کد خبر: 642676
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۱
اولاد آدم
ابوي مي‌گويد: بزن زنگ را.
مي‌گويم: عجب. پس ديگر كليد نداريد. حالا چرا زنگ؟ اينجور مواقع بايد سوت زد. مسابقه را با سوت شروع مي‌كنند. در قديم كه ارزاني بود با شليك تپانچه. قديم ترش دستمالشان را به زمين مي‌انداختند و خيلي قبل‌ترش انگشت شستشان را به هم نشان مي‌دادند.
ابوي مي‌گويد: كدام مسابقه؟ نكند براي راستي آزمايي يارانه بگيران مسابقه گذاشته‌اند؟ خب البته كار خوبي است. تا حالا كه هر چه چشم بسته غيب گفته‌اند، درست از كار در نيامده است در دولت راستگويان.
مي‌گويم: خرابي از حد گذشته ابوي. مسابقه افزايش قيمت‌هاست. همه هم دوپينگ كرده‌اند در حد تيم ملي!
ابوي مي‌گويد: مگر چيزي از چيزي تكان خورده. بازار راكد است كه. سور و سات عهد و عيال هم كه در كاخ شاهنشاهي برقرار است. اين ساق و آواز را مگر نمي‌شنوي!
مي‌گويم:ساق؟ آواز گيتار برقي شنيدن كه از دور خوش است. الان مگر چيزي هم پيدا مي‌شود كه بخري. مغازه‌ها خالي و فروش تعطيل است تا بعد از اعلام قيمت بنزين.
ابوي مي‌گويد: با اثرات افزايش قيمت برق، گاز مايع، نفت سفيد، نفت‌كوره و گاز طبيعي در يك ماه گذشته مگر هنوز در ته جيب ملت چيزي مانده كه باز هم گران شود؟ باور نمي‌كنم. از گمانه‌زني‌ها اينگونه برداشت نمي‌شود! مستنداتت را رو كن.
مي‌گويم: سيمان از شنبه گران مي‌شود، لبنيات از هفته آينده گران مي‌شود، ميوه، خودرو، بليت اتوبوس، هواپيما... حتي مي‌گويند نهاده مرغ دقيقه‌اي گران مي‌شود!
ابوي مي‌گويد: اينها كه مي‌گويي مستند است؟
مي‌گويم: ما كه حتي اگر فيلم مستند هم رو كنيم شما از رو نمي‌رويد و مي‌گوييد مرغ يك پا دارد. برويد خبرها را بخوانيد. اصلاً بفرماييد با هم از شنبه برويم بازار.
ابوي مي‌گويد: جرأت نمي‌كنم.
مي‌گويم: از ترس ديدن قيمت‌ها؟
ابوي مي‌گويد: نه! از دست بازاري‌ها. مردم كوچه و خيابان.
مي‌گويم: آنها هم آدمند. فكر مي‌كردند كه اگر 20 درصد گراني‌ها مال تحريم‌ها بود، 80 درصد مال بي‌تدبيري بوده اما وقتي كه بي‌تدبيري در دولت تدبير آنها را مجبور به گران كردن مي‌كند، چاره ديگري نيست. نترسيد آدمخوار كه نيستند.
ابوي مي‌گويد: اين حرف‌ها چيست؟ مي‌ترسم بروم بازار، بشناسند دنبالم كنند و بخواهند از من امضا بگيرند. بالاخره اين محبوبيتمان كار دستمان مي‌دهد.
مي‌گويم: باديگاردتان مي‌شوم تصدقتان بروم. عينك دودي برايتان مي‌آورم. لباس گرمكن هم تنتان مي‌كنم.
ابوي مي‌گويد: اصلاً شما منبع گمانه زني ما. وقتي مملكت حساب و كتاب و قانون ندارد ما هم با گمانه‌زني كارمان را پيش ببريم. ببينيم آستانه تحمل تو كجاست. مثلاً اگر گفتيم بنزين دو برابر بشود و تو گفتي چه خوب كه سه برابر نشد، ما هم سه برابر اعلامش مي‌كنيم. آن وقت تو خوشحال مي‌شوي كه ما به حرفت گوش داده‌ايم. اصلا مي‌گوييم همه چيز براي امسال همان سه برابر افزايش قيمت پيدا كنند و...
مي‌گويم: باز بيماري‌تان دارد خودش را نشان مي‌دهد. شما مگر امروز خودتان را جاي چه كسي فرض كرده‌ايد كه مي‌خواهيد قيمت همه چيز را بالا ببريد؟ اصلا آن زنگ كه گفتيد بزنم، چه بود؟
ابوي مي‌گويد: به كاخ سفيد زنگ بزن بگو به من زنگ بزنند!
قرص‌هاي ابوي را با لبخند به او مي‌دهم و مي‌گويم: حالا برويم بيرون. آنها در مسير بازگشت به خانه به شما زنگ مي‌زنند.
ابوي مي‌گويد: چه خوب. ترسمان ريخت. گران كه گران. دلمان گرم باشد انگار شكممان سير است. شكممان كه سير باشد انگار شكم همه مردم سير است. تازه يك وقت ديدي دلمان خوش بود، عين قبض‌هاي برق گفتيم افزايش قيمت شوكي تعطيل. شيبش را نرم نرمك درشت مي‌كنيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار