دليل اين امر هرچند شايد در اهميت اين نامها و رويدادها باشد، اما گاهي فعاليتهاي رسانهاي همانند انتشار يك مجموعه موفق تصويري (مستندها، فيلمهاي سينمايي و...) يا نشر يك كتاب، روايت شخصي مهمي از يك رويداد و... باعث ميشود تا يك واقعه در كنار حادثهاي ديگر آنچنان جلوه كند كه توجه عموم را به خود جلب كرده و باعث به محاق رفتن حوادث ديگر شود.
به عنوان نمونه ماجراي شگفت انگيز مقاومت مدافعان خرمشهر، هرچند واقعهاي مملو از رشادتها، حماسهآفرينيها و ايثارگريهاي عدهاي معدود از رزمندگان بومي و غير بومي اين شهر در برابر انبوه سربازان و تجهيزات دشمن بود، اما همواره توجه به اين شهر باعث شده تا ديگر نواحي و بهخصوص شهرهاي مرزي كمتر مورد توجه قرار گيرند. آبادان، در مجاورت خرمشهر يكي از همين شهرهاست كه از روز نخست جنگ به دليل فاصله كمي كه با مرزهاي عراق داشت، مورد هجوم دشمن قرار گرفت و حتي پس از اشغال خرمشهر در چهارم آبان 1359 اين شهر تا پنجم مهرماه سال 60 همچنان در محاصره و تهديد بعثيها قرار داشت. با اين وجود همواره توجه عمده به خرمشهر باعث ميشود كه حماسه مردمي در آبادان تا حدودي زير سايه نام خونين شهر قرار بگيرد.
كمي بالاتر از اين دو شهر، سوسنگرد، شهري كه سه بار به محاصره دشمن درآمد اما هيچگاه كاملاً به تصرف دشمن درنيامد نيز سرنوشتي مشابه آبادان دارد. جالب آنكه حوادث رخ داده در اين شهر همانند ماجراي شگفت محاصره خرمشهر و حماسههاي رخ داده در آن بود، اما سوسنگرد و قهرمانيهايش تا چندين سال در مهجوريت به سرميبرند تا اينكه در سال 90 انتشار نامهاي از مقام معظم رهبري كه زمان آزادسازي به يكي فرماندههان لشكر 92 زرهي اهواز نوشته بودند تا اين تيپ را به پشتيباني از نيروهاي آزادكننده سوسنگرد فرابخوانند، باعث شد اندكي توجه رسانهها به اين شهر معطوف شود و در ساليان اخير از سوسنگرد بيشتر بشنويم.
بالاتر از سوسنگرد، گيلانغرب كه لقب دومين شهر مقاوم در جنگ تحميلي را از آن خود كرده است، از آن دست شهرهايي بود كه مقاومت خود را بيشتر از رزمندگان، مرهون مردمي بود كه هيچ وقت شهر و كاشانه خود را ترك نكردند و در زمان اوج حملات دشمن، تنها اندكي از شهر عقبنشيني كرده و درحالي كه زنان و كودكان در چادرهاي برپا شده در دل كوهها و با كمترين امكانات زندگي ميكردند، مردان و جوانان اين شهر در خط مقدم به مصاف دشمن ميرفتند. انبوهي از مشكلات روحي كه به دختران و زنان گيلانغربي حاضر در دفاع مقدس وارد آمد و هم اينك تعدادي از اين عزيزان كه دچار مشكلات عديده جنگ بودهاند، در مظلوميت و گمنامي به سر ميبرند. به عنوان مثال بلنديهاي ميمك كه ايام دي ماه، يادآور آزادسازي اين بلنديها در طي عمليات ضربت ذوالفقار هستند، يكي از مناطق مهمي بود كه صدام را برآن داشت براي دستيابي به آن در ذيل قرار داد 1975 الجزاير خروج نظاميان ايراني از بخشهايي از ميمك را ضامن به رسميت شناختن حق ايران بر نيمي از اروندرود قرار دهد.
همين بلنديها يكي از اولين نقاطي بود كه قبل از شروع رسمي جنگ تحميلي از سوي قواي دشمن اشغال شد و حتي شاهداني عيني (از اسراي عراقي) عنوان ميدارند كه شخص صدام در هنگام باز پسگيري اين بلنديها توسط رزمندگان، براي تهييج نيروهايش به مقاومت و حفظ ميمك به منطقه آمده بود!
به هر روي سراسر دفاع مقدس مملو از حماسهآفرينيهاي رزمندگان و مردم از مناطق مختلف مرزي در طول حدود 1300 كيلومتر مرز مشترك با عراق بود كه جاي دارد صرفنظر از نامهاي بزرگ و شهرتي كه برخي از اين اسامي به دست آوردهاند، به هر كدام از اين حماسه آفرينيها توجه شاياني صورت بگيرد.