روز جانبازي بعد از نماز صبح عمليات را شروع كرديم و چند ارتفاع را گرفتيم. ارتفاع بعدي هوا روشن شد. ارتفاعات آنجا جنگلهايي با درختان كوتاه دارد. تپهاي را گرفتيم و معمولاً براي استحكام مواضع خط رأس دور تپه را سنگر ميكنند. ما هم دور تا دور تپه را سنگر زديم. در سنگر به صورت درازكش در حال كندن چاله بودم و در طرف مقابل تكتيراندازهاي دشمن كمين كرده بودند و منتظر شليك. صداي چند تير آمد و ناگهان برق از چشمانم پريد. پشت و رو شدم و روي سنگر افتادم. تير از كلاه آهني رد شده بود و به گيجگاهم خورده و از چشمانم بيرون آمد.
كمي كه گذشت و حالم جا آمد، شنيدم همه بيسيمها ميگفتند غلام شهيد شد. يكي از بچهها چفيهاش را روي چشمانم گذاشت تا جلوي خونريزي را بگيرد. آنقدر آن تپه را ميزدند كه كسي نميتوانست پايين بيايد. من پايين تپه با خونريزي زياد مانده بودم. كسي نميتوانست براي كمك بيايد. حالم كمي كه بهتر شد بلند شدم و دولا دولا تا نزديكي قله رفتم و آنجا افتادم. سوار لندكروزهاي وانت شدم و به بيمارستان سنندج منتقلم كردند.
يكسال در بيمارستان بستري بودم و دو عمل جراحي روي چشمم انجام شد. آن موقع اصلاً ديد نداشتم و كاملاً بيناييچشم راستم را از دست داده بودم. الان بعد از چند عمل، يك لنز داخل چشمم گذاشتهاند و فكر ميكنم پردهاي جلوي چشم راستم قرار دارد. از لحاظ گوش دچار مشكل هستم و افت شنوايي دارم. آن موقع هم تير خوردم هم موج مرا گرفت.
الان در ناجا جانباز 55درصد معرفي شدهام اما در بنياد جانبازان 40درصد هستم. زماني كه گلوله خوردم موج من را گرفت و بنياد جانبازان ميگويد همان زمان بايد برايت مينوشتند كه موج انفجار تو را گرفته. از سال 60 زير نظر دكتر اعصاب و روان هستم و دارو مصرف ميكنم. در گوشم صداي ويز ويز ميشنوم، سرگيجه دارم و گاهي سرم داغ ميشود. بنياد ميگويد همان زمان بايد مينوشتند موج گرفتگي داري و الان اين موضوع مطرح نيست. به دليل عوارض موجگرفتگي اعصاب و روانم كه به هم ميريزد حالم بد ميشود، زود عصباني، پرخاشگر و منزوي ميشوم و با اين حال هنوز بنياد موجگرفتگي را در نظر نگرفته است. از مسئولان بنياد تقاضا دارم كه اين مشكل را هم لحاظ كنند چراكه خيلي از خدمات بنياد بر اساس درصد جانبازي تعيين ميشود. شايد از طريق ستون تريبون آزاد جانبازان بتوانم صدايم را به گوش كسي كه بتواند راهنمايي يا كمكم كند، برسانم.