پسرك از روستايي در خراسان جنوبي آمده، ظاهري خجول و سر به زير دارد اما حتي حس شيرين برنده شدن 110 ميليون تومان و قرار گرفتن براي اولين بار زير آن همه پرژكتور و زرق و برق يك استوديو و مجرياني كه سؤال پيچش كردهاند و از او ميخواهند نقشه هايش را براي اين 110 ميليون تومان بازگو كند باعث نميشود او به حقيقت اعتراف نكند. جمله طلايي آن جوان كه چهرهاش هنوز بين نوجواني و جواني تاب ميخورد براي من عبارت عجيبي بود و جا دارد همه ما روي اين جمله و اتفاق دردناكي كه زنگ هشداري براي كشور است تأمل داشته باشيم، گرچه آن دو مجري به سادگي از روي اين جمله گذشتند و سعي كردند با خنده و شوخي همه چيز را ختم به خير نشان دهند. اما آن روستازاده خراساني كه مهمان چند ساعته پايتخت و جام جم بود جلوي دوربينهاي تلويزيوني كه صدا و تصوير او را در جغرافياي ايران ميپراكندند به صراحت گفت اين جايزهاش را مرهون كيسه برنج كه نه، كيسه برنجهاي آن برند ميداند كه با پول قرض خريده و تازه هيچ نيازي هم به آن برنجها نداشته است!
توجه ميكنيد اين جوان خراساني چه ميگويد؟ انگيزه من براي خريد برنج، جايزه 110 ميليون توماني بوده نه اينكه مثلاً برنجي بخرد و نيم نگاهي هم به جايزهاش داشته باشد. اين جمله خوشبختانه يا متأسفانه در حالي از رسانه ملي پخش شد كه رسانه ملي بر اين باور تكيه و تأكيد ميكند كه راه عبور از بحران تحريمهاي غرب عليه كشورمان، نه چشم دوختن به ديپلماسي خارجي كه ايستادن بر پاي داشتههاي داخلي و تقويت روحيه توليد و نوآوري است. آيا صدا و سيما اين گونه ميخواهد روحيه توليد را در كشور تقويت كند؟ تصور كنيد برنامهاي در پربينندهترين ساعات از تلويزيون پخش ميشود و جواني از روستا كه بخشي از اميد ما براي تحقق اقتصاد مقاومتي، به دستها و دستاوردهاي اوست، زل ميزند در چشمهاي ما و صادقانه اعتراف ميكند برنج را نه به عنوان مايحتاج خود يا خانوادهاش، بلكه فقط و فقط به خاطر جايزهاش خريده، آن هم نه با پول جيب خود كه با قرض گرفتن از اين و آن. گمان نميكنم افسون و شعبده بازي مصرفزدگي حتي در غرب هم اين گونه خود را مهارگسسته عرضه كرده باشد كه خريد يك كالا نه به خاطر نياز به آن بلكه صرفا به خاطر وعدهاي باشد كه بر پيشاني آن محصول اغواگري ميكند.
در آن برنامه سه نفر را در استوديو جمع كرده بودند و قرار بود به هر كدام با ضريب 10جايزه بدهند. به اولي يك ميليون و صد هزار تومان، به دومي 11ميليون تومان و به سومي 110 ميليون تومان. قرعهكشي متعلق به يكي از برندهاي برنج و سوگلي اين روزهاي آگهيهاي بازرگاني تلويزيون است. اين چوب حراجي كه صدا و سيما به محتواي برنامههايش زده و تخريب فرهنگي و ذهني كه به بهانه تأمين مالي گسترش كمي شبكههايش راه انداخته، آيا ما را به زندگي شايسته يك ايراني بر مدار توكل و اراده و توليد و فناوري و نوآوري ميرساند؟ آيا اين همان محتواي اقتصاد مقاومتي است كه رسانه ملي مخاطبانش را به آن دعوت ميكند؟ مخاطبان، بحثهاي نظري اين رسانه را باور كنند يا فروختن آنتن به حاميان مالي كه مسابقه بخت آزمايي و بخشش پول مفت برگزار كردهاند و مصرانه بر طبل اغواگري ميكوبند و به ملت توصيه ميكنند بنشينيد و چشمهاي تان را ببنديد و آرزو كنيد هماي سعادت بر سرتان بنشيند.