کد خبر: 639669
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۹۳ - ۱۷:۲۵
گزارش «جوان» از لحظه به لحظه سفر به مناطق عملياتي جنوب غرب
سفر به مناطق عملياتي جنوب غرب كشور همراه با كاروان رسانه‌اي فرصتي فراهم آورد تا گوشه‌هايي از خاطرات نه چندان دور ملت ايران را به عينه مشاهده كنيم و با روايتگري امير سيدعلي مهرابي معاون عمليات نيروي زميني ارتش، اين بخش از تاريخ معاصر كشورمان را مروري دوباره كنيم. بخش اول گزارش اين سفر ديروز تقديم حضورتان شد و اينك بخش دوم پيش رويتان قرار دارد.
عليرضا محمدي

در ادامه سفر به طرف «دزفول» مي‌رويم؛ شهري كه به مردمان ديندارش مشهور است. دياري در شمال خوزستان كه مهمان نوازي‌اش از رزمندگان طي هشت سال جنگ تحميلي خاطراتي خوش را در حافظه تاريخي كشورمان به يادگار گذاشته است. اين شهر اما مقر تيپ 292 زرهي دزفول نيز است كه با حماسه‌آفريني‌اش در طول دوران دفاع‌مقدس، در فرهنگ لغت اين دوران نامي پرافتخار از خود به يادگار گذاشته است. تيپ دزفول كوله‌باري از واگويه‌ها و درد‌دل‌ها از روزهاي اول جنگ تا آزادسازي سوسنگرد و نبرد در چزابه و سابله و... در سينه دارد. خاطراتي كه با صداي شني تانك‌هاي اين واحد زرهي در هم آميخته و ما را تا تپه‌هاي كوت‌كاپن مي‌برد؛ جايي كه كانال هندلي استاد غلامحسين يزدي، جهنمي را براي نيروهاي عراقي فراهم آورده بود.

كانال هندلي و استاد يزدي

روي يكي از بلندي‌هاي كوت‌كاپن كه تپه‌هايي نه چندان مرتفع را در خود جاي داده‌ است، شنواي روايت‌هاي امير مهرابي مي‌شويم. در اينجا باز از عمليات فتح‌المبين حرف‌هايي باقي مانده كه بايد گفته و نوشته شود. دفاع‌مقدس آن قدر ناگفته در خود دارد كه هر حادثه و اتفاق آن بارها و بارها شنيده و گفته شود و باز هم تازگي خود را حفظ كند. مثل ماجراي شيرين و در عين حال عجيب كانال هندلي كه با مهارت استاد غلامحسين يزدي و همت رزمندگان، طي سه ماه و به طول 445 متر در زير ميدان‌هاي مين دشمن حفر مي‌شود تا در شب عمليات فتح‌المبين بعثي‌ها را غافلگير كند.

امير مهرابي در شرح منطقه كوت‌كاپن و كانال هندلي مي‌گويد: اين منطقه در گذشته‌هاي دور حصاري براي شوش بوده است. در جنگ تحميلي و طي عمليات فتح‌المبين نيز كوت‌كاپن شاهد صف‌آرايي يك تيپ از لشكر 21 حمزه با فرماندهي امير حسني سعدي بود. روي همين خاكريزهايي كه اكنون مشاهد مي‌كنيم نيروهاي عراقي با فاصله 30 متري رزمندگان مستقر بودند.

نقطه‌اي كه امير مهرابي به آن اشاره مي‌كند متشكل از چندين تپه گره خورده به هم است. از بلندي يكي كه سرازير مي‌شوي، به دامنه ديگري مي‌افتي و همين طور تا به سطح نسبتاً مسطحي مي‌رسي كه اكنون زمين‌هاي كشاورزي رويش قرار دارد، اما روزگاري نه‌ چندان دور سراسر اين محيط را ميادين مين دشمن فراگرفته بود. زميني كه كشنده‌ترين سلاح‌هاي مخفي را در خود نهان داشته بود تا جلوي حركت رزمندگان به مواضع دشمن را بگيرد. اما كانال هندلي كه ابتكاري از هنر سنتي قنات‌كني ايرانيان را در خود داشت همه معادلات بعثي‌ها را برهم ريخت.

امير مهرابي در شرح اين كانال مي‌گويد: براي حفر كانال هندلي استاد يزدي به اين مكان آورده شد تا طي سه ماه، يك كانال با عرض تقريبي دو متر و به عمق سه متر و طول 445 متر زير ميدان مين دشمن حفر شود. براي تنفس رزمندگان نيز تهويه‌اي نامحسوس كار گذاشته شده بود. به اين ترتيب در شب عمليات وقتي كه دشمن انتظار داشت تا قواي ايراني پشت ميدان مين درجا بزند، رزمندگان با عبور از اين كانال زيرزميني خود را به آن سوي مواضع دشمن رسانده و ضربه مهلكي بر او وارد مي‌كنند. هرچند طراح اين كانال يعني استاد غلامحسين يزدي بعدها به شهادت رسيد، اما آثار و خاطره كانال هندلي او براي هميشه ماندگار ماند.

سايت‌هاي موشكي

مسير سفر ما طوري طراحي شده بود تا قدم به قدم با رزمندگان عمليات فتح‌المبين همراه شويم. چنانچه اندكي بعد برفراز سايت‌هاي 4 و 5 موشكي قرار مي‌گيريم. شكل و شمايل اين سايت‌ها همانند باند فرود بالگردها است كه روي دو بلندي ساخته باشند. البته بلندي‌هايي كه نه به شكل طبيعي بلكه به دست انسان احداث شده‌اند؛ با ماسه و سنگ و كلوخ و بتن كه محل استقرار موشك‌هاي هاگ ضد هوايي را ترتيب مي‌دادند. اين دو سايت در زمان قبل از انقلاب مهيا شدند تا شهرهايي چون شوش و دزفول و سوسنگرد را از هجوم هوايي دشمن پاس بدارند. اما با اشغال آنها در روزهاي اول شروع جنگ تحميلي، خود اين سايت‌ها بلاي جان اين شهرها شدند و دشمن با استقرار سلاح‌هاي دورزنش چون توپخانه در سايت‌ها، شهرهاي اطراف را مورد هجوم قرار مي‌داد.

هنگام حضور ما در سايت‌ها، لطافت هواي بهاري خوزستان با باراني كه طي روز گذشته گاه و بي‌گاه سينه آسمان را مي‌شكافت و فرومي‌ريخت، تصويري زيبا از اين دو تپه مصنوعي در پيش چشم‌مان نمايش مي‌داد. اما به گفته امير مهرابي وقتي كه قرار شد رزمندگان اين دو سايت را از دشمن پس بگيرند، بيشترين مقاومت‌ها در همين نقطه از سوي بعثي‌ها انجام گرفت و متر به متر اين مكان با خون و جانفشاني رزمندگان بازپس گرفته شد. اندكي بعد سايت‌هاي پرحماسه با خاطرات سرخ و خونينش را ترك مي‌گوييم تا خود را به مناطق مرزي فكه برسانيم.

فكه و رمل‌هاي خونين

«فكه» با رمل‌هاي روان يادگارهايي از بچه‌هاي گردان حنظله و آويني و شهداي ارتشي و سپاهي و بسيجي در خود دارد. اما آمدن ما به اين منطقه علاوه بر گذري به بخشي از تاريخ دفاع‌مقدس، بازديد از مقر گردان تكاور799 از تيپ 45 تكاور به فرماندهي سرهنگ تقي دريكوند نيز است. رزمنده‌اي از دوران دفاع‌مقدس كه قدم به قدم گروه اصحاب رسانه را در سفرشان به مناطق مرزي مشايعت مي‌كند.

در مقر گردان 799 كه مشكل بي‌برقي و امكانات كم، سربازان و افسران اين واحد را آزار مي‌دهد، وراي تمامي محروميت‌ها انسان‌هايي را ملاقات مي‌كنيم كه امام سجاد(ع) در دعاهايش از آنها ياد مي‌كند. مرزداراني كه تمامي سختي‌ها را به جان مي‌خرند تا مردم كشورشان در آسايش و آرامش باشند. در مقر اين گردان نمايش‌هاي كمين برايمان ترتيب داده شده است. آمادگي رزمي تعدادي از سربازان تكاور بي‌اغراق نظر گروه رسانه را به خود جلب مي‌كند. سپس سربازي روبه‌رويمان قرار مي‌گيرد و مختصات جغرافيايي محل را به خوبي شرح مي‌دهد. اندكي بعد آزادباش براي همه صادر شده و صف سربازان و بچه‌هاي خبرنگار در هم مي‌آميزند و هر كسي به سراغ سوژه خبري خودش مي‌رود. سوژه ما نيز روي يك سنگر ديده‌باني قرار دارد كه بر فراز بام بنايي يك طبقه ساخته شده و مسلسلي نيز درونش قرار دارد. اين اسلحه خودكار به جانب روبه‌رو نشانه رفته است. مرز كشور عراق كه سي و چند سال پيش تمامي خطوط مرزي خود با كشورمان را در هم شكافت و به داخل ايران تجاوز كرد. حالا سربازان روي اين سنگر و دكل‌هاي ديگر و با مسلسل‌‌ها و سلاح‌هايشان شب و روز نگهباني مي‌دهند تا ديگر هيچ كسي به راحتي هوس تجاوز به كشورمان را به مخيله خود راه ندهد. به سختي خودمان را روي اين ارتفاع سه الي چهار متري مي‌رسانيم، براي رسيدن به سنگر بايد از نردباني فلزي بالا برويم و تازه به تانكري برسيم كه گويي جزئي از سقف بناي يك طبقه شده است. بعد با كمك سربازان حاضر در سنگر و در حالي كه هر آن امكان ليز خوردن و افتادن وجود دارد به بالاي سنگر مي‌رويم. مسلسل براي لحظاتي در زاويه ديد ما قرار مي‌گيرد تا ما نيز طعم پرافتخار مرزداري را بچشيم. اما پشه‌ها نمي‌گذارند راحت باشيم و پيش از هر دشمني مايي را كه از محيط شهر به بيابان‌هاي جنوب آمده‌ايم از پا در مي‌آورد! اما حكايت اين مرزدارها تفاوت دارد. آنها به اين شرايط سخت عادت كرده‌اند و در برابر شكايت ما از وجود لشكر پشه‌ها مي‌خندند!

سرباز شيرزاد رحيمي از تبريز كه پنج سال پس از اتمام دفاع‌مقدس به دنيا آمده است، از جنگ همين قدر شنيده كه جواناني مثل او از شرف و ناموس‌شان دفاع كردند تا نظام اسلامي سربلند باشد. او حرف جالبي مي‌زند و مي‌گويد: اينجا شرايط جنگي تا حدي حفظ شده است. شايد درگيري نباشد اما از اين خاكريز به آن طرف خاك كشور ديگري است كه زماني دشمن ما محسوب مي‌شد. بنابراين حال و هواي منطقه طوري است كه اغلب شب‌ها خود به خود ياد شهدا و رزمنده‌ها مي‌افتم.

مي‌پرسم اگر باز جنگ شود فكر مي‌كني كه شما هم بتوانيد كار رزمنده‌ها را انجام دهيد، شيرزاد پاسخ مي‌دهد: وقتي اينجا هستي تازه متوجه مي‌شوي كه كار رزمنده‌ها خيلي سخت بود. نمي‌دانم مي‌شود عمل آنها را انجام داد يا نه. اما ايراني ايراني است و قديم و جديد ندارد! بعد تعريفش از دفاع‌مقدس را مي‌گويد كه: جهاد است و شهادت است و خون و... در نهايت پيروزي.

سرباز علي نامدار از آباده شيراز هم مي‌گويد: پدرم در جنگ بود و قبل از آمدن به اينجا هرچه او از دفاع‌مقدس تعريف مي‌كرد يا در فيلم‌ها مي‌ديدم برايم چون افسانه بود، حالا كه به نقطه صفر مرزي آمده‌ام خوب حالي‌ام شده رزمنده‌ها در جنگ چه ديده و چه كشيده‌اند. ما كلاً چند ماهي در اينجا هستيم اما آنها كه سال‌ها در شرايط جنگي اينجا بودند چه زجرها كشيدند. او ادامه مي‌دهد: بارها پيش آمده به كساني برمي‌خورم كه مي‌گويند مگر رزمنده‌ها چه كاري كردند كه بايد سال‌ها از عملشان گفت. پاسخم به آنها اين است كه فقط يك ماه در اينجا بمانيد تا بفهميد رزمنده‌ها چه كار كرده‌اند. نامدار همچنين از امكانات كم رزمنده‌ها در برابر سلاح‌هاي پيشرفته دشمن مي‌گويد و از اينكه خدمت در اين محيط شايد سخت باشد اما روي طرز فكر او تأثير زيادي گذاشته است.

سابله و خاطرات يك رزمنده

از فكه به سمت دهلاويه مي‌رويم. اما سر راه به تنگه چزابه سري مي‌زنيم. منطقه‌اي كه طي عمليات طريق‌القدس شاهد سخت‌ترين درگيري‌ها ميان نيروهاي ايراني و بعثي‌ها بوده‌ است. به گفته امير مهرابي پس از آنكه دشمن در حين اين عمليات، بستان را از دست داد، از تنگه چزابه فشار زيادي وارد كرد تا دوباره شهر و منطقه پيراموني‌اش را پس بگيرد، اما مقاومت رزمندگان او را نااميد ساخت. بنابر اين از پل سابله شانس خود را دوباره امتحان كرد. مكاني كه پس از بازديد از چزابه به سمت آن مي‌رويم.

چند دقيقه بعد به پل رودخانه سابله مي‌رسيم. اينجا مكاني است كه امير سيدعلي مهرابي خاطرات بكري در آن دارد. رودخانه سابله خيلي عريض نيست. اما به گفته مهرابي با هجوم نيروهاي دشمن به اين نقطه، درگيري تنگاتنگ و شديدي ميان نيروهاي دو طرف در آن صورت مي‌گيرد. امير مهرابي در شرح گوشه‌هايي از عمليات طريق‌القدس مي‌گويد: در اين عمليات هجوم رزمندگان ايراني از دشت آزادگان آغاز شد و تا هور‌الهويزه تداوم يافت. به اين ترتيب ارتباط نيروهاي دشمن در جبهه شمالي و جنوبي قطع شد. اما دشمن به اين راحتي شكست را قبول نكرد و همان طور كه در چزابه توضيح دادم، چيزي در حدود 10 پاتك را انجام داد كه همگي شكست خوردند.

مهرابي ادامه مي‌دهد: با آرام شدن تقريبي اوضاع در چزابه، يك شب حول و حوش ساعت 24، شهيد صياد شيرازي به فرمانده گردان ما لهراسبي گفتند كه شنود ارتش پيام عجيبي را از سمت دشمن دريافت مي‌‌كند. گويي يك نيروي عراقي‌ از سمت جنوب يعني از سابله قصد نفوذ به منطقه را دارند. با گرفتن اين پيام به سرعت به سمت اين منطقه رفتيم. اگر دشمن از اين محور وارد مي‌شد، كل نيروهاي حاضر در بستان به محاصره مي‌افتادند. لذا شب به سرعت راه افتاديم و وقتي كه به نزديكي سابله رسيديم، من از روي تانك ديدم يك ستوني از تانك‌هاي دشمن به طرفمان مي‌آيند، فوراً به فرمانده گردان خبر دادم و چون زودتر از دشمن به اينجا رسيده بوديم، هنگامي با آنها درگير شديم كه هنوز تعداد قابل توجهي از تانك‌هايشان از روي پل عبور نكرده بودند. به هر حال درگيري شروع شد و سه ساعتي هم ادامه يافت. در نهايت دشمن اينجا مورد اصابت تانك‌هاي ما قرار گرفت و حتي يادم هست يكي دو تا از ادوات زرهي‌شان به درون رودخانه افتادند و مابقي فراركردند. خوبي اين بخش از خاطرات امير مهرابي در اين نكته است كه ما درست در نقطه اصلي خاطرات او قرار داريم. يعني وقتي كه دارد از انهدام يكي از تانك‌هاي دشمن مي‌گويد ما درست به نقطه انهدام تانك مي‌رويم و به همين ترتيب مابقي خاطراتش با مشاهده عيني محل درگيري آميخته مي‌شود. اين رزمنده دوران دفاع‌مقدس از خاطره اسارت دو خدمه يك تانك دشمن مي‌گويد و تيرباري كه يك سرباز سمج عراقي با آن به طرف نيروهاي خودي شليك مي‌كرد، از كشته شدن همين سرباز سمج بعثي و همچنين نجات جان يك بسيجي زخمي كه با دستان بسته شده چند متر آن طرف‌تر از محل ايستادن ما در ميان بوته‌ها و گل و لاي موجود در منطقه افتاده بود. شيريني خاطره اين روز شگفت‌انگيز از برق نگاه امير مهرابي و لحن كلامش به خوبي نمايان است. او و همه رزمندگاني كه هشت سال تمام با كمترين امكانات برابر دشمني كه از سوي تمامي ابرقدرت‌ها تغذيه مي‌شد ايستادند از نسل مقاوم مردماني هستند كه به گفته شهيد آويني اگر مي‌خواهيم آنها را بشناسيم بايد داستان كربلا را بخوانيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار