کد خبر: 698174
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۸
گفت‌وگوي «جوان» با جانباز رجب رشيدي نسب
اين‌بار هم به رسم ارادت‌مان به جان‌نثاراني كه سال‌ها پيش، تنها به رسم ولايتمداري‌شان راهي مناطق عملياتي شدند، مهمان خانه‌اي مي‌شويم كه سرشار است از اخلاص و ارادت قلبي به ولايت.
صغري خيل‌فرهنگ
خانه‌اي كه شب‌ها‌يش خيلي دير، صبح مي‌شود. قصه بيداري‌هاي تمام‌نشدني جانباز رجب رشيدي‌نسب، دل‌مان را به درد آورد. مردي كه 33 سال است در حسرت يك خواب بيدار مانده و اين بيدار خوابي‌ها او را كلافه مي‌كند. با او همكلام كه مي‌شوي تنها يك مسئله دلت را سخت مي‌آزارد! پس چه زماني قرار است مسئولان بنياد شهيد و جانبازان به درد دل مردان خميني برسند؟! آنچه در پي مي‌آيد حاصل همكلامي ما با رجب رشيدي‌نسب است كه عوارض جانبازي خواب از چشمانش ربوده است.
 
ابتدا خودتان را معرفي كنيد.

رجب رشيدي‌نسب متولد 1344هستم. 16سال داشتم كه راهي مناطق عملياتي شدم. سال 1361 از طريق بسيج شهرستان فريمان عازم جبهه شدم. دوران آموزشي را در نيشابور گذراندم. ما سه برادر و دو خواهر هستيم. پدرم هم كشاورز است. برادرم علي و غلامحسين رشيدي‌نسب هم جانباز هستند.

از مجروحيت‌تان كه منجر به مشكل بيدار‌خوابي‌تان شده بگوييد.

اين جانبازي من مربوط به اولين حضورم در مناطق عملياتي در عمليات مسلم‌ابن‌عقيل است. 7 مهر ماه 1361، حدود ساعت 8 شب بود كه غذاي حاضري از درون سنگر برداشتيم و به سمت تپه كله قندي حركت كرديم، نزديك صبح بود كه وارد يك سنگر شديم، پيك‌نيكي را ديديم كه روي آن تخم مرغي در حال پخته شدن بود، به دور و اطراف‌مان كه دقت كرديم متوجه شديم وارد سنگر عراقي‌ها شده‌ايم، هيچ‌كس در سنگر نبود، هرطور كه بود با وحشت از سنگر بيرون آمديم. هوا تاريك بود.

در حال حركت بوديم كه ناگهان افتاديم روي چند جنازه، جنازه‌ها متعلق به چند سرباز عراقي بود، از دور ديديم كه تانك‌هاي زيادي به سمت‌مان در حال حركت است، چند دقيقه‌اي صبر كرديم و با ديدن تانك‌ها فهميديم كه دشمن در كدام طرف است و ما بايد به كدام سمت عقب‌نشيني كنيم، كم‌كم هوا روشن شد، عراقي‌ها دقيقاً جايي كه نيروهاي ما بودند را نشانه مي‌گرفتند.

تنها يادم هست كه به يكباره سرم سوخت و از آن خون آمد. محمدجواد قائمي دوست صميمي‌ام كه از هم‌محلي‌هايمان بود، مرا به آمبولانس رساند، فكر مي‌كنم از اولين كساني بودم كه در نخستين لحظات عمليات مسلم‌ابن‌عقيل مجروح شدم و با آمبولانس از منطقه رفتم. يك ساعتي از ميان تپه و را‌ه‌هاي صعب‌العبور كوهستاني عبور كرديم يك ساعت و نيم مسير بود كه من بي‌هوش شدم. 7 روز بعد به هوش آمدم و از پرستار‌ها پرسيدم، گفتند: اينجا بيمارستان سبزواري اصفهان است.

يك ماهي در آنجا بستري بودم تا اينكه يك ماه بعد من را به مشهد منتقل كردند. 20روزي در مشهد بودم كه خبر شهادت همسنگر و همسايه‌مان جواد قائمي را برايم آوردند.

بعد از مجروحيت دوباره در مناطق عملياتي حاضر شديد؟

4ماه بعد از بهبودي دوباره به جبهه اعزام شدم. راهي سومار شدم و در منطقه عشايري به عنوان بسيجي حضور پيدا كردم. از سال‌هاي 1363 تا 1365 براي خدمت سربازي عازم جبهه شدم. عاشق جبهه بودم براي همين بي‌خيال معافي و كارت پايان خدمت شدم. اما از همان زمان مشكل بيدار‌خوابي را داشتم، يعني شب‌ها خوابم نمي‌برد اما چون جنگ بود و جهاد بايد مي‌ماندم و اصلاً در انديشه گرفتن درصد و معافي و... اينها نبودم. 25 ماه تمام هم خدمت سربازي داشتم و جمعاً 31ماه در جبهه‌ها با دشمن زبون مبارزه كردم.

