نوشتار پيش رو يادكردي است از شهداي بهداري استان فارس. استاني كه چندي پيش ميزبان برگزاري يادواره شهداي بهداري بود. مردان سفيدپوشي كه براي نجات جان مجروحين و جانبازان از جان خود گذشتند و به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. آنها از همه هستي خود گذشتند تا درس ايثار، پاكي، نجابت، صداقت و ديانت را به همگان بياموزند و در نهايت به شهادتي دست يابند كه از اهل بيت (ع) آموخته بودند. فرازي چند از زندگي شهيدان عسكر گاوكاني، فرجالله قرمزي و صمد توحيدي دوست را پيش رو داريد.
شهيد عسكر گاوكاني
شاعر شهيد
اصالت سيل خروشان امت مسلمان و قهرمان ايران هرروز بيش از پيش بر امتهاي جهان آشكار ميشد و شهداي گلگون كفن انقلاب اسلامي خود مصداق اين اصالت بودند. هر روز در اين مرز و بوم ستارهاي متولد ميشد و عسكر گاوكاني يكي از آنها بود. او در آغوش گرم پدر و مادر رشد كرد و در سن 7 سالگي در زادگاهش كه روستايي نزديك شيراز بود به مدرسه رفت. در تحصيل علاقه زيادي به درس نشان داد، اما موفق نشد تا كلاس پنجم بيشتر بخواند. زيرا خانواده وضع اقتصادي نامطلوبي داشتند. به ناچار عسگر مدرسه را ترك كرد و با وجود سن كمش، در كارهاي كشاورزي به ياري پدر شتافت.
او به رانندگي علاقه زيادي داشت. به همين دليل براي امرار معاش و تأمين مايحتاج زندگي خانواده و ياري رساندن به پدر در تأمين مخارج زندگي، روي كمباينهاي روستاهاي اطراف به كار مشغول ميشد و حقالزحمه خود را براي خرجي خانواده كنار ميگذاشت. زندگي او به اين منوال گذشت تا اينكه به سن خدمت سربازي رسيد. با اجازه پدر و مادر دفترچه آماده به خدمت گرفت و براي ديدن دوره آموزشي به پادگان شهيد بهشتي جهرم اعزام شد.
بعد از گذراندن دوره آموزشي او را به اهواز منتقل كردند و با پيوستن به واحد بهداري و به خاطر اينكه در رانندگي مهارت داشت، راننده آمبولانس شد و وظيفه حمل شهدا و مجروحين از خط مقدم به پشت جبهه را به او سپردند.
عسكر گاوكاني در 12 بهمن 1365 در حال انتقال شهدا و مجروحين عمليات كربلا 5 از خط مقدم بر اثر اصابت يك گلوله خمپاره در نزديك آمبولانسش به درجه رفيع شهادت كه آرزوي ديرينهاش بود رسيد. اخلاق و رفتار عسكر چنان بود كه بسياري از همولايتيهايش از شنيدن خبر شهادت او حسرت خوردند. او با خلق حسنهاي كه داشت با اعضاي خانواده و مردم روستا و ديگران با نيكي و خوشرويي برخورد ميكرد و در كارهايش با والدين و اهل خانه مشورت ميكرد. خانواده با جان و دل او را دوست داشتند.
شهيد گاوكاني در هيچ حالتي نماز را ترك نميكرد. هميشه در مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين (ع) شركت ميكرد. اين سخنان از اوست كه ميگفت: ما جوانان نبايد امام و سرور خودمان را تنها بگذاريم و به نداي او گوش ندهيم بلكه بايد با حضور خود در ميدانهاي جنگ به ياري او بشتابيم و از ميهن خود دفاع كنيم هر چند كه به شهادت برسيم زيرا كه شهادت هنر مردان خداست. ما از حسين (ع) و ياران ايشان بالاتر نيستيم كه جان خود را فداي اسلام كردند. آرزوي من به شهادت رسيدن در راه خدا و ميهن است.
همواره سفارش ميكرد كه: اگر من به شهادت رسيدم براي من گريه و زاري نكنيد و ناراحت نباشيد صبور باشيد و تقواي الهي را پيشه كنيد و به خدا توكل داشته باشيد.
آري هنر مردان خدا، شهادت بود و بس.
شعري از شهيد گاوكاني:
شبي آيد بهار و ما نباشيم
برويد لاله زار و ما نباشيم
رفيقان و عزيزان همدم ما
روند صيد شكار و ما نباشيم
شهيد جانباز فرج اله قرمزي
خادم جهادگر، لايق شهادت شد
فرج اله قرمزي از همان سربازان در قنداق امام بود كه در سال 1342 در ميان جمع صميمي و دوستداشتني خانوادهاي عشايري به دنيا آمد.
دوره ابتدايي را در دامن پاك ايل در مدرسه عشايري گذراند و درسال 1356 در مجتمع راهنمايي و دبيرستان شبانهروزي عشايري پذيرفته شد. با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 خودش را به سيل انقلابيون رساند و تحت لواي پرچم ولايت فقيه همراه با جوانان انقلاب فعاليتي مستمر داشت و با شروع جنگ تحميلي با همراهي ديگر فرزندان عشاير نظير شهيد فرهاد قرمزي، ناصر اكرمي و... به جبهه اعزام شد.
فرج اله در مدت حضورش در جنگ دو بار مجروح شد، اما مجروحيت هم نتوانست او را از صحنه جهاد دور كرده و خانهنشين كند. در نهايت هم در سال 1365 در عمليات كربلاي 5 توسط بمباران شيميايي دشمن بعثي به شدت مجروح شد.
بعد از اتمام جنگ تحميلي، فرج الله جبهه ديگري را براي مجاهدت و خدمت به كشورش انتخاب كرد. سال 1370 كه از دانشگاه علوم پزشكي يزد در رشته پرستاري فارغالتحصيل شد، در بهداري نيروي دريايي سپاه پاسداران مشغول به خدمت شد. او با ايماني راسخ و صلابتي ماندگار به مدت پنج سال در هنديجان ماهشهر درخدمت مردم محروم منطقه بود و مدتي بعد در مركز نيروي دريايي شيراز به خدمت مشغول شد.
اما گويي بعد از اين همه مجاهدت و حماسهآفريني لايق شهادت شده بود. شهريورماه سال 80 در پي عوارض شيميايي به سرطان خون مبتلا و پس از تحمل درد و مشقتهاي فراوان، ظهر سهشنبه 6خرداد ماه 1382 شربت شهادت را نوشيد و به آرزوي ديرينهاش كه شهادت بود نائل آمد. پيكر پاكش در گلزار شهداي شيراز به خاك سپرده شد.
شهيدصمد توحيدي دوست
شهادتي كه به دامش افتاد
صمد سال 1347 در شيراز به دنيا آمد و سال 1367 در شهرش شيراز به خاك سپرده شد. تنها 20 بهار فرصت داشت تا بندگي كند و به تقديري اينچنين شيرين كه شهادت در راه خدا بود، برسد. فرمان روح الله مبني بر، حضور جوانان در جبههها كه صادر شد، صمد عزم جزم كرد كه براي دفاع از ميهن و ناموس خود داوطلبانه راهي شود، اگر چه هنوز به زمان خدمتش فرصت باقي بود. اما راهي شد و با پيوستن به واحد بهداري با افتخار راننده آمبولانس امداد و نجات شد.
البته خدمترساني صمد تنها به رانندگي معطوف نميشد. روح بلند و مردانهاش به دنبال خدمت و جهاد بيشتر بود. از اين رو به جاي دوستان و همرزمانش كه خسته بودند هم نگهباني و پست ميداد. در يكي از شبها زماني كه صمد در سنگر در منطقه كردستان به جاي يكي ديگر از همرزمانش پست ميداد، مورد حمله گروهي از كماندوهاي عراقي قرار گرفت. آنها ناجوانمردانه صمد را خفه كردند. هنگام اذان صبح بود كه بچهها متوجه اتفاق شدند و پيكر نيمه جانش را به عقب بازگرداندند. اما گويي دست تقدير بر اين بود كه شهادت را درك كرده و به لقاءالله برسد. صمد عاشق شهادت بود. به مادرش ميگفت تا براي خدمت بهتر در راه انقلاب و صراطي كه راهبرش امامخميني (ره) است دعا كند و از خدا شهادت او را بخواهد.