رزمندگان در دوران دفاعمقدس عقد اخوت با هم ميبستند تا در صورت شهادت يكي از آنها ديگر دوستان و همرزمانش را شفاعت كند و خوش به حال آنان كه عقد اخوتشان با شهدا بسته شد. آري ايثارگري ثمره عقد اخوت در جبههها بود.
ماجراي عهدنامهاي كه 29 رزمنده را آسماني كرد
يكي از اين نمونههاي زيبا كه روايتي از لحظات آسماني و روحاني رزمندگان كه امروزه مونس دلتنگيهاي بسياري شده، عهدنامهاي است كه 29 رزمنده را آسماني كرد. يكي از رزمندگان دفاعمقدس كه از 13 سالگي در جبههها حضور يافته است، يادگاري از آن روزها دارد كه 26 سال از آن مانند چشمهايش مراقبت كرده است و حتي اجازه نداده گردي روي آن بنشيند؛ اين يادگاري عهدنامهاي است كه 44 رزمنده آن را امضا كردهاند و از ميان آن جمع 29 پرستو بال پرواز گشودند. روي اين پارچه 44 امضا و يك دنيا عشق به يادگار مانده است كه مونس تنهاييها و دلتنگيهاي اسماعيل زماني همان رزمنده 13 ساله دوران دفاعمقدس است. او تنها يادگاري شهداي همرزمش را همين عهدنامه ميداند و... خاطراتي كه مرورش دلش را هوايي ميكند. اسامي 29 نفر از امضاكنندگان باغ پارچهاي كه امروز در بهشت اعلي خداوند از خوان نعمت او روزي ميخورند، بدين شرح است: شهيدان نبيالله ديلمي، مجتبي مداح، مهرداد زماني، رضا قنادلي، حجتالله شيرينبيان، رسول ابراهيمي، محسن مزجي، بهروز مشتاقي، حسين رنجبر، عبدالله شهروي (فرمانده گردان در عمليات كربلاي 5) اسماعيل نيكصفت، حميدرضا ناظري، ابوالفضل تفكري، عباس عربي، سياوش(سلمان) كنشلو، موسي نصيريان، نريمان مطهري، محمود مقبلي، حسن رامعي، فريدون شاهحسيني، تيمور شاهحسيني، حسين فيصلي، سياوش پازوكي، مهدي هادي، محمدتقي توحيدينيا، قاسم صبوري، احمدرضا طاهري، سيدمحسن موسوي و رسول ايوانكي.
شفاعتنامهاي كه شفاعت ميكند
در احاديث آمده است كه خداوند شفاعت سه طبقه را در روز قيامت ميپذيرد، يكي از آنان شـهدا هستند. شفاعت شهدا، شفاعت هدايت است. ظهور و تجسم حقايقي است كه در دنيا اتفاق افتاده است. اين شهدا هستند كه گروه گروه مردم را از ظلمات و گمراهي نجات داده و به راه روشن هدايت ميرسانند. آري! عقد اخوت در جبههها تنها سمبلي براي اثبات رابطه برادري ميان رزمندگان بود زيرا تمامي رزمندگان قبل از جاري شدن خطبه عقد اخوت به معناي واقعي رفتار برادرانه با يكديگر داشتند.
اين نوشتار نمونهاي از همان شفاعتهاي كلامي است كه با دستخط شهيد محمدحسين خيشوند در تاريخ 12 مرداد 62 به رشته تحرير درآمده و در آن نوشته: بسماللهالرحمنالرحيم. انا لله و انا اليه راجعون، اينجانب محمدحسين خيشوند به اذن خدا اگر شهادت نصيبم شود، برادر رضا احمدوند را شفاعت خواهم كرد.
شهيد رضا احمدوند در 3 اسفندماه 1364 در عمليات والفجر 8 به شهادت ميرسد و چند روز بعد از شهادتش شهيد محمدحسين خيشوند در 21 سالگي در همان عمليات به دوست شهيدش ميپيوندد. انگار قرار بر اين بوده كه رضا، شفيع محمدحسين شود و او را با خود همراه كرده و آسماني شوند. شهيد محمدحسين خيشوند و شهيد رضا احمدوند از جمله 32 شهيد استان همدان روستاي زرامين نهاوند هستند كه چندي پيش براي تهيه گزارشي از محروميت اين روستا و حتي عدموجود آب آشاميدني مناسب و اهمال مسئولان به آنجا سر زديم. در زير گوشههايي از زندگينامه شهيد احمدوند را ميآوريم:
شهدا از افلاكند و خاك تنها اسير وجود مقدسشان بود. شهدايي كه حماسه عاشورا را درك نمودند و عاشورايي شدند. مهر ماه سال 1343از راه رسيد و خانواده احمدوند در دومين روز از ماه مهرباني خدا صاحب فرزندي شدند كه نامش را رضا نهادند.
كمك به محرومين
رضا از لحاظ شكل و شمايل بسيار زيبا، جذاب، خوشرو و شيرينسخن بود. صفاي روحطبع بزرگوارانه و هوش سرشار از او انساني محبوب و مطلوب خاص و عام ساخته بود، به نحوي كه همه او را دوست داشتند. دوران كودكي و دوره دبستان را در روستاي زادگاه سپري نمود. سال 1364 بود كه رضا ديپلم خود را گرفت و در تربيت معلم «شهيد قدوسي» نهاوند تحصيلات خويش را ادامه داد. در زادگاه، دبيرستان و تربيت معلم جزو شوراي انجمن اسلامي بود. از ابتداي تشكيل پايگاه مقاومت روستا عضو شوراي پايگاه بود. در رسيدگي به محرومان و تشكيل جلسات دعا نقشي ويژه داشت. شهيد رضا احمدوند با وجود كمي سن در جريان پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) از فعالان انقلابي روستا بود. با شروع جنگ بعد از طي آموزش رزمي عملاً وارد عرصه نبرد با دشمن متجاوز شد.
رضا خود يك گردان بود
عشق و شجاعت، ايمان و اراده و روحيه سرشار از شور دفاع وي از اسلام از همان ابتدا او را در نظر فرماندهان نظامي به عنوان عنصري نيرومند و كارآمد شناساند، تا آنجايي كه هر بار به مرخصي ميآمد او را براي حل مشكلي در زمينههاي اطلاعاتي فراميخواندند، همه ميدانستند وجود او به منزله يك گردان است. رضا خستگيناپذير، بود با وجود درس و تحصيل و كشاورزي در جبهه حضور مستمر داشت در 12 عمليات فعالانه با دشمن بعثي به نبرد پرداخت.
قدم نورسيده مبارك رضاجان!
شهيد رضا احمدوند در سال 1362 ازدواج كرد كه حاصل آن فرزندي به نام محمد ميباشد كه پنج ماه بعد از شهادت و مفقود شدن پدر به دنيا آمد. جاذبههاي دنيوي هيچ يك نتوانستند وي را حتي براي لحظهاي از جبهه و جنگ جدا نمايند. سرانجام در عمليات والفجر 8 در تاريخ 3/12/64 در محور فاو – امالقصر در بحبوبه پاتكهاي سخت دشمن براي بازپسگيري منطقه مجاهدت زيادي از خود نشان داد.
شهادت در ميدان كارزار
فرماندهان قرارگاه دستور داده بودند در محور فاو –امالقصر براي كسب اطلاعات تعدادي از افراد دشمن اسير شوند. شهيد رضا و رحمان تركاشوند (باجناق شهيد رضا) داوطلبانه با آرپيجيهاي خود با تني چند از رزمندگان از خاكريز خودي به قلب دشمن زدند و تا عمق 300متري پيش رفتند و توانستند يك گروهان از نيروهاي زمينگير شده دشمن را تحت فشار قرار داده و 14 نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفته و به پشت خاكريز برسانند. در اين شرايط بود كه دشمن نيروها را زير آتش خود گرفت و رضا و رحمان تركاشوند كه در ميان آن كارزار بودند فرصتي براي بازگشت پيدا نكردند و در همان جا به شهادت رسيدند.
رجعتي پس از 10 سال
سرانجام پس از 10 سال انتظار پيكر پاكش در مورخ 4/5/74 به آغوش خانواده بازگشت و در جوار آلالههاي پاك زرامين سفلي در خاك آرميد تا جوارح معطرش توتياي چشم خستهدلان منتظر گردد. آري! رضا احمدوند و محمدحسين خيشوند قفسهاي تنگ تن را شكسته و ابرهاي تيره منيت و ماديت را كنار زدهاند و نور گرمشان بر قلبهاي منتظران شهادت تابيد تا شفيعشان گردد.
محمدحسين خيشوند و رضا احمدوند از همان سربازان امام خميني(ره) بودند كه ولايت مسير زندگيشان را مشخص كرد و جانشان را در طبق اخلاص نهادند. مردان مبارزي كه پشتيباني از ولايت فقيه اصليترين دغدغهشان بود و فدايي امامشان بودند. اين نه تنها در انتهاي تمامي نامههاي شهدا كه به يادگار مانده از آنها ديده ميشود، بلكه با شيره جانشان پاي حرفهايشان ثبت ميكردند، اين فداييان خميني...
خداوند به شما اجر خیر دهد و انشاالله شهدا شفیع شما باشند