سيدمرتضي آويني را كسي بهتر از خودش نميتواند معرفي كند. زندگي او كه سال 1326 در شهر ري به دنيا آمد، به دو بخش قبل و بعد از انقلاب تقسيم ميشود؛ البته انقلابي كه در وجود آويني رخ داد و همگام با انقلاب روحالله به تكامل رسيد، به اين ترتيب است كه دانشآموخته رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيبا با تراشيدن سبيلهاي نيچهاياش، راه ديگري را آغاز كرد كه به شهادت ختم شد. او كه گفته بود «من از انتهاي يك راه رفته آمدهام» با شروع انقلاب تمام نوشتههاي خويش اعم از تراوشات فلسفي، داستانهاي كوتاه، اشعار و... را در چند گوني ريخته و سوزاند و تصميم گرفت ديگر چيزي كه «حديث نفس» باشد ننويسد و اكنون آثار توحيدياش جايگاه ويژهاي در عرصه ادبي كشور دارند. هرچند بخشي از نوشتارهاي به جاي مانده از آويني بر اساس نريشنهايي بود كه در مستندهاي روايت فتح قرائت ميكرد، اما همين مقدار نوشتار آن قدر از قوت ادبي و عمق مفهومي برخوردار هستند كه مقام معظم رهبري از آويني با عنوان سيد شهيدان اهل قلم ياد كردهاند.
با اين وجود جامعالاشرافي شخصيت سيدمرتضي آويني چيزي نيست كه بتواند در سايه قلم توانايش قرار گيرد. چنانچه در بررسي فعاليتهاي پس از انقلاب اين شهيد بزرگوار حضور وي در جهادسازندگي را ميبينيم كه به گفته خودش در سال 58 به روستاها رفت تا براي خدا بيل بزند. بعدها ضرورتهاي موجود رفتهرفته او را به فيلمسازي كشاند. ضرورتي كه باز از روحيه انقلابي سيد نشئت ميگرفت؛ چراكه: «از ابتدا در گروه جهاد نيتمان اين بود كه نسبت به همه وقايعي كه براي انقلاب اسلام و نظام پيش ميآيد عكسالعمل نشان بدهيم مثلاً سيل خوزستان كه واقع شد، همان گروهي كه بعدها مجموعه حقيقت را ساختيم به خوزستان رفتيم و يك گزارش (تصويري) مفصل تهيه كرديم آن گزارش در واقع جزو اولين كارهايمان در گروه جهاد بود بعد غائله خسرو و ناصر قشقايي پيش آمد و ما به فيروزآباد، آباده و مناطق درگيري رفتيم... وقتي فيروزآباد در محاصره بود، ما با مشكلات زيادي از خط محاصره گذشتيم و خودمان را به فيروزآباد رسانديم. در واقع اولين صحنههاي جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانين گرفتيم.»
به اين ترتيب دوران فيلمسازي آويني از فعاليتهاي جهادياش آغاز ميشود. همين گروه مستندساز جهاد اولين گروهي بود كه پس از شروع جنگ به جبهه ميرود و در ابتداي حضور در مناطق عملياتي دو تن از اعضاي گروه اسير ميشوند و سپس جهاديها به خرمشهر ميروند: «وقتي به خرمشهر رسيديم هنوز خونينشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نميشد كه اين حالت زياد پردوام باشد و زياد هم دوام نياورد ما به تهران بازگشتيم و شبانهروز پاي ميز موويلا كار كرديم تا اولين فيلم مستند جنگي درباره خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خون»
البته فيلمسازي سيدمرتضي آويني چيزي نبود كه بدون اطلاعات و داشتههاي فني و علمي باشد. آن طوركه رضا برجي از عكاسان مطرح دوران دفاعمقدس و همكار شهيد آويني ميگويد، در كلاسهاي جذب نيرو براي گروه روايت فتح، سيدمرتضي آويني به يك استاد به خوبي نشان ميداد كه تا چه ميزان سينما را ميشناسند. برجي در اين خصوص ميگويد: مرتضي در آن كلاسها از فلسفه و عرفان ميگفت؛ از تكنيك سينما ميگفت. از جنگ، از سخنان امام و از انقلاب ميگفت... فلسفه غرب را كامل ميدانست و به سينماي غرب و حتي سينماي قبل از انقلاب و بعد از انقلاب كاملاً مسلط بود. در اين راه به معجوني رسيده بود كه اسمش را گذاشته بود «مستند اشراق».
به هر روي پس از حضور در خرمشهر در حال سقوط، سيدمرتضي آويني و گروه جهاد كار فيلمسازي را دنبال ميكنند و پس از عمليات والفجر 8 در زمستان 64 مجموعه روايت فتح شروع به كار ميكند كه تا پس از پايان جنگ نيز با قوت به كار خود ادامه ميدهد. سبك مستندسازي سيد نيز به گونهاي بود كه به رغم وجود صحنههاي اكشن در جبهههاي جنگ او كه به واقع نگاهي فلسفي و حتي عرفاني به دفاعمقدس داشت، به دنبال شناخت انسانهاي حاضر در صحنه نزاع بود: «آري ما از اين موهبت الهي برخوردار بوديم كه انسان ديديم. ما يافتيم آنچه را كه ديگران نيافتند. ما همه افقهاي معنوي انسانيت را در شهدا تجربه كرديم. ما ايثار را ديديم كه چگونه توسل مييابد، عشق را هم، اميد را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، شوق را هم و همه آنچه را كه ديگران جز در مقام لفظ نشنيدند. ما به چشم ديديم ما ديديم كه چگونه كرامات انساني در عرصه مبارزه به فعليت ميرسد.»
رضا برجي در خصوص سبك مستندسازي آويني ميگويد: «دليل تفاوت روايت فتح با ديگر مستندهاي جنگي اين بود كه مرتضي به دنبال صحنههاي اكشن نبود. بهترين صحنه براي مستندساز اين است كه يك بسيجي، آرپيجي را روي دوشش بگذارد و يك تانك را هدف بگيرد و آن را منفجركند و همه بگويند چه صحنه زيبايي. اما مرتضي ميگفت: «براي من آدمهاي اين جنگ مهم هستند». در ميان اين افراد يكي بناست، يكي بقال است، يكي دانشجوست و يكي نانوا. اما آن چه عاملي است كه اينها را كنار هم جمع كرده است؟ آن عشق است.» 11 برنامه در خصوص عمليات بزرگ والفجر 8، مجموعههايي در خصوص عملياتهاي كربلاي يك و پنج كه در اين عمليات سه نفر از اعضاي گروه به فاصله يك روز از هم شهيد شدند: رضا مرادي نسب، ابوالقاسم بوذري و حسن هادي. به همين دليل سه برنامه از 15 برنامه اين مجموعه به اين سه شهيد اختصاص يافت. مجموعههاي مربوط به سال 66 و در نهايت مجموعه «درخششي ديگر» كه در خصوص عمليات مرصاد بود و همچنين دو مجموعه «شهري در آسمان» و «با من سخن بگو دوكوهه» هم برنامههايي است كه شهيد آويني پس از پايان جنگ ساخت.
اما پس از اتمام جنگ تحميلي آويني كه از سال 62 و با نگارش مقالاتي در ماهنامه «اعتصام» ارگان انجمن اسلامي فعاليتهاي مطبوعاتي خود را آغاز كرده بود، در خلال سالهاي 1368 تا 1372 يعني تا زمان شهادت، دوران اوج فعاليت مطبوعاتي خود را پشت سرگذاشت. به خصوص با حضور در ماهنامه سوره كه تواناييهاي قلمي سيدمرتضي در آنجا به نمايش گذاشته شد.
ميرعلي نقي از همكاران مطبوعاتي شهيد آويني در خصوص حضور وي در نشريه سوره ميگويد: در شمارههاي نخستين سوره، هيچ نامي از سردبير و هيئت تحريريه نيست. سرمقاله معروف «به كجا ميرويم؟» نيز بينام است و بعدها دانستيم كه از قلم مرتضي است در همين اوان، برنامههاي روايت فتح را هم با شدت و جديت پيگيري ميكرد. بعد از سرمقاله «به كجا ميرويم؟»، مقاله مشهور «منشور تجديد عهد هنر» با نام او چاپ شد و از اصليترين نوشته هاي اوست كه تحليل دقيق و معنا شناسانه آثار و آراي مرتضي را دارد. بين اهل مجله معروف بود كه سرمقالههاي سوره را از همان ابتدا، او مينوشت، بسياري از مقالات را شخصاً مينوشت. تعدد نامهاي مستعار او جالب توجه است. «سجاد شكيب»، «مرتضي علمالهدي»، «مهدي علمالهدي»، «فرهاد گلزار» و... كه مطالب سينمايي خود را با اين نام آخري مينوشت. مسلماً او نامهاي مستعار ديگري هم دارد كه من بيخبرم. اما جالبتر از همه «كاكتوس» است كه نام مخصوص مطالب طنزآميز او بود.
اواخر سال 1370 «مؤسسه فرهنگي روايت فتح» به فرمان مقام معظم رهبري تأسيس شد تا به كار فيلمسازي مستند و سينمايي درباره دفاعمقدس بپردازد و تهيه مجموعه روايت فتح را كه بعد از پذيرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهيد آويني و گروه فيلمبرداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كمتر از يك سال كار تهيه شش برنامه از مجموعه 10 قسمتي «شهري در آسمان» را به پايان رساندند. اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعههاي ديگر با شهادتش در روز جمعه 20 فروردين 1372 در قتلگاه فكه ناتمام ماند.