پس از شكست بيش از دو گردان نيروهاي بعثي در جنوب سوسنگرد، يك گروهان از پاسداران شهر اهواز براي محافظت و پدافند شهر هويزه، از سوسنگرد به اين شهر اعزام ميشوند، نيروهايي كه به اين منطقه ميروند مسئوليت حفاظت از جنوب تا جنوب غربي شهر هويزه را به عهده ميگيرند. دشمن در آغاز هجوم سراسري خود، ظرف 48 ساعت از محور هويزه تا كرخه پيشروي ميكند و در امتداد آن مستقر ميشود، به طوري كه فاصله آنها تا هويزه به حدود 10 كيلومتر ميرسد. تاكتيك دشمن اين بود كه با تصرف سوسنگرد، هويزه خود به خود سقوط ميكند. در چنين شرايطي 50 تا 60 نفر از نيروهاي سپاهي براي جلوگيري از پيشروي دشمن مسئوليت مينگذاري جادهها را به عهده ميگيرند؛ زيرا اين جادهها و راههاي عبور، براي دشمن مانند رگهاي حياتي براي ادامه تجاوز محسوب ميشود.
دو هفته قبل از آن كه عمليات مدافعان اسلام را عليه نيروهاي عراقي در اين منطقه انجام شود، بنيصدر دستور تخليه هويزه را از نيروهاي بسيج و پاسدار صادر ميكند و دستور ميدهد كه در سوسنگرد مستقر شوند. اين دستور بنيصدر، با مخالفت جدي شهيد سيد محمدحسين علمالهدي و ديگر رزمندگان مواجه ميشود. بعد از آن كه علمالهدي با حضرت آيتاللهخامنهاي تماس ميگيرد، دستور بنيصدر لغو ميشود و نيروهاي پاسدار در هويزه باقي ميمانند. يك هفته بعد، تصميم بر آن ميشود كه از محور هويزه و سوسنگرد حمله انجام گيرد. اين عمليات را ميتوان نقطه عطفي در عمليات منظم نيروهاي ارتش و سپاه دانست.
اعلام حضور براي شركت در عملياتزمزمههاي انجام عمليات از 12 دي به گوش ميرسيد. گروههاي متعددي مثل گروه شهيد چمران، گردان بلالي و سپاهيان سوسنگرد آمادگي خود را براي شركت در عمليات اعلام ميكنند. نيروها براي انجام عمليات «نصر» انتخاب ميشوند و 14 دي وارد هويزه ميشوند. اين عمليات توسط ارتش برنامهريزي ميشود و قرار بود در چهار مرحله انجام شود. قرار بود در مرحله اول جفير و پادگان حميد، در مرحله دوم كوشك و طلائيه، مرحله سوم خرمشهر و در آخرين مرحله حومه بصره تصرف شود. اما اين عمليات تنها در مرحله اول موفق بود و نتوانست به هدفهاي بعدياش دست يابد.
مرحله اول عمليات را بايد به دو روز تقسيم كرد. در اولين روز كه همان 15 دي باشد، وقتي نيروهاي ايراني از ساعت 10 صبح حركت خود را شروع ميكنند تا حدود ساعت 3 ظهر، 30 كيلومتر در عمق پيش ميروند و بيش از 800 نفر از نيروهاي دشمن را اسير ميكنند و هزار زخمي و كشته هم از دشمن ميگيرند. رزمندگان تا ساعت 4 بعدازظهر به بخشي از اهدافشان ميرسند.
مهدي تسليمي كه در اين عمليات بيسيمچي بوده درباره اولين روز عمليات ميگويد: هنگام غروب ديگر دشمني مقابل ما وجود نداشت. دشمن هنگام عقبنشيني تانكهاي زيادي را در منطقه جا گذاشته بود. در اين روز حضرت آيتالله خامنهاي هم در منطقه حضور پيدا كردند كه وجودشان باعث افزايش روحيه رزمندگان شد.
سرماي استخوانسوز شب 15 دي ماه كه ميگذرد و آفتاب بر بلنداي آسمان شروع به درخشيدن ميكند، ناگهان وضعيت در منطقه فرق ميكند. تسليمي وضعيت منطقه در 16 دي را اينگونه توصيف ميكند: روز 16 دي ماه كه هوا روشن شد در دو، سه كيلومتري خودمان دهها تانك از دشمن را مشاهده كرديم. تا آنجا كه چشم كار ميكرد مقابل خودمان به صورت هلالي تانكهاي عراقي صفآرايي كرده بودند.
كربلاي هويزهشناخت دقيق عراقيها از منطقه كار را براي رزمندگان و ادامه عمليات سخت ميكند. آتش توپخانه دشمن نيروهاي حاضر در منطقه را مورد هدف قرار ميدهد. فرماندهي دستور عقبنشيني به طول 500 متر را به صورت تاكتيكي صادر كرد. اين دستور باعث شد كه تانكها عقبنشيني كنند و عراقيها با اين تصور كه نيروهاي اسلام شكستخورده و فرار كردهاند، وارد منطقه شوند. اين ضد حمله سنگين دشمن بيش از يكصد تن از پاسداران، نيروهاي جهاد و دانشجويان پيرو خط امام از جمله حسين علمالهدي را در محاصره قرار ميدهد.
نصرتالله محمودزاده، نويسنده دفاع مقدس كه يكي از افراد حاضر در كربلاي هويزه بود، درباره اين عقبنشيني ميگويد: در 15 دي ماه عمليات را انجام داديم و من به عنوان معاون گرداني بودم كه به نيروهاي عراقي حمله كرديم و توانستيم توپخانهشان را بگيريم. آن روز در ساعت 2 بعدازظهر ما به اتفاق شهيد علمالهدي و رزمندگان ديگري مثل شهيد محمد فاضل و شهيد قدوسي و تعداد ديگري از دانشجويان پيرو خط امام موفق شديم توپخانه عراق را تصرف كنيم. روز بعد قرار بود ادامه عمليات را انجام دهيم ولي لشكري از عراق، جناحي كه در آن بوديم را دور زد و ما را در محاصره قرار داد. ارتش عقبنشيني كرد و متأسفانه فراموش كرد ما را در جريان عقبنشيني قرار دهد. حدود 100 نفر آنجا مانديم و مجبور به مقاومت شديم. از اين 100 نفر حدود 70 نفر به شهادت رسيدند، تعدادي اسير و مجروح شدند و پنج، شش نفر از اين محاصره سالم بيرون آمدند كه يكي از اين افراد من بودم.
حملات سنگين عراقيها نيروهاي محاصره شده را زمينگير ميكند. آنها در شرايطي كه مهماتشان هم در حال تمام شدن بود بايد با نيروهاي مسلح و پرتعداد دشمن ميجنگيدند. معركه عجيبي در منطقه به راه افتاده بود و شرايط سختي بر حسينعلمالهدي و ديگر نيروها ميگذشت. پس از چند ساعت مقاومت جانانه از دانشجويان و نيروهاي باغيرت فريادي سراسر منطقه را در برگفت: «حسين شهيد شد، حسين شهيد شد...» ساعت 16/15 دقيقه شانزدهم دي بود و جز تلي از خاك و دود و خون چيز ديگري در منطقه هويزه ديده نميشد. جز چند نفر همه كساني كه در آن منطقه حضور داشتند به شهادت ميرسند. نيروهاي باغيرت و دانشجوياني بصير مثل حسين علمالهدي، محمد فاضل، علي حاتمي، سيد مصطفي مختاري، حسن فتاحي و فرخ سلحشور در اين عمليات به درجه رفيع شهادت ميرسند.
وقتي خبر شهادت حسينعلمالهدي و يارانش در هويزه را به حضرت امام ميرسانند، ايشان شروع به اشك ريختن ميكنند و با دستهايي رو به آسمان ميگويند: خدايا! اين شهداي ما را قبول كن. شهر هويزه تا 18 ارديبهشت 1361 تحت تصرف رژيم بعث بود و در عمليات بيتالمقدس آزاد شد. پس از آزادسازي منطقه وقتي برادران بهدنبال شهدا رفتند و آنها را تفحص كردند، تقريباً اين اولين تفحصها بود و شهيد سيدحسين را از روي قرآن جيبياش شناختند. شهيد علمالهدي و ياران همراهش را در همان محل شهادتشان به خاك سپردند تا مزارشان هر ساله ميعادگاه عاشقان بسياري در اردوهاي راهيان نور باشد.