نظام جمهوري اسلامي ايران همواره در طول36 سال حيات خود در معرض حمله، شورشگريهايي جداييخواهانه و تشنج آفريني عناصر تروريستي قرار داشته و تاريخ 10 ساله دفاع مقدس و آمار شهداي ترور در ايران كه خود نشانه جنگ داخلي بسيار بزرگي ميباشد نشان دهنده اين موضوع است. اما مسئلهاي كه مورد توجه است، غفلت مسئولان و مراكز مرتبط نسبت به تجميع اطلاعات مربوط به جنگ داخلي و روشنگري افكار عمومي به خصوص نسلي كه دهه 60 را درك نكرده و بعد از آن به اين درك رسيده نسبت به فعاليتهاي سازمان تروريستي و جنگ داخلي در ايران است. با اينكه در تقويم تروريستها و سازمانهاي ضد انقلاب روز معيني براي فعاليتهاي تروريستي و جنگ داخلي در ايران يعني آخرين روزهاي بهار سال 60 (30 خرداد) مشخص شده است اما تقويم جبهه انقلاب دچار غفلت و نبود اين تاريخ در صفحات خود است. به هر حال در ايام سالگرد اين واقعه بر آن شديم تا گفتوگويي را با مرتضي طاهري، كارشناس تروريسم و سازمان منافقين خلق ترتيب دهيم كه خواندنش خالي از لطف نيست.
براي شروع كمي از چگونگي اعلام جنگ مسلحانه منافقين كه منجر به ساليان طولاني بحران، ناامني و جنگ داخلي در ايران شد و كارنامه 17 هزار شهيد ترور را برايمان رقم زد بگوييد.
نخستين مواضع سازمان در تقابل با مواضع نظام، حمايت آنان از شورشگري جدايي خواهانه در كردستان، تركمن صحرا و گنبد، طرح انحلال ارتش، تشنج آفريني در انتخابات مجلس خبرگان و عدم شركت در رفراندوم قانون اساسي بود. با وجود اين، به رغم اينكه آنان قانون اساسي نظام را نپذيرفته بودند اما در نخستين انتخابات رياست جمهوري، رجوي از سوي سازمان، خود را به عنوان نامزد احراز منصب رياست جمهوري معرفي كرد.
اعلام كانديداتوري رجوي با مخالفت افراد و گروههاي مختلف مواجه شد و در نهايت حضرت امام با حكمي صريح نامزدي كساني را كه رفراندوم قانون اساسي را تحريم و در آن شركت نكرده بودند ممنوع اعلام كردند.
با وجود اين، به رغم ادامه كارشكنيهاي سازمان در مقابل نظام نوپاي اسلامي به آنان اجازه حضور در انتخابات نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي داده شد، اما هيچ يك از دهها كانديداي نمايندگي آنان از جمله رجوي به مجلس راه نيافتند. بنابراين، عدم موفقيت سازمان در انتخابات رياست جمهوري و مجلس و عدم اقبال مردمي به آنان، زمينه ديگري را براي مظلوم نمايي و اغتشاشات طولاني مدت سازماندهي شده خياباني و فعاليتهاي تروريستي سازمان به وجود آورد.
مهمترين مسئله در آن زمان بحث جنگ و تجاوز به كشور بود كه سازمان برخوردهايي نسبت به اين موضوع داشت. توضيحي در خصوص واكنش سازمان منافقين به اين مسئله و علل و چرايي ورود و خروج سازمان به جبهههاي جنگ برايمان بدهيد.
با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، سازمان مجاهدين خلق در اعلاميههاي خود ضمن محكوم كردن تجاوز عراق، حضور نيروهاي خود در جبههها را به تجويز مقامات كشور منوط كرد. در اين راستا، سازمان خواهان واگذاري مسئوليت يك خط جنگ به صورت مستقل به سازمان بود تا از اين طريق به سلاح و مهمات و تداركات دست يابند. از سوي ديگر سازمان در تحليل درون سازماني خود، جنگ ايران و عراق را جنگ ارتجاعي و ناعادلانهاي ميدانست كه در صورت ادامه جنگ، عراق برنده آن خواهد بود. بر اين اساس، نيروهاي سازمان در برخي جبهههاي جنگ نيز تنها به تكروي و حركات نمايشي و تبليغي دست زدند و در مواردي نيز به جمع آوري اطلاعات و شايعهپراكني در ميان جنگ زدگان يا عكاسي از نقاط مهم پرداختند كه در نتيجه، پس از گذشت كمتر از يك ماه از جنگ، دادستان انقلاب اسلامي آبادان ۴۱ نفر از اعضاي مجاهدين را به اتهام جاسوسي بازداشت كرد. با وجود اين، سازمان كه پس از شكست در انتخابات مجلس به دليل موضع مشترك با بني صدر در تقابل با نيروهاي مذهبي به بني صدر نزديك شده بود، همچنان خود را آماده حضور در جبههها معرفي كرد و اجازه حضور يا عدم حضور خود را در جنگ در صلاحيت بنيصدر و نه دادستاني انقلاب دانست. بعد از غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ مجاهدين خلق به مهمترين متحد و پشتيبان بني صدر تبديل شد. پس از عزل بني صدر از رياست جمهوري، آنان به فاز مقابله مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي وارد شدند. منافقين كه مدتي قبل با فرمان خلع سلاح سازمان از سوي امام مخالفت كرده بودند، حركت شبه نظامي خود را در قالب راهپيمايي ميليشيا به بهانه حمايت از بني صدرگسترش دادند و در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ رسماً به قصد كودتا و سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران وارد عمل شدند و بيانيه جنگ مسلحانه را صادر كردند.
در اين شرايط، تصور سازمان اين بود كه مبارزه مسلحانه با مردم، به سقوط نظام منجر خواهد شد اما اين مسئله محقق نشد و اولين اقدامات تروريستي آنان در تهران، حداقل ۳۰كشته و ۲۰۰ مجروح بر جاي گذاشت.
آنچه مهم به نظر ميرسد و به نقطه عطفي در موضوع منافقين تبديل شده است، مواجهه عمومي مردم براي از بين بردن تفكر التقاطي است كه اعضاي آن بدون هيچ پشتوانه فكري و تنها با رويكرد فرقهاي دست به كشتار مردم ميزند. در آن ايام رجوي تصور ميكرد ايراني كه در حال جنگ با عراق است توان جنگ شهري را ندارد، موج عظيم مردمي كه به اطلاعات 36 ميليوني معروف شد دامنگير نفاق در كشور شد. منافقين همواره به براندازي جمهوري اسلامي نوپا اميدوار بودند چرا كه از ابتدا امريكا، اسرائيل و انگليس از آنها حمايت ميكردند. وقتي فردي كه با مردم كشورش مبارزه مسلحانه كرده با هواپيما در فرودگاه نظامي فرانسه پياده ميشود و به عنوان يك جنايتكار جنگي! اروپاييها از آنها حمايت كردند خود جاي بسي تأمل دارد كه چه حمايتهايي از ايشان وجود داشته است. وارد شدن مردم در صحنه و معرفي و برخورد با اعضاي منافقين موجب شد به يكباره ماهيت سازماني منافقين در ايران از بين برود و حركتهاي مخفي در خانههاي تيمي در حداقل ممكن شكل گرفت و بيشتر اعضا به خارج از كشور فرار كردند.
در آستانه اولين روزهاي تابستان همزمان با شروع جنگ مسلحانه در همين روزها در سال 60 هستيم كه نقطه عطفي در مواجهه سازمان با فضاي عمومي كشور و در عين حال برخورد جدي و تاريخي ملت مسلمان ايران با سازمان نفاق بود. از آن پس ديگر ماهيت سازماني منافقين در ايران به كلي از بين رفت و مشي مسلحانه، تروريستي و ضدبشري منافقين هويدا شد. يكي از وقايع مهم آن تاريخ برخورد ملت و كمك به مبارزه با سازمان بود. با اين تفاسير توضيحي در خصوص انهدام بزرگترين خانه تيمي منافقين در آستانه تير ماه بدهيد.
اين خانه تيمي در نازيآباد بود. منافقين در اين خانه تيمي بهشدت در رفت و آمد خود دقت ميكردند ولي با اين حال يكباره با مرگ مادر خانه و چسباندن روزنامه به همه شيشههاي ساختمان شك ساكنان محله را برانگيخته بود.
درگيري اساسي و مواجهه مستقيم منافقين در فضاي عمومي كشور به دليل نااميدي از حضور در بدنه و ساختار نظام و انقلاب از حدود اسفند ماه سال 59 آغاز شده بود و 30 خرداد 1360 بيانيه رسمي سازمان در ساعت 2 بعدازظهر اعلام شد و متعاقب آن درگيري ايشان آن روز تا شب ادامه پيدا كرد. شاهدان صحنه عنوان ميكنند اعضاي منافقين تيغهاي موكتبُري را به اسيد آغشته ميكردند تا هنگام اصابت به بدن مردم فوري افراد را از پاي درآورد. اعضاي سازمان نشاني براي خودشان گذاشته بودند كه در اوج درگيري يكديگر را نزنند و آن بستن پارچهاي به سرشان بود. بزرگترين خانه تيمي منافقين در اين راستا خودنمايي كرد كه در يك خانه 37 متري 90 نفر را سازماندهي كرده بودند. آنها در نازيآباد محله گلابدره حد فاصل خيابان بعثت، مابين بلور سازي، سيلو و سازمان آب قرار گرفته بودند و هدف ايشان انسداد پلهاي راهآهن جواديه براي بستن راه ورود مردم جهت كمك به نيروهاي انقلابي بود؛ چراكه در آن ايام در هر محلي كه درگيري ايجاد ميشد مردم به سرعت خود را به محل ميرساندند. 90 منافق در اين خانه تيمي هم قسم شده بودند كه مجلس شوراي اسلامي را تسخير كنند.
خانه تيمي متعلق به سه برادر بود كه دو تن از آنها از يك مادر و ديگري از يك مادر بود كه عليرضا، حميد و ساسان نام داشتند. ساسان عضو فعال سازمان منافقين بود كه با فريب دو برادر آنها را وادار كرده بود كه مادرشان را كه مذهبي بود به نوعي از بين ببرند و مرگ مشكوك مادر براي اعضاي محله بسيار قابل تأمل بود. منافقين در اين خانه تيمي به شدت در رفت و آمد خود دقت ميكردند ولي با اين حال اهالي به يكباره از مرگ مادر خانه و چسباندن روزنامه به همه شيشههاي ساختمان شك كردند كه منجر به معرفي ايشان به اعضاي كميته انقلاب اسلامي و نهايتاً دستگيري همه عوامل به غير از سه نفر شد. منافقين در سالهاي اخير به شدت با مظلومنمايي سعي دارند برخوردهايي كه از سوي نيروهاي انقلاب را كه با ايشان مواجه شدند خشونتآميز و به دور از معيارهاي حقوق بشري معرفي كنند و اين در حالي است كه اعضاي سازمان كه از ماهيت فكري فرقهاي برخوردار بودند براي پيشبرد اهدافشان از هيچ عمل خشونتآميزي كم نميگذاشتند و حتي به پدر و مادرشان هم رحم نميكردند.