
علي شاهحاتمي كارنامه پربار و قابل تأملي در حوزه فيلمسازي كودك و نوجوان دارد. اين كارگردان با وجودي كه هنوز براي تعدادي از فيلمهايش مانند «پرواز مرغابيها»، «تركشهاي صلح» و «رؤياي سينما» امكان اكران فراهم نشده است اما همچنان اصرار دارد كه براي كودكان فيلم بسازد و هشدار ميدهد كه جامعه ما يك بحران هويتي همهگير را در آيندهاي نه چندان دور پيش رو نخواهد داشت؛ بحراني كه خطرناكتر از بمب اتم تعبيرش ميكند. شاهحاتمي همچنين گلايهها دارد از جفايي كه بهزعم او بر سينماي كودك و نوجوان روا داشته ميشود و معتقد است كه اگر آثار كودك در زمان مناسب اكران شود، در گيشه موفق خواهد بود. وي حتي شرط ميگذارد كه اگر دو فيلم مهجور ماندهاش «پرواز مرغابيها» و «رؤياي سينما» اكران شوند و نتوانند در گيشه موفق باشند براي هميشه فيلمسازي را كنار بگذارد. شاهحاتمي اين روزها سريال «همسفر خورشيد» را براي شبكه قرآن در دست ساخت دارد كه نيمي از آن به پايان رسيده و باقي ماندهاش را در كشور هندوستان فيلمبرداري خواهند كرد. «همسفر خورشيد» روايتگر يك نوجوان 15 ساله هندي است كه براي زيارت مرقد امام رضا(ع) به ايران سفر ميكند.
علاقه علي شاهحاتمي در مقام يك فيلمساز به سينماي كودك و نوجوان از كجا نشأت ميگيرد؟
در وهله اول از مظلوميت كودكان. در جامعه ما ظلم مضاعفي به كودكان در زمينههاي فرهنگي روا داشته شده و سهمشان مغفول مانده است. علاوه بر اين، كودكان دنياي پاك و بيآلايشي دارند كه ورود به آن آسان نيست؛ دنيايي جذاب اما متفاوت با عالم بزرگسالان. اين مظلوميت و پاكي توأمان با هم است كه باعث سوق من به سينماي كودك و نوجوان شده است.
چند فيلم شما در حوزه كودك، با وجود گذشت چندين سال از ساخته شدنشان هنوز امكان اكران را پيدا نكردهاند. دلايل اين عدم اكران چيست؟
مظلوميتي كه از آن صحبت كردم فقط مختص كودكان نيست و بعضاً دامنگير كارگرداناني كه براي آنها فيلم ميسازند هم ميشود. اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند كودكان و نوجوانان ما در سالهاي نه چندان دور دچار يك بحران هويت ميشوند. اين بحران شايد از بمبهاي اتمي امريكا در هيروشيما و ناكازاكي هم خطرناكتر باشد. هاليوود سالهاست كه در حوزه ساخت فيلم كودك و نوجوان و حتي بازيهاي رايانهاي بسيار فعال است و تلاش ميكند ذهن كودكان و نوجوانان را با آرمانها و خواستههاي خود منطبق كند اما متأسفانه ما غافليم. طبيعتاً اين در كودكان و نوجوانان بحران هويت ايجاد ميكند و نميدانم مسئولان چگونه ميخواهند جلوي اين فاجعه را بگيرند، مثلاً در عرض يكسال صدها فيلم كودك توليد كنند يا تمام برنامههاي شبكههاي تلويزيوني را به كودكان و نوجوانان اختصاص دهند. متأسفانه سينماي ما را با فيلمهايي كه هيچ ربطي به كودكان ندارند پر كردهاند. كودكان به طور طبيعي علاقه دارند به سينما بروند، اما از آنجا كه فيلمي ميبينند كه متعلق به دنياي خودشان نيست، آثار تخريبي بر روح و روانشان برجا ميگذارد. ورود كودكان به دنياي بزرگسالان بسيار خطرناكتر است كه متأسفانه در حال حاضر دارد اتفاق ميافتد.
آيا در حال حاضر ميتوانيم ادعا كنيم كه چيزي به عنوان سينماي كودك و نوجوان داريم؟ اصولاً اين ژانر وجود خارجي دارد؟
اگر يك بررسي اجمالي داشته باشيم خواهيم ديد كه سينماي كودك و نوجوان، پرافتخارترين ژانر سينمايي در ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است. در سينماي كودك پرافتخارترين كشور در دنيا هستيم و معتبرترين جوايز را از جشنوارههاي بينالمللي دريافت كردهايم. تمام جشنوارههاي دنيا افتخار ميكنند كه فيلمي از سينماي ايران و به خصوص در حوزه كودكان در آنها حضور داشته باشد. اما بدون شك جفايي كه به سينماي كودك رفته به هيچ ژانري نشده است. كودكان و نوجوانان بخش عظيمي از جامعه را تشكيل ميدهند. بايد از مسئولان پرسيد كه سهم آنها از حوزه سينما، تلويزيون، كتاب و مطبوعات چقدر است؟ بايد پاسخگو باشند كه براي نيمي از جمعيت كشور چه ميزان هزينه كردهاند؟
چرا با وجود اكران نشدن كارهاي سابقتان، همچنان علاقهمند به ساخت فيلم كودك و نوجوان هستيد؟ آيا احساس نااميدي به شما دست نداده است؟
من تكليفم را انجام ميدهم و به نتيجهاش كاري ندارم. وظيفه من اين است كه نسبت به كودكان احساس مسئوليت كنم و برايشان فيلم بسازم و ناگفتهها را بگويم، حالا اينكه مسئولان دوست داشته باشند بخشي از برنامه اكران را به اين ژانر اختصاص ميدهند يا خير، به خودشان مربوط است و دعواهايشان به من ارتباطي ندارد. به گمانم اولين ارگان مسئول در رابطه با سينماي كودك و نوجوان وزارت آموزش و پرورش است كه مسئولانش فقط بسنده كردهاند به برگزاري جشنواره فيلم رشد. همه فيلمهايم در جشنواره رشد جايزه گرفتهاند اما من براي جايزه گرفتن فيلم نساختهام. جايزه كه اصل و ملاك نيست. فيلم من بايد اكران شود تا كودكان حرفهايم را بشنوند. متأسفانه امروز در سينماهايي كه متعلق به آموزش و پرورش و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است هم فيلمهاي بزرگسالان نمايش داده ميشود، يعني حتي به خودشان هم رحم نميكنند. زماني هم كه اعتراض ميكنيم ميگويند كه سينماداري هزينه دارد. نگاه ما به سينماي كودك يك نگرش تجاري شده است. نميدانم چه كساني مسئوليت تبعات بعدي اين بيتوجهي را خواهند پذيرفت. با اين حال من همچنان مترصد فرصت هستم تا فيلم كودك بسازم. تمديد پروانه فيلم «كودك و خدا» را كه درباره كودكان سرطاني است درخواست كردهام. من بلدم و ميتوانم كه فيلم پرفروش بسازم و اين را ثابت كردهام اما نميتوانم بيتفاوت نسبت به تكليفم با سينما تجارت كنم. اتفاقاً فيلم پرفروش هم ساختم اما ديگر ادامه ندادم.
چرا معدود فيلمهايي كه در حوزه كودك و نوجوان ساخته ميشوند، فروش فيلمهاي گذشته را ندارند؟ حتي اگر كلاه قرمزي را يك استثنا قلمداد كنيم فيلمهايي مثل گلنار و دزد عروسكها خوب فروختند، «شهر موشها2» هم كه دارد ركوردها را جابهجا ميكند، اما سال گذشته حتي «تنهاي تنهاي تنها» كه اميد زيادي به آن بسته شده بود فروش چشمگيري نداشت؟
پاسخ سؤال شما خيلي ساده است. از آن جا كه سينماي كودك نداريم والدين مجبورند بچهها را به ديدن فيلمهايي ببرند كه مناسبشان نيست و طبيعتاً جنس اين آثار روي بچهها تأثير منفي ميگذارد. بچهاي كه از سر اجبار به ديدن فيلمي مثل «اخراجيها» رفته است، ديگر علاقهاي به سينماي كودك نشان نميدهد. بايد تا دير نشده با يك بررسي جامع و كارشناسانه، مسير نگاه كودكانمان را به سينما عوض كنيم. كودكي كه در خانه فيلمهاي سخيف شبكه نمايش خانگي را ميبيند، معلوم است كه رغبتي به ديدن «تنهاي تنهاي تنها» نشان نخواهد داد. كودكان امروز اصلاً دنيايي ندارند كه بخواهند گرايشي نسبت به آن داشته باشند. تعريف سينماي آنها همان فيلمهايي است كه پدر و مادرشان برايشان انتخاب كردهاند. «كلاه قرمزي» و «شهرموشها2» را هم بيشتر بزرگترها ديدهاند و ميبينند تا كودكان. اي كاش آماري بود و نشان ميداد كه چند درصد از تماشاچيان اين روزهاي «شهر موشها2» را بزرگسالان تشكيل ميدهند. ما سينماي كودكان را گرفتهايم و امكان ديدن فيلم خوب را از آنها سلب كردهايم. معلوم است كه با اين روند، ذائقه كودكان و نوجوانان عوض ميشود.
عدهاي معتقدند كه فيلمهاي ساخته شده در سالهاي اخير با روحيات و دغدغههاي كودكان امروزي همخواني ندارد.
اين ادعا از سوي كساني مطرح ميشود كه تصور ميكنند دنياي كودكان با آمدن اينترنت و تكنولوژي تغيير كرده است. اين دوستان فكر ميكنند كه بچههاي امروزي حتماً بايد «هري پاتر» ببينند يا بهجاي شنيدن قصههاي مادربزرگ، پشت دستگاههاي بازي بنشينند و تمرين آدمكشي كنند اما سينماي ما سينماي هري پاتر نيست و اتفاقاً به خاطر لطافت و صداقت دنياي كودكان است كه اين چنين در دنيا مورد اقبال واقع شده است. چه كسي گفته كه قهرمانان فيلمهاي كودك بايد پرواز كنند يا مثلاً آتش از دهانشان بيرون بيايد؟ ما با فرهنگ خودمان هم ميتوانيم فيلم خوب بسازيم اما متأسفانه ذائقه كودكانمان را تغيير دادهاند. در حال حاضر فيلم ساختن براي كودكان امروزي نسبت به فيلمسازي براي كودكان 10 سال پيش سختتر شده است و شايد بچههاي 10 سال ديگر اصلاً حاضر نباشند همين فيلمهاي امروزي را هم ببينند. از طرف ديگر، گويا يك تشكيلات مافياگونه اجازه اكران فيلمهاي كودك را نميدهد يا بر سر راهش سنگاندازي ميكند. فيلم «ماه پيشوني» سيدجواد هاشمي با وجود داشتن همه فاكتورهاي فروش از جمله بازيگران مطرح و جذابيتهاي بصري در گيشه شكست خورد. علت اصلياش هم اكران همزمان 4 فيلم كودك و نوجوان بود. فيلم كودك هم اگر در زمان مناسب اكران شود ميتواند گيشه مناسبي داشته باشد. كسي نميتواند ادعا كند كه اين فيلمها تماشاگر ندارد. من مدعي هستم كه اگر دو فيلم «پرواز مرغابيها» و «رؤياي سينما» اكران مناسبي داشته باشند بسيار پرفروش خواهند بود و حتي حاضرم اگر پيشبينيام غلط از آب درآمد سينما را براي هميشه كنار بگذارم اما مشكل اين جاست كه اصلاً فرصت نمايش را به فيلمهايم نميدهند.
فيلمهاي امروزي بيشتر براي كودكان هستند يا درباره كودكان؟ اصولاً اين مرزبندي را قبول داريد؟
من اين مرزبندي را قبول ندارم. فيلم ميتواند خودش را تعريف كند و اكران آن مشخص خواهد كرد كه براي چه طيفي ساخته شده است. اين مرزبنديها هيچ مشكلي را از سينماي كودك و نوجوان حل نميكند. ممكن است بازيگران يك فيلم همه بزرگسال باشند اما براي كودكان ساخته شده باشد.
آيا يك كارگردان و فيلمساز حوزه كودك و نوجوان ميتواند از راه ساخت فيلمهاي اينچنيني ارتزاق كند؟
اولين انتظار يك فيلمساز اين است كه فيلمش اكران شود و مخاطبان اصلي اثرش آن را ببينند. طبيعتاً وقتي اين اتفاق نميافتد كارگردان نااميد ميشود و انگيزهاش را از دست ميدهد. تهيهكننده هم وقتي ميتواند روي ژانرهاي ديگر سرمايهگذاري كند معلوم است كه سرمايهاش را به سينماي كودك نميآورد. اين وظيفه مسئولان است كه با مشاركت در ساخت فيلمهاي كودك و مساعدت در اكران به موقع و در زمان مناسب، كارگردانان و تهيهكنندگان را راغب كنند به حضور هر چه بيشتر در اين ژانر سينمايي. بايد يك تعامل سازنده ميان فيلمسازان كودك و دستاندركاران برقرار باشد. مسئولان سازمانهايي كه بودجههاي كلان دريافت ميكنند براي مقابله با تهاجم فرهنگي، بايد بخشي از آن را در مسير ساخت و رونق فيلمهاي حوزه كودك و نوجوان هزينه كنند.
تأثيرات جشنواره اصفهان را بر سينماي كودك چگونه ارزيابي ميكنيد؟ آيا جشنواره خروجي لازم را دارد؟
واقعيت اين است كه تا به امروز هيچ جشنوارهاي با محوريت فيلمهاي كودك برگزار نشده كه بتواند تأثير مثبتي را بر روي اين ژانر بگذارد. حتماً امسال هم مديران پس از برگزاري جشنواره از برنامهريزيهاي صورت گرفته براي اكران آثار نمايش داده شده در جشنواره خواهند گفت اما در عمل هيچ اتفاقي نميافتد. با اين حال وجود اين جشنواره خودش يك نعمت است و ميتواند تلنگري باشد كه هنوز سينماي كودك و نوجوان وجود خارجي دارد. اگر اين جشنواره را هم حذف كنند كه ديگر فاجعه است. اگر سينماي كودك اندك نفسي ميكشد به خاطر جشنواره اصفهان و اتفاقاتش است. اما اينكه تصور كنيم جشنواره تأثيري در رشد سينماي كودك دارد يك خوشخيالي است. كارگردانان فيلمهاي خود را ميسازند اما مديران برنامهاي ندارند براي توليد و اكران آثار كودك و نوجوان.
راهكارهاي پيشنهاديتان براي احياي سينماي كودك و نوجوان چيست؟
بهترين راهكار براي احياي سينماي كودك و نوجوان، بازگشت به خويشتن مسئولان فرهنگي كشور است و تا زماني كه آنها به خود نيايند اتفاق خاصي نخواهد افتاد. فيلمساز به تنهايي كاري از دستش ساخته نيست. شما اگر يك تابلوي نقاشي هم بكشيد، ديواري براي نصب و نمايش آن نياز داريد. سينما هم همين گونه است؛ فيلم ساخته ميشود تا براي مخاطبانش اكران شود و هدف فقط نمايش در جشنوارهها نيست.