کد خبر: 696426
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۳ - ۱۳:۰۳
جستاري در زندگي شهيد سيدحميد‌تقوي در گفت‌وگو با يكي از دوستان و همرزمان شهيد
حدود يك ماه پيش و در سالروز شهادت مهدي زين‌الدين با سيد‌حميد تقوي كه در جبهه‌ها همراه شهيد زين‌الدين از مرزهاي كشور دفاع مي‌كرد، گفت‌وگويي انجام داديم.
احمد محمدتبريزي

در آن گفت‌وگو قرار گذاشتيم تا در فرصت‌هاي بعدي درباره شهيد چمران و ناگفته‌هاي حميد تقوي در جنگ بيشتر صحبت كنيم كه خبر شهادتش را شنيديم. فكرهايي براي چاپ كتاب خاطراتش داشت و قرار بود پس از بازگشتش از عراق، كارهاي اوليه براي انتشار كتاب را انجام دهد. اما بال‌هاي سبك شهادت، حميد تقوي را قبل از انجام اين كارها از پيشمان برد تا گنجينه‌اي ناب از تجربيات و خاطرات دفاع مقدس ديگر در كنارمان نباشد. جانباز قاسم املح‌زاده يكي از دوستان قديم شهيد تقوي است كه خاطرات و ناگفته‌هاي بسياري از دوران رفاقتشان دارد. هر دو همشهري بوده‌اند، در جنگ كنار هم جنگيده‌اند و پس از پايان جنگ هم شانه به شانه هم كار كرده‌اند. املح‌زاده در گفت‌وگو با «جوان» گوشه‌اي از خاطرات مشتركش با دوست و همرزم قديمش، سيد حميد را برايمان باز مي‌كند و از مرد خستگي‌ناپذير جبهه‌هاي حق عليه باطل مي‌گويد.

سابقه دوستي و آشنايي شما با شهيد تقوي به چه زماني بازمي‌گردد؟

از سال 62 كه ايشان فرمانده سپاه شادگان بود با ايشان آشنا شدم. من نيرويش بودم و از همان زمان و تا زماني كه به شهادت رسيد ارتباط نزديك و خانوادگي با هم داشتم. زمان جنگ هم با هم بوديم. مسئوليت‌پذيري‌اش در همان زمان جنگ بي‌نظير بود. انساني بود كه بسيار ساده‌زيست بود و حساسيت زيادي در استفاده از بيت‌المال داشت. فرزند و برادر شهيد بود. يكي از مؤسسان سپاه خوزستان بود و چهره شناخته‌شده‌اي در خوزستان هستند.

شهيد تقوي زمان جنگ فرمانده قرارگاه رمضان بود. از فعاليت‌ها و روحيه‌شان در دوران دفاع مقدس بگوييد.

زمان جنگ هم در كارهاي برون‌مرزي و سازماندهي نيروهاي عراقي فعاليت مي‌كند. در بحث اسيران عراقي و كسب اطلاعات از نيروهاي بيگانه فعال بود. از هر راهي كه امكان داشت از حضور دشمن در منطقه اطلاع كسب كنيم، استفاده مي‌كرد. اعتقاد راسخي به انقلاب و ولايت‌فقيه داشت و كاملاً مطيع ولايت بود. انساني بي‌باك و شجاع كه در فعاليت‌هايش خدايي كار مي‌كرد و كوچك‌ترين چشمداشتي به مسائل مادي نداشت. قبل از شهادتش و زماني كه در عراق حضور داشت يك بار زخمي هم شده بود. به دليل روحيه‌ شجاعي كه داشت ما آمادگي شنيدن خبر شهادتش را داشتيم. از خيلي وقت پيش آمادگي‌اش را داشتيم. انساني است كه وقتي در عملياتي شركت مي‌كند بدون سنگر است و از چيزي ترس و واهمه‌اي ندارد. بسياري از روزها روزه بود. بعضي از دوستان مي‌گويند از زماني كه پدرشان شهيد شده تا الان بيشتر روزها را روزه بوده است.

در گفت‌وگويمان با شهيد تقوي گفتند كه خاطرات نابي از شهيد زين‌الدين، چمران و دقايقي دارند كه قرار بود در آينده با هم صحبت كنيم. آيا خاطرات مشتركي با هم از حضورتان در جبهه داشتيد؟

شهيد تقوي نسبت به ما سنش بيشتر بود و تجربه و سابقه بيشتري از ما داشت و از همان سال‌هاي نخستين جنگ در جبهه‌حضور داشت و با بزرگاني چون شهيد چمران همسنگر بوده است. در آزادسازي سوسنگرد هم با شهيد زين‌الدين و دقايقي فعاليت مي‌كرد. متأسفانه در دوران جنگ سنم زياد نبود و هيچ‌گاه فرصتي پيش نيامد تا خاطره مشتركي داشته باشيم.

پس از پايان جنگ باز هم به فعاليت‌هاي جهادي‌شان ادامه دادند؟

پس از پايان جنگ هم فعاليت‌هايش قطع نشد و در رابطه با مسائل عراق كار مي‌كرد. در كارهاي برون‌مرزي، سازماندهي، اعزام و آموزش نيروهاي مجاهدين فعاليت مي‌كرد. پس از ورود نيروهاي داعش به عراق شهيد تقوي يكي از نيروهاي مؤثر و تشكيل‌دهنده گردان الخراساني و نيروهاي مجاهدين و حزب‌الله بود.

حضورش و فعاليت‌هايشان هم كاملاً داوطلبانه بود؟

بله، خيلي از شهيدانمان بدون رسم و اسم در مناطق جنگي حضور پيدا كرده و مي‌كنند. اساس شهادت اين است هميشه كساني شهيد مي‌شوند كه بدون ادعا باشند. كساني انتخاب مي‌شوند كه با دنيا تصفيه‌حساب كرده باشند و وابستگي خاصي به دنيا نداشته باشند. اگر الان شهيد تقوي زنده بود و حرف‌هايمان را مي‌شنيد با ما برخورد مي‌كرد. اگر او شهيد نمي‌شد و صد سال ديگر هم در ميانمان بود هيچ‌گاه ادعاي هيچ‌چيزي را نمي‌كرد ولي در عمل به وقتش همه چيز را نشان مي‌داد.

چه دلايلي براي حضورش در عراق داشت؟

حتما شهيد تقوي صلاح مي‌دانسته كه آنجا حضور پيدا كند. اربعين امسال كه چنين جمعيتي به عراق رفتند مديون افرادي مثل شهيد تقوي هستند. اگر آنها در منطقه حضور پيدا نمي‌كردند و داعش را به عقب‌نمي‌راندند چنين جمعيتي نمي‌توانست خودش را به كربلا برساند. من خرداد ماه‌عراق و در شهر نجف بودم و مي‌ديدم كه كسي نمي‌تواند به راحتي زيارت كند. ولي پس از مدتي كه پاكسازي صورت گرفت و امكان زيارت فراهم شد، همين بچه‌ها آنجا حضور داشتند و امنيت را تأمين كردند. حضور افرادي مثل سيد‌حميد براي همه ما يك دلگرمي است.

فعاليتشان در عراق شامل چه كارهايي مي‌شد؟

فرماندهي، ‌آموزش، سازماندهي و جمع كردن نيروهاي قديمي بود. وقتي امريكا روي بعضي سازمان‌ها براي انحلال فشار آورد و سپاه نهم بدر را منحل كرد دوباره همان بچه‌هاي قديم را جمع و سازماندهي كرد، شيعه‌ها هر جا باشند پشت هم هستند. زمان جنگ ما هم چندين لشكر عراقي داشتيم كه با بعثي‌ها مي‌جنگيدند. وقتي سردار سليماني آنجا مي‌رود و علناً اعلام مي‌كنيم اينجا هستيم يعني ترس و واهمه‌اي از هيچ‌كس نداريم. به هرحال كشورهاي ديگر بدانند عتبات تنها نيستند و الان بحث اسلام مطرح است. سردار سليماني وقتي اين پيام را داد كه اگر به عتبات دست بزنيد نمازمان را در بقيع مي‌خوانيم سياست‌هاي ما را روشن كرد.

در سفرشان به عراق با هم صحبت داشتيد تا نظرشان و حال و هوايشان را متوجه شويد؟

دو پلاستيك دستي داشت كه هر وقت به حضورش نياز پيدا مي‌شد آنها را برمي‌داشت و در منطقه حضور پيدا مي‌كرد. بچه‌هاي قديمي سپاه الان مسئوليت سازماني ندارند و فقط و فقط به دليل تعهدي كه به كشور و نظام دارند حضور پيدا مي‌كنند. خيلي از بچه‌هاي قديمي سپاه 30 سال خدمت را هم رد كرده‌اند و مسئوليت سازماني ندارند. اما اين نيروها تا زنده‌اند احساس مسئوليت مي‌كنند و نسبت به امنيت كشور تعهد دارند.

آيا با هم در عراق هم حضور داشتيد و همراهشان بوديد؟

بودم، ولي به دليل مجروحيتم توان راه رفتن زياد نداشتم من را پياده كرد و خودش به تنهايي مسير را رفت. رابطه عاطفي خاصي بين من و او به عنوان فرمانده و فرمانبر حاكم بود. سال 90 ميلادي كه عراق به كويت حمله كرد با هم در بستان و در نوار مرزي بوديم. من را لب مرز پياده كرد و خودش رفت، مي‌گفت تو نمي‌تواني بيايي و خودم تنها مي‌روم. انسان دلسوزي نسبت به نيروهايش بود.

آيا با هم درباره شهادت صحبت كرده بوديد و نظرشان درباره شهيد شدن را مي‌دانستيد؟

چندين بار با هم صحبت كرده بوديم. هميشه تأكيد داشت كه ما بازنشستگي نداريم و تا زماني كه زنده‌ايم بايد خدمت كنيم. شايد خودش احتمال آمدن چنين لحظه‌اي را مي‌داد.

واكنش‌تان نسبت به خبر شهادت سيد‌حميد تقوي چه بود؟

من آمادگي شنيدن اين خبر را داشتم. وقتي يكي از دوستان قديمي به من زنگ زد و مي‌خواست كم‌كم من را آماده شنيدن خبر شهادت سيد‌حميد كند و بگويد كه زخمي شده است و حالش خوب نيست فهميدم موضوع چيست. وقتي صحبت‌هاي دوستمان را شنيدم حدس زدم چه اتفاقي افتاده و مي‌دانستم بالاخره يك روز خبر شهادت حميد را خواهم شنيد. شناخت كاملي از شهيد تقوي داشتم و مي‌دانستم بالاخره يك روز مي‌رود. اين بچه‌ها نمي‌مانند. خيلي از دوستان قديممان چنين روحيه‌اي دارند و آمادگي خبر شهادتشان را داريم. شهيد تقوي هم اولين و آخرين شهيد نيست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار