به راستي كه نشر و روايت زندگي شهداي قرآني در جامعه به ويژه براي جوانان مفيد است، چراكه آنها مصداقي عملي براي سبك زندگي قرآني و اسلامي را براي جامعه امروزمان به ارمغان خواهند آورد. شهيد سيدعزيز قلندري يكي از همان شهداست كه در اين مجال مروري كوتاه بر زندگي تا شهادتش خواهيم داشت.
عزيز قلندري در سال 1344 در خانواده مذهبي و متدين به دنيا آمد. از همان اوان كودكي با توجه به تربيت صحيح خانواده به جلسات قرآن و حضور در مسجد علاقه نشان داد و در محفل انس با قرآن حضور مييافت. شهيد بعدها در گوشههايي از وصيتنامهاش اين موضوع را مطرح ميكند كه «تنها عاملي كه مرا به جبهه كشاند مسجد بوده است.»
در هنگام جوشش انقلاب اسلامي ملت ايران، سيدعزيز با سن كمش به خيل مشتاقان شركت در راهپيمايي و تظاهراتها پيوست. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، او كه در مقطع راهنمايي تحصيل ميكرد، از هيچ تلاشي براي خدمت به نظام اسلامي فروگذار نبود و با شروع جنگ تحميلي درس را رها كرد و در حالي كه 15 بهار از عمرش ميگذشت، جذب ستاد ذخيره سپاه پاسداران در دزفول شد.
سيدعزيز به نقل همرزمانش نوجواني عاقل، نوراني و خوشبيان بود كه دلي را نميرنجاند. او كه عاشق امام بود، سال 1360 به اتفاق چند تن از دوستانش به تهران رفت تا امام (ره) را زيارت كند. بعد از آن او چندين بار ديگر براي ديدار با امام در جمع رزمندگان به جمكران رفت. در يكي از اين ديدارها به امام گفت: دعا كنيد شهيد شوم. امام نيز در حالي كه به قول دوستان حاضر در جلسه دستي بر روي سر ايشان ميكشيد و اظهار محبت ميكرد، ميفرمايند: «دعا ميكنم پيروز شهيد شويد.»
عزيز در عملياتهاي مختلف دفاع مقدس حضوري فعال داشت. در عمليات آزادسازي خرمشهر به عنوان بيسيمچي فرمانده گردان در خط مقدم فعاليت ميكرد. با بيسيم گروه را هدايت ميكرد و با گردانهاي مجاور ارتباط داشت و در اين مسئوليت به بهترين نحو انجام وظيفه كرد. او در كسوت بيسيمچي در عملياتهاي طريقالقدس و فتحالمبين شركت كرده بود كه با تشكيل واحد اطلاعات عمليات گردان بلال، به عضويت آن درآمد و در عمليات والفجر مقدماتي و تا زمان شهادتش مسئول اطلاعات گردان بود.
شهيد در آخرين سخنان خود كه در يك مصاحبه تلويزيوني انجام شد، گفته بود: «ما احساس بسيار شور و شوق داريم كه به اسلام خدمت كنيم. خدا به ما ترحم كرده كه جنگ را در زمان ما قرار داده است. جوانان ما با عشقي كه از امام حسين و امام زمان (عج) در وجود خويش داشتند در اين راه قدم برداشتند و از جان خود گذشتند.»
سرانجام سيدعزيز در آخرين سمت به عنوان مسئول اطلاعات عمليات گردان بلال لشكر 7 ولي عصر (عج) انجام وظيفه ميكرد كه در تاريخ 25 بهمن ماه سال 1361 با اصابت تركش به سرش آسماني شد.
پيكر اين شهيد بزرگوار در گلزار شهداي شهيدآباد دزفول مدفون است.
پس از شهادتش وقتي كه پيكر او از منطقه عملياتي به شهر آورده ميشود، خانواده ميبينند كه عزيزشان سر در بدن ندارد. دوستانش وقتي در معراج شهدا لباسهايش را جستجو ميكنند، قرآني جيبي با امضاي امام خميني در جيبش مييابند.
قرآني كه قطرات خون روي آن چكيده بود و امروز قرآن يادگاري شهيد در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس به عنوان سندي از ايستادگي و اعتقادات محكم فرزندان خميني كبير نگهداري ميشود.