اوج مشكل «بيدار‌خوابي»‌ من از سال 1366 شروع شد، يعني بعد از 33 ماه خدمت به اوج خود رسيد. از سال 1369 تا 1370 كه ازدواج كردم اين بيدار‌خوابي شديد‌تر شد. به حدود 50، 60 دكتر مراجعه كردم، اما مشكلم حل نشد. در حال حاضر هم نزديك 30 سال است كه با اين مشكل جانبازي خود كه شايد به ندرت در بين جانبازان وجود داشته باشد، دست و پنجه نرم مي‌كنم.

نظر پزشكان در اين زمينه چه بود؟! راه علاجي براي مشكل شما وجود نداشت؟

در نهايت با بررسي پزشكان آلماني به اين نتيجه رسيدم كه رگ خواب من قطع شده و من هيچ راه درماني ندارم و تا زماني كه زنده هستم اين مشكل براي من وجود دارد. در صد جانبازي‌ام 25 درصد است.

مدتي هم تحت درمان بودم وبا كمك آمپول‌هاي قوي و سرم بيهوش مي‌شدم و مي‌توانستم يك ساعتي را بخوابم اما كم‌كم بدنم در برابر داروها مقاوم شده و اين بيدار‌خوابي‌ها به بي‌خوابي مطلق تبديل شد. از طرفي هم كار يك روز و دو روز نبود، من كه نمي‌دانم تا كي زنده هستم كه اين كار را بكنم. من هر شب 9 قرص امپي‌ترين 100 كه بسيار قوي است مي‌خورم اما هيچ اثري در وضعيت و خوابم ندارد.

آقاي رشيدي‌نسب، شبانه‌روزتان چطور مي‌گذرد؟!

من دوست دارم در جايي از دنيا زندگي كنم كه شب نداشته باشد و همه‌اش روز باشد. تا 11، 12 شب كه خانواده بيدار هستند، همه چيز خوب است. چون در كنار من هستند اما بعد كه خانواده مي‌خوابند، من تنها مي‌مانم. اگر هوا خوب باشد با موتور به بيرون از خانه مي‌روم، به روستاي‌مان در فريمان سر مي‌زنم و گاهي هم به حرم امام رضا (ع)‌ براي زيارت مي‌روم. اما اين شرايط در زمستان فرق مي‌كند. شب‌ها يك دقيقه هم خواب ندارم. بدترين و سخت‌ترين درد در دنيا بي‌خوابي است. زمستان در بيرون آتش روشن مي‌كنم و بيرون مي‌مانم تا زمان بگذرد. هرگز كسي نمي‌تواند خودش را جاي من بگذارد. هيچ كس نمي‌تواند. خيلي دشواري دارد. بيشتر اوقات بچه‌ها پسته مي‌آورند و من بسته‌بندي مي‌كنم و كار در خانه انجام مي‌دهم. گاهي هم مطالعه مي‌كنم و سعي مي‌كنم اوقاتم را بگذرانم. از طرفي تمام تلاش خود را مي‌كنم، تا بيداري من خانواده‌ام را اذيت نكند و شبم را به روز برسانم. گاهي پارچه مشكي به چشمانم مي‌بندم. گاهي اوقات، نخود مي‌آورم و در نور كم آنها را چندين‌بار مي‌شمارم تا اوقاتم بگذرد.

امروز بعد از گذشت سال‌ها رنج و دردي كه تحمل مي‌كنيد، پشيمان نيستيد كه در آن سن كم درس را رها كرده و راهي جنگ و جهاد شديد؟ !

16سال داشتم كه درس را رها كردم و به نداي رهبرمان، ولي فقيه زمانمان پاسخ دادم و وارد عرصه دفاع مقدس شدم. آن زمان روستاي ما كه از آنجا اعزام شديم خيلي محروم بود. من هرگز و براي لحظه‌اي پشيمان نيستم. هر انساني وظيفه دارد به اسلام خدمت كند. درست است كه 31 ماه حضور داشتم و امروز حدود 30 سالي مي‌شود كه نخوابيده‌ام، اما خوب مي‌دانم كه شهدا گردن من دين دارند. من هيچ كاري براي انقلاب و نظام نكرده‌ام. من در برابر جانبازان كه از همان روزي كه از مناطق جنگي آنها را آوردند و هنوز رنگ آفتاب را نديدند، چيزي براي گفتن ندارم.

چه در‌خواستي از مسئولان داريد، آنها‌يي كه به نوعي با شما جانبازان و ايثارگران در ارتباط هستند و بايد پاسخگوي شما باشند؟!

تنها درخواست من اين است كه يك كار شبانه‌روزي براي من فراهم شود تا من بتوانم شب‌ها را به صبح برسانم و براي خانواده‌ام كاري كنم. تنها منبع در‌آمد من، همان حقوقي است كه براي جانبازي مي‌گيرم. 25‌درصد جانبازي دارم. مي‌خواهم كار شبانه‌اي فراهم شود تا من شب‌ها سرگرم باشم. مسئولان بنياد قول‌هايي دادند اما تا به امروز خبري نشده است.

براي بنياد شهيد زحمتي ندارد كه به داد دل و رفع مشكل اين جانباز برسد... ان‌شا‌ءالله

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار