدادند.
حملات عراق پس از قطعنامهعراق دو روز بعد از پذيرش قطعنامه به تمرچين حمله كرد. در سيويكم به كوشك حمله كرد و حملاتشان براي گرفتن اسراي بيشتر بود. تعداد اسيران ما در جنگ تحميلي حدود 41هزار نفر بود كه از اين تعداد غيرنظاميهاي زيادي در اوايل جنگ اسير شده بودند ولي ايران از عراقيها 72هزار اسير گرفته بود كه تقريباً دوبرابر عراقيها بود. عراقيها به دليل اينكه بتوانند در پاي ميز مذاكره و روابط ديپلماتيك حرفي براي گفتن داشته باشند براي گرفتن اسير به ايران حمله ميكردند. ميخواستند اهرم فشاري داشته باشند تا در مبادله اسرا راحتتر حرفشان را بزنند. ديگر از گرفتن زمين و هدف سرزميني مأيوس شده بودند و تهاجماتشان براي گرفتن اسير بود. ميدانستند جمهوري اسلامي ايران به هيچ عنوان اجازه نميدهد براي مدتي سرزمينشان اشغال شود. چون به اين باور رسيده بودند، بلافاصله تكي ميكردند تعدادي به اسارت در ميآوردند و در نهايت ظرف 48 ساعت آينده عقبنشيني ميكردند. در موسيان و عينخوش ميديدم كه پس از انجام عمليات به ارتفاعات و مرزهاي بينالمللي برميگشتند.
عراقيها باور نميكردند كه امام قطعنامه را بپذيرد. آنها فكر ميكردند تا زماني كه صدام حسين در عراق است ما جنگ را ادامه خواهيم داد و برايشان خيلي غيرمنتظره بود. آنها هم خوشحال بودند، هم نگران. فكر ميكردند پذيرش قطعنامه تاكتيكي از طرف ايران باشد و ما به فكر تجديد قوا و گرفتن حالت تهاجمي هستيم. پس از آتشبس ديگر اتفاق خاصي نميافتد و هر دو طرف در مرزهايشان مستقر ميشوند و نيروهاي سازمان ملل هم بر آتشبس نظارت داشتند.