
«ايران برگر» فيلم سادهاي درباره مردمي است كه ميخواهند دموكراسي به وجود آورند. شايد اين جمله مسعود جعفريجوزاني به عنوان كارگردان فيلم «ايران برگر» به عنوان جامعترين و مانعترين تعريف و توضيح كلي باشد كه ميتوان درباره اين فيلم ارائه كرد.
فيلم «ايران برگر» تازهترين اثر سينمايي مسعود جعفريجوزاني است كه اين فيلمساز كهنهكار تقريباً پس از هفت سال و ساخت سريال تلويزيوني پربيننده «در چشم باد» ساخته است. «ايران برگر» يك كمدي سياسي، اجتماعي است كه برخلاف ظاهر و لايه رويي كمدي كه دارد، بيشتر يك اثر سياسي است.
اين فيلم در روزهاي ابتدايي برپايي سيوسومين دوره جشنواره فيلم فجر توانست نظر مخاطبان زيادي را به خودش جلب كند تا جايي كه اولين سانسهاي فوقالعاده در اين دوره از جشنواره را به دليل استقبال بيش از حد تصور مخاطبان به نام خودش ثبت كند.
در سالهايي كه فيلمهاي كمدي با كميت انبوه اما كيفيت نازل، آبرويي براي اين ژانر در ايران نگذاشتهاند، تماشاي يك كمدي جذاب كه هم سرگرمكننده و خندهدار است و هم خوشساخت و با ضرباهنگ درست در كنار ميزانسنهاي فكر شده، لطفي مثل سركشيدن يك ليوان آب خنك است در گرماي نفسگير هجمه آثاري ضعيف و نازل و گاه نااميدكننده جشنواره امسال. «ايران برگر» داراي دو خط داستاني اصلي است كه با توجه به آنها اتفاقات و موقعيتها دراماتيزه و طراحي شدهاند.
يك خط قصه اين فيلم به رقابت انتخاباتي بين دو نفر با نامهاي فتحالهخان و امرالهخان از اهالي يك روستا به اسم «شِين» است كه براي جلب آراي مردم و كسب كرسي نمايندگي مجلس تلاشهاي جالب و جذابي را با تم كمدي انجام ميدهند. خط دوم قصه اين فيلم مربوط به بخش عاشقانه آن است كه بين «ماه گل» دختر امرالهخان با بازي «سحر جعفريجوزاني» و «سهراب» پسر فتحالهخان با بازي «حميد گودرزي» طراحي و نگاشته شده است. عشقي كه تحتتأثير رقابت پدر هر دو عاشقپيشه براي انتخابات و البته يك دشمني قديمي و سابقهدار دچار فراز و فرودهاي كميك و خندهآوري ميشود.
جوزاني در ايران برگر سعي كرده است ضمن بهره بردن از يك لهجه لري تركيبي و ساخته شده از لهجههاي بختياري و ملايري كه در ديگر آثار طنز ساخته شده كمابيش نيز مورد استفاده قرار گرفته است بهره برده و در كنار نمايش تصاويري از طبيعت مخاطب را با خود همراه ميسازد.
ايران برگر به گواه ديالوگها و برخي موقعيتهايش بيشتر يك اثر سياسي است كه لباس كمدي بر تن آن كردهاند.
برگزاري انتخابات، تبليغات نامزدها و تخريب يكديگر در كنار خيرخواهيهاي هدفمند و معنادار ايام انتخابات بعضي افراد با چاشني شام و ناهار دادنهاي مكرر، قبول نكردن فرآيند انتخابات و به اصطلاح زير ميز زدن كانديداها به دليل رأي نياوردن و عَلَم كردن بيرق «تقلب» براي برهم زدن قواعد بازي و... چندين و چند المان و مؤلفه ديگر كه در لابهلاي حرفها، سخنرانيها و اقدامات مشاوران و اطرافيان كانديداها ديده ميشود، شاهد مثالهاي متعددي براي اين مدعا است كه «ايران برگر» قبل از اينكه كمدي باشد يك فيلم سياسي است!
البته در اين فيلم حفرهها و ضعفهاي فيلمنامهاي هم ديده ميشود به نحوي كه در برخي موقعيتها خط سير اصلي داستان از بين ميرود و هيچ توجيهي در فيلم براي رفتار كاراكترها، اجتماع و افتراقشان براي مخاطب ندارد.
نكته ديگر اينكه در ابتداي اين فيلم كه مخاطب با سكانسهايي براي نمايش شغل اصلي فتحالهخان (كارخانه سنگبري) و امرالهخان (كارخانه توليد مواد غذايي) مواجه ميشود، در طول تمام فيلم ديگر حتي اشارهاي كوتاه ولو در كلام هم به آنها نميشود كه در كنار سرعت زياد معرفي شغل اين دو كاراكتر معلوم نيست چه نيازي به دانستن شغل آنها وجود داشته است يا اگر لازم بوده در كجاي فيلم قرار است به آن توجه يا استناد بشود؟
گذشته از نگاه محتوايي به اين فيلم جذاب و مخاطبپسند كه قطعاً گيشه خوبي را پيشرو خواهد داشت و به جهت عدم وجود اثر دلچسب و جذاب در بين اكثر فيلمهاي جشنواره، شكي نيست كه حتماً با استقبال مخاطبان مواجه ميشود. گواه اين مدعا نكتهاي است كه در ابتدا و درباره اختصاص دادن سانس فوقالعاده به دليل استقبال بالاي مخاطبان گفته شد.
اين فيلم در حالي كه روزهاي ابتدايي جشنواره فيلم فجر به همراه «عصر يخبندان» مصطفي كيايي توانسته بود در صدر آراي مردمي قرار بگيرد به يكباره و برخلاف اتفاقات و واقعيات سالنهاي اكرانكننده فيلمها، به ردههاي پايينتر نزول عجيب و شديدي كرد. مكمل اين سقوط بهتآور اينكه پس از يكي دو روز در صدر بودن و اميدواري براي كسب سيمرغ آراي مردمي، «ايران برگر» كلاً از اين بخش كنار گذاشته شد و مسئولان خانه سينما كه هر ساله مسئوليت جمعآوري و اعلام آراي مردمي فيلمهاي جشنواره را برعهده دارند هيچ توضيحي براي اين اقدامشان ارائه نكردند!