بعد از ورودمان به بغداد، به سمت مركز صدا و سيماي جمهوري اسلامي در بغداد حركت ميكنيم و به دنبال كارهاي مجوزمان هستيم. در راه انگار نه انگار اين شهر پايتخت يك كشور است. كوچه به كوچه و خيابان به خيابان سنگربندي شده است. ترافيك سنگيني در شهر به چشم ميخورد. ميگويند اين همه ازدحام به علت «سيطرههاي» موجود در خيابانها و در كل پايتخت است. در عراق به ايست و بازرسي كه ما در ايران داريم «سيطره» ميگويند.
بعد از عبور از ميدان بزرگي صداي مهيبي به گوشمان ميرسد. وقتي از راننده در خصوص صدا سؤال ميكنيم،در جواب ميگويد احتمالاً متعلق به انفجار يك بمب است. آنقدر خونسرد جواب ما را ميدهد كه واقعاً در حيرت هستيم. ترافيك سنگيني ايجاد ميشود. بعد از گذشتن از سه خيابان،در حال حركت با دنده يك ميباشيم و ازدحام ماشينها پايان ندارد. بعد از اتمام خيابان ميداني را در سمت راستمان مشاهده ميكنيم كه بدنه سوخته يك ماشين منفجر شده در آن خودنمايي ميكند. آمبولانسها پشت هم ميآيند و زخميها را منتقل ميكنند.
در اين خيل به ياد روزهايي از تاريخ بزرگ انقلاب اسلاميمان ميافتم كه سازمان تروريستي منافقين شروع به ترور و بمبگذاري ميكرد. وقتي فكر خود را به زبان جاري ميكنم و هنگامي كه به راننده اين موضوع را عنوان ميكنم، راننده به شدت عصباني ميشود. عصبانيت راننده از شنيدن نام كثيف رجوي و سازمان منافقين است. چهره راننده آنقدر افروخته ميشود كه حتي من ميترسم كه نكند برخورد تندي با ما بكند. به هر حال بعد از كمي صحبت متوجه ميشويم كه برادر او به دست مزدوران منافق كه در عراق به نوكري صدام مشغول بودند به شهادت رسيده است.
راننده ميگويد جرم برادر من دفاع از حقيقت بود. امام خميني حقيقتي غيرقابل انكار بود و برادر حقير از اين مسئله كه حقيقت زمانش بود در مواجهه با منافقين دفاع ميكند و آنها او را به شهادت رساندند. راننده در ادامه صحبتها به مسئلهاي اشاره كرد كه كمي ذهنم را به خود مشغول ساخت. او ميگويد: اگر در ايران هم اين ترورها و بمبگذاريها اتفاق افتاد و ادامه داشت، دليل اصلي توقف آن و حتي جمع شدن آن وجود رهبري امام خميني است.
چون رهبري در ايران به نام خميني وجود داشت و ولايت فقيه حرف اول و آخر را ميزد، بحران اداره شد و از آن مهمتر مردم انقلابي و ولايتي ايران بود. ملت ايران سرتا پا چشم به ولايت دوختهاند چه در زمان امام خميني و چه اكنون و اين ولايتپذيري علتي بسيار مهم و حتي مهمترين علت به شمار ميرود. اگر اين قصه در عراق بود، شايد اينگونه بحرانها نه تنها ادامه پيدا نميكرد، بلكه متوقف هم ميشد.