کد خبر: 707816
تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۸
نگاهي به كتاب «آن بيست و سه نفر»
قطعاً خواندن سرگذشت 23 نوجوان اسير كه صدام حسين همراه دخترش از آنها ديدار مي‌كند، با آنها عكس مي‌گيرد و همين عكس‌ها دستاويز روزنامه‌هاي عراقي مي‌شود خواندن دارد.
احمد محمد‌تبريزي
 ماجرا از جايي آغاز مي‌شود كه 23 نوجوان رزمنده‌ ايراني در سال 1361 در عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر اسير مي‌شوند. بيشتر اين نوجوانان از بچه‌هاي تيپ ثارالله كرمان بودند كه داوطلبانه عازم مناطق جنگي شده بودند. اين نوجوانان پس از دستگيري وارد كاخ صدام مي‌شوند و مورد بازجويي قرار مي‌گيرند. صدام حسين هم آنها را وادار به بيان اعتراف‌هاي اجباري مي‌كند و مي‌خواهد به دروغ اجباري بودن اعزام نوجوانان به جبهه‌هاي جنگ در ايران را تأييد كنند. كاري كه مي‌توانست افكار عمومي جهانيان را عليه ايران تشديد كند. اين اعترافات مي‌توانست همچنين افكار عمومي را در جهت خواسته‌هاي رژيم بعث عراق تغيير دهد و دنيا را با آنها همسو كند.
 
اگر يكي از مشتاقان و علاقه‌مندان به ادبيات دفاع مقدس باشيد اينكه در دوران اسارت چه بر اين 23 نفر آمد، به حتم برايتان جذاب خواهد بود. به دليل همين جذابيت احمد يوسف‌زاده به عنوان يكي از اين نوجوانان آزاده كه هنگام اسارت 15 سال بيشتر نداشته تصميم به نگارش اتفاقاتي مي‌گيرد كه بر او و ديگر همرزمان اسيرش رفته بود.

يوسف‌زاده چند سال پس از آزادي براي صدام حسين نامه‌اي مي‌نويسد و وي را محكوم مي‌كند كه بر سر كودكان حلبچه گاز خردل ريخته و اميرشاه‌پسندي نوجوان پانزده‌ساله كرماني را با سخت‌ترين شكنجه‌ها آزار داده است. كاري كه با ادعاهاي صدام مبني بر اينكه كودكان دنيا كودكان ما هستند در تناقض بود.

كتاب «آن بيست و سه نفر» روايت‌هايي ناگفته و تكرار نشدني از جنگ هشت‌ساله عراق عليه ايران را در خود دارد كه در نوع خود خواندني است. احمدزاده در مقدمه كتابش نوشته «ماجراي اين بيست و سه نفر اتفاقي است كه در هيچ جنگي رخ نداده است.» كتاب با يك‌ پيش‌فصل مقدماتي و چهار فصل اصلي با نام‌هاي بهار، تابستان، پاييز و زمستان آغاز مي‌شود.

در بخش نخست كتاب، نويسنده اطلاعات خوبي درباره شرايط آزادگان نوجوان مي‌دهد و روايت مي‌كند كه صدام حسين از ديدن آنها متعجب مي‌شود. ديكتاتور بعثي به اين نوجوانان مي‌گويد آزادشان خواهد كرد تا بروند درس بخوانند و دكتر و مهندس بشوند و بعد از آن برايش نامه بنويسند. در آن جلسه صدام حسين به آنها مي‌گويد اكنون بايد در كلاس درس باشند، نه در جبهه و اظهار مي‌دارد كودكان دنيا كودكان ما هستند.

انگيزه‌هاي چنين برخورد از سوي صدام كاملاً مشخص است. نويسنده كتاب در اينباره مي‌نويسد: دليل اين جنگ رواني اين بود كه عراقي‌ها در جريان عمليات الي بيت‌المقدس شكست سختي خورده بودند و قصد داشتند آن شكست را جبران كنند.

صدام حسين پيش از عمليات گفته بود اگر ايران بتواند خرمشهر را آزاد كند من كليد بصره را به ايران تحويل خواهم داد. زماني كه بعثي‌ها خرمشهر را از دست دادند، اين پروژه را براي فرار از شكست خود ترتيب دادند و در روزنامه‌هاي عراقي اكاذيبي را به ما نسبت دادند.

روايت پر تعليق و داستان‌وار نويسنده بسيار بر جذابيت خواندن كتاب افزوده است. جريان سيال خاطرات در ذهن راوي را به خوبي مي‌توان در شيوه روايت ماجرا ديد، نويسنده ابتدا از جبهه شروع مي‌كند و بعد به فراخور واقعه، گريزي به گذشته مي‌زند.

برهم زدن روايت خطي گاه باعث جذاب‌تر شدن خاطرات نيز مي‌شود كه نمونه آن را مي‌توان در گريز راوي به خاطرات سال‌هاي دور در زمان نگهباني در نيزار يادآور شد.

همچنين احمدزاده سعي دارد تا با زباني ساده و گرم، شيرين‌كاري‌ها و طنازي‌هاي جبهه را براي مخاطب كتابش به تصوير بكشد. حتي گاهي نويسنده از لهجه كرماني در كتاب استفاده مي‌كند: « گاهي تنگ در آغوشم مي‌گرفت، مرا مي‌بوسيد و مكرر مي‌گفت: ننه كربون همي آخروم. ننه كربون همي آخروم.»

در كنار تمام ظرافت‌هاي زباني و داستاني كتاب، سوژه ناب و اتفاقات دراماتيكي كه براي 23 شخصيت كتاب افتاده بيشترين جذابيت كار را دارد. اينكه اين 23 نوجوان ميان آرمان‌هايي كه براي آن به جبهه آمده‌اند و اسير شده‌اند يا براي خلاص شدن از دست شكنجه‌ها و كابل‌هاي سربازان بعثي فقط بايد چند جمله را ادا كنند نقطه عطف كتاب است.

نوجواناني كه براي فرار از جنگ رواني دشمن دست به اعتصاب غذا مي‌زنند و پنج روز كامل آب و غذا نمي‌خورند. آنها با اعتصاب غذايشان و با سن كمشان درس بزرگي به صدام مي‌دهند و او را متوجه اين موضوع مي‌كنند كه سربازان خميني تا پاي جانشان سر آرمان‌هايشان هستند.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار