پيش از شروع دهه فجر، آزادگان مقدمات كارهاي مربوط به روزهاي دهه فجر را انجام ميدادند. كارهايي مثل تنظيم سرودهاي انقلابي و حماسي، تمرين تئاتر و كارهايي مثل رژه و رزميكاري انجام ميشد تا برنامهها در روزهاي دهه فجر به نحو احسن انجام شود.
برنامهها هم به صورت آسايشگاهي هم به صورت اردوگاهي بود. زماني كه آزادگان براي هواخوري از آسايشگاه بيرون ميآمدند، برنامهها در اين مدت انجام ميشد كه به برنامههاي اردوگاهي معروف شده بود. اگر كسي آسايشگاه 6 بود ميتوانست در روزهاي هواخوري به آسايشگاه 8 برود و تئاتر و رزم را ببيند.
هر آسايشگاه 150 نفر جمعيت داشت كه حدود 12 يا 13 آسايشگاه جمعيت زيادي ميشد. در زمان هواخوري، ورود به آسايشگاههاي ديگر آزاد بود و براي اينكه در اين زمان مشكلي به وجود نيايد كارتهايي را درست كرده بوديم و به هر آسايشگاهي تعداد مشخصي كارت ميداديم و ميگفتيم اين سهميه شماست تا براي برنامهها تعداد نفرات مشخص شود. مسئول آسايشگاه هم كارتها را بين آزادگان تقسيم ميكرد. تقسيم كارت به اين دليل بود كه براي ديدن تئاتر ازدحام نشود. در دوران اسارت كارهاي ما زيرزميني بود و دور از چشم عراقيها انجام ميشد. اگر عراقيها ميديدند آسايشگاه شلوغ است برنامه را بههم ميزدند و كساني كه باني برنامهها بودند را كتك ميزدند.
با تمام اين خطرات و تهديدات برنامهها اجرا ميشد. برنامهها هم ميچرخيد و اگر امروز در آسايشگاهي يك تئاتر برگزار ميشد فردا همان تئاتر در يك آسايشگاه ديگر اجرا ميشد. آسايشگاهي هم كه تئاتر داشته سرود ميخواند و باستاني كار ميكرد.
براي انجام برنامهها هم نگهبان در نظر ميگرفتيم. اگر سربازان عراقي نزديك محل برگزاري برنامهها ميشدند وضعيت قرمز اعلام ميكرد و تمام كارهايي كه انجام ميشد را جمع ميكرديم و همه چيز به حالت عادي برميگشت. كلمهاي را به عنوان اسم رمز انتخاب ميكرديم و همه ميدانستند اگر نگهبان «دنبه» بگويد چه معنايي دارد.
همچنين نفراتي را هم به عنوان مسئول اوقات شرعي و نگهبان داشتيم. اين نفرات بايد شبها بيدار ميماند و مراقب وضعيت آسايشگاه ميشدند كساني كه براي نمازشب اسم مينوشتند را بيدار ميكردند و تا نماز صبح كه همه بچهها بيدار شوند مواظب همه چيز بودند. در كنار اين، نگهبان پنجره هم داشتيم كه با آينههاي مخصوص از پنجرهها نگهباني ميداد و مراقب سربازان عراقي ميشد تا آزادگان با خيال راحت مراسم و برنامههايشان را انجام دهند. نگهبانان پنجره از دور مراقب اوضاع بودند و اگر عراقيها نزديك ميشدند سريع پيغام ميدادند و آسايشگاه بلافاصله به شرايط عادي برميگشت.
بعد هنگامي كه سربازان ميرفتند و همه چيز عادي ميشد دوباره برنامهها را شروع ميكرديم. گاهي بچهها در عرض 10 دقيقه دكور تئاتر را ميچيدند و جمع ميكردند. جو بسيار برادرانه بين آزادگان حكمفرما بود كه با حوصله تمام كارها انجام ميشد. واقعاً بايد به مديريت آزادگان در دوران اسارت افتخار كرد. مديريتي عاشقانه و دقيق كه همه كارها به جديت دنبال ميشد و به مشكلي برنميخورد. من دوران اسارت در آشپزخانه بودم. در آن دوران آشپزخانه مكاني سوقالجيشي به حساب ميآمد كه فقط به آزادگان غذا داده نميشد بلكه جايي بود كه كاغذها و ايدهها رد و بدل ميشد. به نوعي جايي براي تبادل اطلاعات بين آزادگان بود.
وقتي سوت هواخوري زده ميشد بچهها مجبور بودند آسايشگاه را ترك كنند تا آسايشگاه تميز شود. نظافت و جاروكشي را هم آزادگان نوبتي انجام ميدادند. اين زمان بهترين فرصت براي تمرين برنامههاي مدنظر بود و تمرين تئاتر و سرود و كارهاي ورزشي و در اين زمان انجام ميشد. خاطرم هست يكبار از آسايشگاه بيرون آمدم و براي رفع خستگي مشغول قدم زدن شدم. همينطور كه از كنار آسايشگاهها رد ميشدم و مشغول قدمزني بودم از هر پنجرهاي كه رد ميشدم صدايي ميشنيدم. از يك پنجره صداي تمرين تئاتر و از يك پنجره صداي سرود ميآمد كه در روزهاي دهه فجر خيلي برايم لذتبخش بود.