کد خبر: 636161
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۲:۵۴
آيا اثر ميرباقري به سرنوشت سريال‌هاي ديگر دچار مي‌شود؟
تجربه ساخت سريال‌هايي براي نمايش خانگي تا به حال تجربه چندان موفقي نبوده است
احمد محمدتبريزي
تجربه ساخت سريال‌هايي براي نمايش خانگي تا به حال تجربه چندان موفقي نبوده است. بعد از فرصت‌سوزي كه مهران مديري با قهوه تلخ به وجود آورد مردم به خريد آثار اينچنيني بدبين شدند. حتي تجربه‌هاي بعدي مديري هم با ساختن چند سريال كه آنها هم كارهاي خوبي نبودند به كار او نيامد و بسياري از مخاطبانش روي خوشي به آثارش نشان ندادند.
اما خبر ساخت و پخش شاهگوش در نمايش خانگي به اعتبار كارگرداني چون داود ميرباقري شوك خوبي را به بازار اين محصولات وارد كرد و مردم را با اين نوع از سريال‌سازي آشتي داد. ميرباقري كه در كارنامه خود فيلم سينمايي آدم برفي را دارد چندان با ژانر كمدي غريبه نيست و بعد از ساخت چند كار تاريخي دوباره به سراغ خلق اثري كمدي رفته است. وجود درج نام ميرباقري به عنوان كارگردان يك سريال طنز به قدري اطمينان‌آور بود كه باعث شد خيلي سريع نگاه‌ها به سوي سريالي كه در حال ساخت بود سوق داده شود.
بعد از پخش سريال همه چيز همانطور كه پيش‌بيني مي‌شد پيش رفت. يك سريال خوش‌ساخت كه از فضاهاي فانتزي آثار قبلي دور بود و توانست مردم را راضي كند تا با پرداخت هزينه‌اي آن را خريداري كنند. ولي شاهگوش بعد از چند قسمت اولي كه خوب بود در حال افتادن از چشم‌هاست. در قسمت‌هاي ابتدايي سريال هنوز شخصيت‌ها و داستان براي بينندگان جذابيت و تازگي داشت ولي حالا چند قسمتي مي‌شود كه سريال در سراشيبي درجا زدن افتاده است. در ادامه نگاهي به برخي از نقاط ضعف شاهگوش مي‌اندازيم تا ببينيم چه عواملي باعث كم شدن جذابيت سريال شده است.
يك: فيلمنامه: فيلمنامه شاهگوش براي قسمت‌هاي ابتدايي خوب پيش مي‌رفت. يك كله‌پز كه كشته شده و يك زوج كه مي‌خواهند به هم برسند و برادر كله‌شقي كه مي‌خواهد كارهاي مردانه انجام دهد و مانع اين به هم رسيدن شود. ايده براي آغاز يك سريال خوب است و بيننده را راضي نگه مي‌دارد. گره داستان كه همان پيدا شدن قاتل مرد كله‌پز است هم براي چندين قسمت قابليت دنبال كردن را دارد. پس همه چيز براي شروع خوب است ولي براي ادامه نه!
انگار ميرباقري و فيلمنامه‌نويسان فقط به شروع سريال فكر كرده‌اند و هيچ ايده ديگري براي دنبال كردن ندارند. شاهگوش درگير گره اوليه خود مانده است و بيخود دارد كش پيدا مي‌كند. فيلمنامه‌نويسان سريال بايد مي‌توانستند خيلي سريع از اين گره عبور كنند و به فكر گره‌افكني‌هاي بعدي مي‌افتادند. فيلمنامه از نبود اتفاقات و ايده‌هايي كه داراي كنش و واكنش باشد رنج مي‌برد. سريالي كه مي‌خواهد هر هفته به دست مخاطبانش برسد بايد هر هفته آنها را با يك اتفاق تازه و جذاب درگير كند و آنها را كنجكاو تا قسمت بعدي نگه دارد نه اينكه با خلق يك اتفاق مخاطبانش را تا چندين و چند قسمت خسته كند.
شايد اگر ميرباقري از تجربه فيلمنامه‌نويسان باتجربه سينما و سريال استفاده مي‌كرد نتيجه كارش خيلي بهتر از چيزي كه امروز مي‌بينيم مي‌شد. خانوادگي كردن سريال باعث شده تا كارگردان قبل از اينكه به فكر راضي كردن بينندگان سريالش باشد به فكر راضي نگه‌داشتن اعضاي خانواده‌اش بيفتد.
دو: خرده پيرنگ: خرده‌پيرنگ‌هاي سريال به هيچ‌عنوان جذاب نيستند و نمي‌توانند مخاطب را با خود همراه كنند. تا الان هر خرده داستاني كه وارد سريال شده خيلي ضعيف بوده و قابليت درگير كردن را نداشته است. عاشق‌شدن‌هاي خنجري يا باز كردن كله‌پزي و گم كردن كيف اتفاقات معمولي هستند كه در هر قسمت تكرار مي‌شوند و انگار قرار نيست فكري برايش بشود. اتفاقات حاشيه‌اي سريال خيلي قوي نيستند كه قابليت دنبال كردن را براي چند قسمت داشته باشند.
سه:شخصيت‌هاي‌فرعي: شخصيت‌هاي فرعي كه وارد داستان مي‌شوند خيلي در خدمت داستان نيستند و با ديدنشان اين سؤال پيش مي‌آيد كه اگر در سريال هم نبودند هيچ اتفاقي نمي‌افتاد. به عنوان مثال آمدن رضا كيانيان در يكي از قسمت‌ها هيچ كمكي به داستان نمي‌كند و فقط مي‌خواهد قسمتي با حضور او ساخته شود. شخصيت‌هاي ديگري مانند سيروس گرجستاني كه طولاني مدت در سريال حضور دارند بعد از چند قسمت به يك تيپ تكراري تبديل مي‌شوند كه رفتار و كارهايشان فارغ از جذابيت است.
چهار: تكرار: ميرباقري علاقه زيادي به افراد داش مشتي دارد و اين را مي‌شود از وجود چنين افرادي در شاهگوش فهميد. هم در كله‌پزي و هم در زندان بارها اين افراد را مي‌بينيم كه با تكيه كلام‌هاي خاصي كه دارند تكراري مي‌شوند. چنين تيپ‌هايي خيلي در جامعه حضور ندارند و ميرباقري با اغراق در بودنشان آنها را به يكي از شخصيت‌هاي سريال تبديل كرده است. اگر از وجود اين شخصيت‌ها كاسته مي‌شد و شخصيت‌هاي ديگري جاي آنها را مي‌گرفت كمك بسياري به داستان اصلي مي‌كرد.
پنج: پخش نامناسب: وقتي كه قرار مي‌شود سريالي را به صورت هفتگي و در يك روز معين به دست مخاطبانش برسانيد بايد سر قول خود بمانيد. چون مخاطبان در يك روز مشخص منتظرند تا سريال مورد نظر خود را بخرند و در خانه تماشا كنند. اما پخش‌كنندگان شاهگوش تا به حال چندين بار بدقولي كرده‌اند و در روزي كه قرار بوده سريال پخش شود آن را وارد بازار نكرده‌اند. چنين سهل‌انگاري مي‌تواند در جذب و ريزش مخاطبان تأثير گذار باشد. اگر در پخش هفتگي سريال وقفه بيفتد ميزان بينندگان هم كاهش خواهد كرد. امروز انقدر رقابت در بازار فيلم‌ها و سريال‌هاي ساخته شده زياد است كه لحظه‌اي تعلل در حكم از دست دادن مخاطبان است.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۵۸ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۱
0
1
اولاش خوب بود جذاب..الان دیگه همه بار سریال افتاده رو دوش تنابنده و اگر شخصیت هایی که ایشون خلق میکنه رو حذف کنیم هیچی نداره...در مقام مقایسه با پیاتخت که بعد دو سری پخشش ... باز پخش سریالشم جذابه و شیرینه و انگار برای اولین باره میبینیمش...واقعا شاهکار سریال کمدی اجتماعی و خانوادگی تاریخ تی وی ایرانه.کاش هرگز تموم نشه
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار