کد خبر: 696756
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۸
در شماره‌هاي پيش شاهد حضور گروه دستمال‌سرخ‌ها به رهبري شهيد اصغر وصالي در كردستان بوديم. اين گروه پس از پشت سرگذاشتن ماجراهايي چون حضور در پاوه محاصره شده، رهسپار آزادسازي بانه مي‌شوند و در گردنه خان يكي از دستمال‌سرخ‌ها به نام منصور اوسطي به شهادت مي‌رسد.


تا نيمه‌هاي شب در بيمارستان مريوان بوديم تا آنكه پيكر شهيد اوسطي را انتقال دادند. بدون آنكه استراحت كنيم، سريع خودمان را به گردنه خان رسانديم تا همراه ستون‌هاي تانكي كه از سقز به ما ملحق شده بودند، ادامه مسير دهيم. در ميان گردان زرهي ارتش كه متشكل از چند فروند نفربر، تانك و اسكورپين بود، تعدادي از بچه‌هاي دستمال‌سرخ‌ها به فرماندهي احمد شاهسون حضور داشتند. كساني مثل محمد خادمي، امير تفرشي، محمدرضا مرادي، عباس مقدم و محمود رجبي كه ادوات زرهي را اسكورت مي‌كردند و پاسداراني چون جعفر جنگروي، شهيد پيچك و حاج احمد متوسليان هم بعدها به ما ملحق شدند تا در پاكسازي بانه نيروهاي نسبتا قابل توجهي اعم از ارتشي و سپاهي به فرماندهي شهيد چمران و به سرپرستي شهيد صياد شيرازي و آقاي رحيم صفوي حضور داشته باشند.
هدف ما حركت در كناره‌هاي دره شيلر بود كه مثل يك فرورفتگي در داخل ايران پيشرفت كرده است و چون حاكميتش به كشور عراق تعلق دارد، باعث شده بود مأمن امني براي ضد انقلاب به شمار‌ آيد. قرار بود ما با پاكسازي اين نقاط حساس مرزي، خومان را به بانه برسانيم و اين شهر را نيز از لوث وجود ضد انقلاب پاك كنيم؛ بنابراين درگيري جزئي كه در دهانه گردنه خان داشتيم و طي آن منصور اوسطي به شهادت رسيد، تنها مقدمه‌اي براي اتفاقات بعدي بود كه در اين نقاط حساس انتظارمان را مي‌كشيد.  كمي بعد به مناطق آق‌چه و اسحاق‌آباد رسيديم. در آنجا روستايي به نام بردرشه وجود داشت كه حياط خلوت ضد انقلاب به شمار مي‌رفت و آنها حتي از منابع اين منطقه استفاده‌هاي اقتصادي مي‌كردند. اين نقطه بهترين جا براي كمين زدن به ستون‌هايي بود كه روي جاده نه چندان مطمئن گردنه خاك در حركت بودند! اگر فرض بگيريم كه ستون طويل ما روي يك جاده در دامنه كوهي قرار داشت، سمت راست ما قله‌هاي مرتفعي بود و سمت چپ نيز دره عميق و تيزي كه كافي بود پايت بلغزد و تا انتهايش شيرجه بزني. آن طرف اين دره بلندي‌هاي مرتفعي بودند كه در سمت راستش ارتفاعات بلند‌تري به چشم مي‌خوردند و ادامه نعلي شكل اين ارتفاعات تا پشت ستون ما مي‌رسيد.  در همين جا بود كه پيش‌بيني‌ها به حقيقت بدل شد و كمين سنگين ضد انقلاب دامن ستون را گرفت. هم از بلندي‌هاي سمت راست به طرف ما شليك مي‌شد و هم از ارتفاعات مرتفع سمت چپ دره، اين شرايط در حالي بود كه يال نعلي شكل ارتفاعات سمت چپي به انتهاي ستون تسلط داشت و ضد انقلاب از آنجا نيز به سمت ما شليك مي‌كردند و در واقع از سه طرف به طرف ما حمله شد. اين بار ديگر دست برتر با آنها بود و سماجتشان نيز با دفعات قبلي فرق داشت. اوضاع طوري شده بود كه نمي‌دانستيم به زودي از چه سمتي به ما شليك مي‌شود. فقط صداي سفير گلوله‌ها بود كه از هر طرف از بيخ گوشمان عبور مي‌كرد و در فضاي بسته كوهستان به هم مي‌پيچيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار