کد خبر: 679014
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۳ - ۱۶:۵۹
گفت‌وگوي تفصيلي «جوان» با «پرويز احمدي» فرمانده سپاه دهلران درسال 1360
شهرستان دهلران در طول دوران دفاع مقدس روزهاي پر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشت.
روح‌الله جام سحر

 

هجوم ارتش بعث به اين شهر و مقاومت جانانه مردم كه باعث عقب‌نشيني دشمن شد نمونه‌اي از اتفاقات مهم سال‌هاي ابتدايي جنگ در دهلران است. «پرويز احمدي» فرمانده سپاه دهلران درسال 60 در كنار ديگر رزمندگان براي دفاع از شهر مي‌جنگيده و حرف‌هاي زيادي از آن روزها دارد. احمدي در گفت‌وگو با «جوان» به آن روزها سفر مي‌كند و از لحظاتي كه بر مردم شهرش گذشته، مي‌گويد.

‌‌

براي شروع بفرماييد زماني كه جنگ تحميلي شروع شد، شما مشغول چه كاري بوديد؟

وقتي جنگ شروع شد من دانشجوي رشته حسابرسي بودم. با پيروزي انقلاب براساس دعوت‌نامه يكي از اقوام قرار شد به كشور سوئد بروم و از آنجا به امريكا. در حال بررسي شرايط بودم كه جنگ تحميلي شروع شد.

چطور شد كه مسيرتان از امريكا و سوئد به دهلران تغيير كرد؟

عشق و علاقه‌اي كه به اسلام و انقلاب داشتم سبب شد كه خيلي سريع براي حضور در جبهه‌ها آماده شوم. در سفرم از تبريز به تهران، از طريق تلويزيون متوجه شدم در مساجد تهران گروه‌هاي 22نفره براي اعزام به جبهه‌ها تشكيل مي‌شود كه استان ايلام از نظر تعداد نفرات بي‌دفاع مانده است. جنگ تازه شروع شده بود و برنامه‌ريزي خاصي در زمينه دفاع و سازماندهي وجود نداشت. به همين خاطر براي اعزام به مسجد محله‌مان مراجعه كردم و توسط يكي از گروهان‌ها به ايلام اعزام شدم. يكي از فرماندهان آنجا كه با من آشنايي داشت زمينه اعزام من به همراه جمعي از بچه‌‌محل‌هايم را فراهم كرد. چون حدود يك‌سال و نيم قبل خدمت سربازي‌ام را گذرانده بودم با آمادگي قبلي اعزام شدم.

آن زمان تشكيلات بسيج سازماندهي شده نبود بلكه زير نظر استانداري و وزارت كشور بود. ماشين و خانه و زندگي را به پدر سپردم و گفتم من به جبهه مي‌روم و ممكن است ديگر برنگردم؛ اگر برنگشتم ماشين و وسايل را بفروش و خرج كساني كه صلاح مي‌داني، بكن. صبح زود روز ششم مهرماه 59يعني حدود شش روز از جنگ گذشته بود، وارد ايلام شدم. آن زمان اردوگاه «سرطاف» كه بعدها به جنگزده‌ها و آوارگان اختصاص يافت، دست نيروهاي ژاندارمري بود و يكسري از نيروهاي مردمي را براي آموزش نظامي آنجا جمع كرده بودند. از ما درخواست كردند كه چند روز آموزش نظامي مختصري به اين نيروها بدهيم. بعدتر از ما خواستند كه آنجا بمانيم و فقط به داوطلبان آموزش بدهيم كه قبول نكرديم و مي‌گفتيم ما براي عمليات آمده‌ايم. از استانداري ايلام خبر رسيد كه (استاندار آن زمان آقاي ابراهيمي بود) دهلران بي‌پناه است و عراقي‌ها هم نزديك دهلرانند و بايد نيروها را جمع و به سمت شهر حركت كنيد. تعدادي نيروي خوب جمع كرديم و روز دهم مهرماه وارد دهلران شديم. چون راه از طرف مهران بسته بود و عراق مهران را هم گرفته بود از سمت ميمه و ملكشاهاي از زرين‌آباد سرازير شديم و از مسير ارتفاعات «تينو» به دهلران آمديم.

در بدو ورودتان به دهلران، شهر دهلران و مردمش را چطور ديديد؟ آيا شهر اشغال شده بود؟ مردم آواره شده يا هنوز در شهر بودند؟

هنوز دهلران اشغال نشده بود و مردم در خانه‌هايشان زندگي مي‌كردند. بمباران‌ عراقي‌ها و بمب‌هاي خوشه‌اي كه در اطراف موسيان و دهلران ريخته بودند باعث شهادت تعدادي از بچه‌ها شده بود. آن موقع نيروها را پشت مقر قديم سپاه در مدرسه‌اي سازماندهي كرده بوديم. يكي از همراهانم خبرنگاري به نام آقاي فرهادي بود. تعدادي از بمب‌هاي خوشه‌اي به جا مانده در عقب ماشين بود و هنگامي كه او صندوق عقب ماشين را باز مي‌كند چند بمب غلتان غلتان حركت مي‌كنند، به زمين مي‌افتند و منفجر مي‌شوند. كريم حاتمي، سرخي، فرهادي آنجا زخمي مي‌شوند و به شهادت مي‌رسند و چراغ كريمي هم مجروح مي‌شود. بعد از آن خيلي سريع به اطراف شهر رفتيم و راكت و بمب‌هاي خوشه‌اي را جمع‌آوري كرديم تا خسارت جاني در بر نداشته باشند چون مردم تا به حال اين بمب‌ها را نديده بودند و اطلاع زيادي از آن نداشتند ممكن بود بمب‌ها را دستكاري كنند و دچار خسارت جاني شوند. عراق در 13 مهرماه پيشروي‌هاي عظيمي انجام داده بود. ما هم نه سلاح مناسب داشتيم و نه نيروي نظامي منسجم و با سختي‌هاي زيادي با دشمن مقابله مي‌كرديم.

هيچگونه نيروي نظامي سازماندهي شده و منسجمي در دهلران به شما ملحق نشد؟

انقلاب اسلامي تازه شكل گرفته بود و پايگاه‌هاي مرزي و چاه‌هاي نفت از نيروهاي ژاندارم و نظامي طاغوتي تخليه شده بود و تنها با چند نفر از داوطلبان و جوانمردان بومي و عشايري با ابتدايي‌ترين سلاح‌هاي شكاري محافظت مي‌شد. نيروهاي انقلابي حتي در پايتخت هم هنوز انسجام و تركيب نظامي مناسب پيدا نكرده بودند و ما تصور حملات همه‌جانبه عراق را نمي‌كرديم. چندين استان مرزي‌مان با كشور عراق مرز مشترك داشتند ‌لذا محافظت از مرزها كار آساني نبود. اما لشكر 84 خرم‌آباد در مهران حضور داشت. پس از عقب‌نشيني از مهران بخشي از اين نيروها به همراه توپخانه به دهلران آمدند و در ارتفاعات «دالپري» در نزديكي موسيان مستقر شدند.

در روزهاي آغاز جنگ، عملياتي در موسيان شكل گرفت كه نيروهاي بومي از جمله دو تن از سران عشاير دهلران به نام‌هاي «خانمحمد محمدي» و «الياس ملكي» و بچه‌هاي خرم‌آباد و دره‌شهر در آن حضور داشتند. در خصوص اين عمليات اگر حضور ذهن داريد مطالبي بفرماييد.

در اين عمليات دشمن ما را در خود موسيان دور زد. يك گروهان از تيپ خرم‌آباد در عمليات موسيان حضور داشت و توپخانه‌اش را با تراكتور مي‌كشيد. نفراتي از دشمن كشته شدند و تعدادي از رزمندگان و يكي از بچه‌هاي دره‌شهر به نام «پرويز نوروزي» كه معلم بود شهيد شد. دستش را از پشت بسته بودند و با تيربار به شهادت رسانده بودند. يكي ديگر از رزمند‌ه‌ها در كشور ايتاليا دانشجو بود و براي تعطيلات تابستان به ايران آمده بود. وقتي جنگ شروع شد، گفت: من بروم ايتاليا و آن وقت كشور و انقلاب در خطر باشد؟ او را همانجا به همراه «حاج اصغر كرمي» اسير كردند. در اين عمليات برخي رزمندگان در وضعيت بدي به شهادت رسيده بودند. آن شب با غم و ناراحتي بسيار در دهلران مانديم. چون در دهلران بيمارستاني وجود نداشت مهمانسراي شهر مركز بهداري و پانسمان مجروحان شده بود. از فرداي آن روز مردم شهر را تخليه كردند. ما جزو آخرين نفراتي بوديم كه در دهلران مانده بوديم كه بعد از سه روز در پايگاه سپاه را بستيم و به سمت ارتفاعات «تيناب زرين‌آباد» رفتيم. روز بعد براي برنامه‌ريزي و سازماندهي مجدد به زرين‌آباد رفتيم و با بچه‌ها گروه‌هاي چريكي تشكيل داديم.

چه زماني فرماندهي سپاه را برعهده گرفتيد، قبل از شما چه كساني فرمانده بودند؟ حملات گسترده عراق به دهلران چه زماني شروع شد؟

آن زمان آقاي «عبدالكريم لطفي» فرمانده سپاه دهلران بود. بعد از آقاي «لطفي»، «عبد سبزي» و بعد از ايشان من فرمانده سپاه دهلران شدم. دو سه تا گروه چريكي تشكيل داديم و در نقاط مختلف استان از ميمك گرفته تا مهران و دهلران عمليات‌هاي چريكي انجام داديم تا اينكه آمديم در دهلران مستقر شديم. شش فروردين سال 1360 من به عنوان فرمانده سپاه دهلران منصوب شدم و در اين فاصله عراق دو بارحمله گسترده به دهلران انجام داد.

از سفر مقام معظم رهبري به دهلران و توطئه بني‌صدر در دهلران خاطره‌اي داريد؟

بله! يكي از بهترين روزهاي مقاومت پاسداران در دهلران كه انرژي و انگيزه بسيار زيادي در بچه‌هاي پاسدار ايجاد كرد، سفر رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه‌اي به دهلران بود. قبل از آن قرار شده بود بني‌صدر به دهلران بيايد و برخي مي‌خواستند با حضور بني‌صدر در شهر مانوري تبليغاتي برگزار كنند. ما هم به همراه آقاي كريمي به ايلام رفتيم و به آقايان گفتيم كه برخي چنين برنامه‌اي دارند و اگر امكان دارد شما برنامه‌ريزي كنيد تا حضرت آقا به دهلران بيايند و اين توطئه آنها خنثي شود. ايشان هم در تاريخ 19/1/1360 به دهلران تشريف آوردند و بعد هم در نماز جمعه تهران گفتند كه دهلران دست خودمان است. عراق هم براي اينكه نشان دهد چنين گفته‌اي واقعيت ندارد در 16/3/60 به شهر حمله كرد. ما تا آن زمان چندين عمليات چريكي انجام داده بوديم ولي استعداد تجهيزات و نيروهاي ما طوري نبود كه بتوانيم عمليات گسترده انجام بدهيم. البته در عمليات‌هاي چريكي چون به دل دشمن نفوذ مي‌كرديم اثر و ضربه‌اش خيلي بيشتر بود.

از اشغال شدن دهلران توسط نيروهاي عراقي و بازپس‌گيري شهر توسط نيروهاي خودي خاطره‌اي در ذهنتان هست؟

در يكي از عمليات‌ها يك خمپاره‌انداز 60ميلي متري داشتيم و براي عملياتي چريكي به چيلات مي‌رفتيم. فكر كنم 16/3/1360 بود كه به نزديكي چيلات رسيديم. بقيه رزمندگان هم از پشت به دنبال ما بودند و چون وسيله ارتباط راديويي و بيسيم نداشتيم فكر كرديم دشمن از پشت دارد به ما مي‌رسد. اتفاقاً آن روز بيشترين تعداد گلوله خمپاره و نفرات را براي عمليات چيلات با خودمان برده بوديم و سريع به ارتفاعات دهلران برگشتيم و نيروهاي عراقي كاملاً در تيررس و كنترلمان قرار گرفتند و به خوبي آنجا را تحت پوشش قرار داديم. بچه‌هايي هم كه در داخل شهر دهلران بودند پراكنده شده بودند. درگيري‌ها خانه به خانه ادامه داشت و تعدادي از بهياران در داخل خانه‌ها شهيد شده بودند. پيكرهايشان را تا باغ طالقاني بردند و آنجا دفن كردند. يكي از نوجوان‌ها چند نفر از نيروهاي عراقي را در داخل شهر كشته بود. يكي از آنها طوري كشته شده بود كه گويي از پشت آتش گرفته بود، چون مي‌خواستند او را به عقب ببرند لباس‌هايش تكه تكه شده بود. معلوم بود كه بدنش بدجوري سوخته شده و او را همان جا گذاشته و رفته بودند.

چرا با وجود حمله عراق آنها در دهلران مستقر نشدند؟

نيروهاي ارتش عراق هربار دهلران را اشغال مي‌كردند با مقاومت و رشادت رزمندگان كه در درون شهر در ساختمان‌ها پنهان شده و عمليات چريكي و تن‌به‌تن مي‌كردند مواجه مي‌شدند. برخي از بعثي‌هايي كه در ارتفاعات آبگرم مستقر بودند مجبور به ترك دهلران شدند، در مناطق جنوب دهلران اردو زدند و از آنجا شهر را زير آتش گرفتند. آنها آمده بودند فيلمبرداري تبليغاتي كنند و در تلويزيون عراق نشان دهند كه دهلران دست عراق است. اين كار را هم كردند ولي بلافاصله شبكه استاني كرمانشاه نشان داد دهلران در دست نيروهاي ايراني است. عراقي‌ها پس از رفتن از شهر خمپاره‌ها و نارنجك‌هاي دست‌نخورده را روي نفربرها و اسلحه‌ها گذاشته بودند و حتي فرصت نكرده بودند جنازه كشته‌هايشان را ببرند و همانجا در داخل دهلران جا گذاشته بودند. اسيري‌ كه ظاهراً از نيروهاي جيش‌الشعبي و نيروهاي كردستان عراق بود را در داخل شهر گرفتيم. جنازه يكي از عراقي‌ها ديده مي‌شد كه همراهش سماور سرقتي از خانه‌هاي مردم قرار داشت. سماور هنوز نو بود و كارتنش باز نشده بود.

از باغ طالقاني و چاه آب تا مسير آسفالته سمت دهلران را مين‌گذاري كرديم. چون بارندگي بود و شن و خاك هم روي جاده وجود داشت مين‌ها ديده نمي‌شدند و در حمله گسترده‌ عراقي‌ها، آنها مي‌خواستند با خيال راحت از جاده آسفالته عبور كنند كه با اين مين‌ها برخورد كردند. وقتي خداوند بخواهد در دل دشمن هراس و رعب و وحشت ايجاد كند چه اتفاقي مي‌افتد. يكي از بيمارستان‌هاي صحرايي آنها با مين كناره جاده برخورد كرد و بخشي از آن جداشد. ماشين سوختشان روي مين رفته بود و چنان صداي انفجار مهيبي ايجاد كرد كه بچه‌هاي ما در ارتفاعات دورتر هم صداي مهيب آن را در دل كوه‌ها شنيده بودند. عراقي‌هاي داخل ماشين و حتي اسلحه‌هاي داخلش ذوب شده و كشته داده بودند. آنها در دهلران با شكست مواجه شدند و عقب‌نشيني كردند.

هدفشان از تهاجم دوباره فقط تبليغات بود كه هزينه نسبتاً سنگيني هم براي آن پرداختند. سه روز بعد از حمله، از شبكه استاني كرمانشاه آمدند، برنامه تلويزيوني ترتيب دادند و از ما و رزمندگان تصوير و مصاحبه گرفتند. اتفاقات شهر دهلران برگ زريني در تاريخ دوران دفاع‌مقدس و سابقه اين شهر و مردمانش است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار