کد خبر: 704630
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۳
روايتي از اولين شهيد روستاي سله بن، شهيد داود آهنگر
در جريان هشت سال دفاع مقدس شاهد انسان‌هايي بوديم كه بدون ادعا و در گمنامي زندگي خود را وقف اسلام و انقلاب اسلامي كردند.
صغري خيل‌فرهنگ
انسان‌هايي كه رضاي حق را بلند‌ترين آمال و آرزوي خود مي‌دانستند و در گمنامي خود نامي يافتند بر بلنداي عشق ايثار و فداكاري. شهيد داود آهنگر يكي از اين شهدا و از حماسه‌آفرينان روستاي سله بن فيروزكوه در 125 كيلومتري تهران است. آنچه در پي مي‌آيد حاصل گفت‌و‌گوي ما با ضرغام آهنگر برادر شهيد داود آهنگر است.
 

آقاي آهنگر در آغاز همكلامي‌مان از زندگي و خانواده شهيد بگوييد، مي‌خواهيم بدانيم اين شهيد در چه محيطي رشد و پرورش يافت؟

پدرم محمد‌حسن، نجار بود و در حال حاضر هم كه 82 بهار از عمرش مي‌گذرد، حرفه‌اش را با شوقي فراوان دنبال مي‌كند. ما چهار برادر و دو خواهر بوديم. داود در خانه، حكم پدري را داشت كه در نبودن‌هاي مرد خانه بايد اجراي تكليف مي‌كرد. پدرم بنا به كاري كه داشت به شهر‌هاي مختلف سفر مي‌كرد و در مدت نبودن‌هايش داود پدر ما بود. من با داود تفاوت سني زيادي نداشتم. ايشان متولد 7 دي‌ماه 1338 بود و من متولد 1341.

خصوصيات اخلاقي شهيد چگونه بود؟

داود خيلي زودتر از آنكه بايد بزرگ شد. خلقيات خاصي داشت. فكرهاي بلندي داشت. نقش محوري و فرماندهي داود نه‌تنها در خانه بلكه در كل فاميل مطرح بود. بسيار به حيا، عفاف و حجاب اهميت مي‌داد. اين ويژگي مربوط به سال‌ها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بود. خيلي ابهت داشت. سال 1356 در تهران خياطي مي‌كرد و با باجناقش شهيد عبدالله آهنگر در مبارزات انقلابي همراهي داشت. عبدالله كه بعد‌ها در دوران دفاع مقدس به شهادت رسيد، يك مبارز به تمام معنا بود. او با توجه به شرايط كاري‌اش به عنوان كارمند دادسرا و فعاليت در عرصه‌هاي مختلف بسيار هوشمند عمل مي‌كرد. داود هم همراه ايشان بود تا اينكه به خدمت سربازي رفت و با فرمان امام مبني بر ترك پادگان‌ها داود پادگان آموزشي در بيرجند را به همراه همدوره‌اي‌هايش ترك و فرار كرد.

پس خيلي زود به صف انقلابيون پيوست؟ بعد از پيروزي انقلاب چه فعاليت‌هايي داشت؟

بله، ايشان از آن انقلابي‌هاي پاي كار بود. بعد از پيروزي انقلاب هم به عضويت كميته دپو در آمد. اين كميته در ميدان خراسان مشغول به فعاليت بود. در آنجا با شهيد جاويدالاثر حاج‌احمد متوسليان آشنا مي‌شود. همراهي او با حاج‌احمد را در روايات و خاطراتي كه برايمان تعريف مي‌كرد، متوجه شديم. داود چون پيشتر دوره‌هاي آموزشي را گذرانده بود، مسئول آموزش بسيجيان مي‌شود.

آقاي آهنگر از چگونگي ورود برادرتان به جبهه‌هاي حق عليه باطل برايمان بگوييد.

سال 1362 بود كه زمزمه رفتنش به جبهه آغاز شد. آن زمان يك دختر دو ساله داشت اما خانواده به خاطر شرايط موجود اجازه نمي‌دادند كه او به مناطق عملياتي برود. ولي اصرار‌هاي او، توكل و توسل ايشان به ائمه و دعا‌ها و راز و نياز‌هاي شبانه‌اش، دل مادر و پدر را نرم كرد و به رفتنش رضايت دادند.

من معتقدم كه شهدا از آينده خود مطلع هستند. من آن زمان در سپاه مشغول فعاليت بودم كه در جلسه‌اي به همراه جمعي از پاسداران و بسيجيان روستاي سله‌بن، در محضر برادرم بوديم. او خطاب به دوستان خود گفت: شما‌ عرضه نداريد. اين همه در جنگ بوديد و همه سالم برگشتيد. ما هم از او پرسيديم يعني چه؟! گفت من به جبهه مي‌روم و شهادت را نصيب خود مي‌كنم. من به شما ثابت مي‌كنم كه بادمجان بم آفت دارد. آنها مي‌دانستند كه چه مسيري را انتخاب كرده‌اند و به راهشان اعتقاد راستين داشتند. او به من مي‌گفت شما نمي‌دانيد در خطوط مقدم جبهه چه خبر است. از شب و روز آنجا، از شب‌بيداري‌ها و از ايثار، از ولايت‌پذيري و... خبر نداريد.

شهادتشان چگونه رقم خورد؟

برادرم در مرحله دوم اعزامش يعني در 7 اسفند ماه 1362 در روند اجراي عمليات خيبر به شهادت رسيد. جنازه‌اش هم 12اسفند ماه بازگشت. من آن زمان در سپاه فيروزكوه مسئول كارگزيني بودم كه يكي از فرماندهان خبر شهادت ايشان را به من داد. طي بمباران هوايي در منطقه جفير، تركش‌هاي يك راكت به سرش اصابت كرد و چون اربابش ابا‌عبدالله‌الحسين (ع)‌ بي‌سر به ملاقات خدا رفت.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار