از نظر بنده كه افتخار دارم از دوران دفاع مقدس در بسيج حضور داشته و دارم، يكي از خصوصيات بارز بسيجيان خصوصاً در زمان جنگ تحميلي ارتباط قلبي آنها با كلامالله مجيد است. در واقع روحيه بسيجي كه برگرفته از آيات الهي است بايد همنشين و قرين با قرآن باشد و از اينجاست كه قصد دارم در فرصتي كه در ستون بسيجيان پيشكسوت به بنده داده شده به لزوم توجه بسيجيان به كلام الهي برگرفته از خاطرات دوران دفاع مقدس اشاره كنم:
سحرِ يك رزمنده با تلاوت قرآن شروع ميشد. همچنان كه خوابيدنش نيز با قرائت آيهاي از اين كتاب خدا بود هر رزمنده پس از نماز صبح تلاوت آياتي از كلامالله مجيد را از ضروريات عبادتش ميدانست و در نمازخانههاي جبهه اين موضوع به راحتي قابل رؤيت بود. ورزش صبحگاهي آنها نيز همراه بود با قرائت سوره والعصر كه به صورت آهنگين خوانده ميشد و پس از اتمام اين ورزش همه در صفوف منظم پس از دعاي فرج با اين سوره مباركه كار خود را به پايان ميرساندند و آنگاه كه براي مراسم صبحگاه در ميدان قرار ميگرفتند آغازش دوباره تلاوت آيات نوراني كتاب خدا بود و اين آغازگر هر مراسم و برنامهاي بود كه رزمندگان بسيجي داشتند. پس از مراسم صبحگاه نوبت به فهم آيات ميرسيد و كلاسهاي تفسير با حضور اساتيد يا نوارهاي ويدئويي كه توسط تبليغات يا عقيدتي فراهم شده بود، آغاز ميشد و در هر سوله و سنگر اجتماعي معاونتها و گردانها و گروهانها اين فيلمها براي رزمندگان به نمايش درميآمد.
هر وعده نماز جماعت در نمازخانهها اين قرآن بود كه در بينالصلاتين تلاوت ميشد و چون شب فرا ميرسيد حلقههاي قرآني با حضور جمعي از رزمندگان در سنين مختلف و در كنار هم تشكيل ميشد و در حقيقت تسكيندهنده دلها و تمامي آلام و دردهاي آنها ذكر خدا و آيهاي از قرآن بود و به نظر من هر رزمندهاي كه چند روزي را در جبهه گذرانده بود خاطرهاي قرآني از آن حضور را دارد.
بيشترين آياتي كه در جبههها تلاوت ميشد و زينت بخش مكاتبات يا ديوار نوشتهها بود آيه «الا بذكرالله تطمئنالقلوب» و در وصيتنامهها آيه «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِاللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ (اي پيامبر!) هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند، بود.
سوره مباركه آلعمران و آيه ۱۶۹ بيشترين سوره و آيه مورد توجه رزمندگان بعد از والعصر، يس و الرحمن بود كه اوصاف بهشتيان و حالات جهنميان در آن ذكر شده است. به اين ترتيب بسيجيان در سراسر دفاع مقدس ارتباط قلبي خود با قرآن را حفظ ميكردند و اگر سعادت باشد بنده را يك بسيجي قديمي به شمار آورند دوست دارم به بسيجيان جوانتر اين را بگويم كه همواره ارتباط خود را با قرآن مستحكم كنيد و به آن تأسي جوييد.
خاطره من نیز از قرائت سوره ای بود که یکی از شهدا بیشترین توجهش به آن بود و مرا واداشت که پای صحبتش بنشینم و آن ماجرا از این قرار بود.
قبل از عملیات والفجر 8 گروه سی چهل نفری ما از مزینان سبزوار عازم جبهه شد و در هر شهری که توقف می کردیم عده ای از همشهریان که شنیده بودند این تعداد رزمنده از روستای آنها عازم هستند به دیدارمان می آمدند و با ذکر دعا بدرقه امان می کردند.
یکی از رزمندگانی که در جمع ما حضور داشت و در مزینان چهره ای شناخته شده بود محمد مزینانی معروف به محمد روس بود که چون پدر مرحومش در زمان حمله روسها به ایران به عنوان سرباز ایرانی برای آنها کار می کرد کلماتی را از آنها یاد گرفته بود و بعدها در مراسم جشن ملی و یا عروسی ها ادای آنها را در می آورد و به اصطلاح روسی صحبت می کرد و حتی در نمایشی که در ابتدای پیروزی انقلاب نیز به عنوان بازیگر حاضر شد نقش یک ژنرال روسی را اجرا کرد مردم به او کربلایی علی اصغر روس می گفتند و فرزندانش نیز با همین نام شناخته می شوند .
محمد علاوه برشرکت در مکتبخانه ی قرآنی حاجی پیغمبر که یکی از روحانیون برجسته مزینان بود و قرآن را به شیوه ی ملاهای قدیمی به بچه ها می آموخت ؛ در مراسم تعزیه نیز شرکت فعال داشت و خودش نیز نقش های حضرت قاسم و شوذب و امام حسین (ع) را ایفا می نمود و الحق و الانصاف صدای خیلی خوب و با صفایی داشت به خصوص وقتی مداحی اهلبیت علیهم السلام را می نمود.
در این سفر اعزام به جبهه یکی از افتخارات من همراه شدن با این انسان وارسته بود و هر از چندگاهی او را زیر نظر داشتم که در گوشه ای خلوت می نشیند و کتابی کوچک را در میان دودستش می گیرد و در حالی که آن را می خواند هی سر تکان می دهد و اشک می ریزد ابتدا فکر کردم کتاب نوحه و یا ادعیه و یا نسخه ای از تعزیه هایی است که اجرا می کند ولی با تکرار این صحنه ها کنجکاویم بیشتر شد و در استادیوم تختی مشهد مقدس به سراغش رفتم و قصه ی اشکها و آن کتاب را از او پرسیدم بی هیچ عذر و بهانه ای آن را نشانم داد و دیدم قرآن جیبی است که در دست دارد و علت گریه هایش را هم با تلاوت آیاتی از سوره ی یس نشانم داد که در باره ی روزقیامت و احوالات انسان پس از دمیدن در صور اسرافیل بود که از آیه ی 51 با این کلمات شروع می شود« ونفخ فی الصور فاذاهم... بار دیگر در صور دمیده می شود و همه ی آنها از قبرها بیرون آمده و شتابان به سوی پروردگارشان رهسپار می شوند...» وقتی احوالات مردم در روز قیامت را می خواند اشکهایش دوباره سرازیر شدند.
پس از شهادت محمد در عملیات والفجر 8 یک بار به منزل آنها رفتم و چون چشمم به آن قرآن افتاد و عکس جنازه اش را در داخل قبر دیدم که آرام خوابیده بود صدایم به گریه بلند شد و چون دختر کوچکش علت را پرسید ماجرا را تعریف کردم و گویا این کلمات برایش آشنا بود چون او هم سخنان مرا تأیید کرد و گفت : وقتی کوچک بودم بابا همیشه این آیه ها را برایم زمزمه می کرد و از بهشتیان و جهنمیان می گفت ...
یکی دیگر از افتخارات این جانب جمع آوری داستانهای پیرامون قرآن کریم است که امید وارم روزی امکانی فراهم بشود تا آنها را به چاپ برسانم. در یکی از داستانهایی که اخیراً بازنویسی کرده ام خاطره ای از یک رزمنده ی شجاع لر است که به نظرم برای این موضوع جالب است.
خاطره ای از سردار شهید مصیب ذوالفقاری که از استان چهارمحال و بختیاری عازم جبهه ها شده بود او در این خاطره می گوید: در منطقه ی عملیاتی کربلای 5 دشمن سعی می کرد مناطق از دست رفته اش را با فشار پاتک بسیار پس بگیرد. در یکی از این روزهای سخت که با پاتک دشمن مقابله می کردیم ، دیدم یکی از بچه ها روی خاکریز خوابیده و یک قرآن جیبی هم دستش گرفته و تلاوت می کند هم تعجب کردم و هم کمی بهم برخورد و با لحنی ملایم که به تلخی می زد به او گفتم : برادر الان موقع قرآن خواندن نیست باید برویم جواب پاتک دشمن را بدهیم ، شماهم بیاید کمکی بکنید!
نگاه مهربانانه ای به من کرد و درخواست کرد که کمی نزدیکتر بروم . جلوتر رفتم ، پارچه ی روی پایش را کنار زد ، در میان بهت و حیرت عمیق دیدم که جراحت سختی برداشته و یک پایش قطع شده بود و به من گفت : منتظرم که به پشت خط منتقل شوم و حالا برای تسکین درد دارم آیات کلام الله مجید را تلاوت می کنم !
این سردار شهید نقل می کند که بعد از بازگشت از عملیات رفتم به همان جایی که آن رزمنده مجروح را دیده بودم نزدیک که شدم قرآن هنوز دستش بود و باهمان وضعیت به شهادت رسیده بود و من از همان جا با خدای خودم عهد کردم که تا آخرین قطره خونم که در رگهایم جاری است ارتباطم را با قرآن حفظ کنم و از آیات نورانیش انرژی بگیرم.این حالات تمامی رزمندگان و شهدای هشت سال دفاع مقدس ما بود انس باقرآن و شهادت با قرآن.
روی سینه های پاسدارانمان در آرم ونشان پاسداری شان نوشته است واعدوالهم ماستتطعتم من قوه و بسیجیانمان افتخارشان به آیه ی و نرید انمن علی الذین استضعفو ا فی الارض می باشد...
علی مزینانی عسکری
رزمنده دفاع مقدس