کد خبر: 629242
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۹
بررسي و نقد نظريه سكولاريزم از منظر آيت‌الله جوادي آملي(2)
پيش از ورود تفضيلي به بحث و بررسي دلايل معتقدان به سكولاريزم، به طور اجمال زمينه‌هاي پيدايي اين تفكر را در مغرب زمين ارزيابي مي‌كنيم تا راز استقبال از آن روشن شود.

 همانطور كه در ادامه خواهد آمد، بدون شك اين بررسي نمي‌تواند از يك سير تاريخي تهي باشد و در ابتداي هركدام از اين زمينه‌ها، اشاره‌اي كوتاه به سير تاريخي آنها خواهد شد.

علم‌گرايي (Scientism)

عصر نوزايي (رنسانس) با پيشرفت سريع و چشمگير علم همراه بود. اين پيشرفت از زمان دانشمنداني مانند گاليله و كپلر شروع شد و با تغيير بسياري از عقايد قطعي آن دوران همراه شد و با ظهور نيوتون به اوج خودش رسيد. پيشرفت علوم در ابتدا تضاد و مشكل بغرنجي را با مقوله دين به وجود نياورد؛ حتي دانشمنداني مانند نيوتون كه سهمي عمده در پديد آمدن علوم و اكتشافات جديد داشتند، همواره بر امور ماوراي طبيعي تأكيد مي‌كردند. اما ديري نپاييد كه اوضاع دگرگون شد و عده‌اي بر اصطكاك ميان علم و دين تأكيد كردند و در مسير تكيه بر علم و بي‌اعتنايي به مسائل معنوي و ديني گام برداشتند. آنها «طبيعت» را به جاي «خلقت» نشاندند و هدفداري و غايتمندي جهان ذيل ربوبيت پروردگار را به صورت مجموعه نيروهايي هم‌كنش طبيعت تعريف كردند.

به ديگر سخن در آن دوران اين انديشه القا مي‌شد كه اگر علل طبيعي بر همه حوادث عالم حكم فرماست، مي‌توان با تلاش علمي و نه با به ميان آوردن امدادگري غيبي همه مجهولات عالم را كشف كرد. اين روند به محدوديت روز‌افزون قلمرو دين منجر شد تا جايي كه برخي نظريه‌پردازان دين را زاييده جهل بشر دانستند و آن را ساخته دست‌ وي براي توجيه ناتواني خويش در توضيح پديده‌هاي طبيعي قلمداد كردند. از مطالب فوق به خوبي مي‌توان روند جدايي دين و دنيا را مشاهده كرد، روندي كه در پي آن كنار گذاشته شدن رهبري دين در سامان بخشي اوضاع و احوال اجتماعي امري طبيعي است.

عقل‌گرايي(

Rationalim)

پس از پيشرفت‌هاي علمي، برخي سرمست از چنين تحولي يا بي‌نيازي خود را از دين اعلام داشتند يا صراحتاً آن را خرافه و افسانه پنداشتند. عده‌اي نيز بي‌نيازي خود را از دين بر «غناي عقل و انديشه» مبتني كردند و كافي بودن آن در حل همه مسائل بشري اعلام داشتند. آنان عقل را عنصري دانستند كه هر مشكلي را در زندگي حل مي‌كند و آن را تكيه‌گاه محكمي ارزيابي كردند كه در همه زمينه‌ها مي‌توان از آن بهره گرفت. شايد بهترين استدلال براي اكتفا به عقل و بي‌نيازي از وحي، در «شبهه براهمه» ارائه شده است، آنها معتقدند ره‌آورد دين و وحي آسماني يا موافق عقل است يا مخالف آن، اگر مطابق عقل است، نيازي به دين و وحي نيست، چون عقل با اداي وظيفه خود، جامعه را از دين و وحي بي‌نياز مي‌كند و اگر ره‌آورد دين مخالف عقل است، دين غير‌عقلي و مخالف آن، باطل و مردود است، بنابر اين جامعه بشري هيچ نيازي به دين ندارد. كمترين پيامد پذيرش عقل‌گرايي اين است كه جامعه انساني در زندگي دنيوي و مادي خود – كه عقل چگونگي امور آن را درك مي‌كند – نيازي به دين ندارد.

انسان‌‌گرايي(

Omanism)

بديل‌ها و جايگزين‌هايي كه انسان در طول تاريخ به جاي دين و تعاليم الهي قرار داده است، منحصر در علم و عقل نيست؛ بلكه انسان گاهي آزادي را بهانه مي‌كند و گاهي نيز سود و منافع اقتصادي را گرانبهاتر از ديگر ارزش‌ها مي‌داند و گاه از سلطه و حاكميت به عنوان تنها ارزش ياد مي‌كند و... .

در قبال دست‌آويزها و جايگزين‌هاي فراواني كه در افكار انسان پيدا شده است و روز به روز بر تعداد آنها افزوده مي‌شود، شايد بتوان گفت كه اين شايستگي و ارزش جايگزين نيست كه سبب شده تا انسان احساس بي‌نيازي كند؛ بالعكس، حس بي‌نيازي و استغناي آدمي است كه موجب شده تا او علم، عقل، آزادي، رأي مردم، سلطه، سود و منافع اقتصادي و... را بر دين ترجيح دهد. رشد سريع انسان مداري و اومانيسم در عصر نوزايي و شكل‌گيري عقل‌گرايي و علم‌گرايي و سكولاريزم در بستر اين مكتب تأييد مطالب پيش گفته است‌ به گونه‌اي كه مي‌توان در‌يافت كه هدف اصلي صاحب‌نظران، محور قرار دادن خواسته‌هاي خويش و تفوق آن بر امور ديگر بوده است و اهتمام افراط‌گونه آنان به خرد، علم، رفاه و... تنها در جهت تأمين همين هدف صورت گرفته است.

تنظيم كننده: مصطفي آويني

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار