*به قرآن عشق مي ورزيد
حميدرضا كه در خانه او را حميد صدا ميكردند، دوران كودكي را در سايه مهر و محبت پدر و مادرش در كنار برادر بزرگتر و خواهرش سپري كرد و رشد يافت. آنها در محله تهرانپارس زندگي ميكردند. بدين سبب او تحصيلات دوره ابتدايي را در دبستان استاد خدابخش كه نزديك خانه آنها بود گذراند و پس از آن تحصيلات راهنمايي را هم در مدرسه استقلال گذراند. خانواده مشتاقيان درآمد زيادي براي تامين هزينههاي زندگي نداشتند، اما پدر حميدرضا همواره فرزندانش را به ادامه تحصيل تشويق ميكرد و اجازه نميداد آنها تحصيل را به دليل كار كردن براي كسب درآمد رها سازند. حميدرضا تحصيلات دوره متوسطه را در دبيرستان آرش كه در محله تهرانپارس قرار داشت، شروع كرد. حدود يك سال از تحصيلات او در دبيرستان ميگذشت كه موج انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) با قيام و كشتار مردم قم، كمكم همه شهرهاي ايران را در برگرفت. شهر تبريز يكپارچه در برابر رژيم پهلوي ايستاد و شهداي زيادي را به انقلاب اسلامي تقديم كرد. پس از آن تهران و اصفهان و مشهد و شهرهاي ديگر، يكي پس از ديگري صحنه مبارزه و ايستادگي مردم در برابر حكومت پهلوي شد. در سال 1357، جريان انقلاب اسلامي به اوج رسيد. شاه از ايران فرار كرد و بازگشت رهبر انقلاب اسلامي به ميهن مردم ايران با فداكاري و از جان گذشتگي ريشه نظام پهلوي را از خاك پاك ايران زمين بركنده و با سقوط نظام شاهنشاهي، نظام جمهوري اسلامي ايران را بر پا ساختند. حميدرضا در آن روزها با تمام وجود و علاقه، خط انقلاب اسلامي را دنبال ميكرد. او در راهپيماييها و تظاهرات نقش فعالي داشت. در پخش اعلاميههاي حضرت امام خميني كوشا بود و در درگيريهاي مسلحانه كه روزهاي آخر مبارزه با رژيم پهلوي شكل گرفت، شجاعانه شركت داشت.
*خدمت به محرومان
پيروزي انقلاب اسلامي نقطه عطفي در زندگي حميدرضا بود. او با پيروزي انقلاب اسلامي، در كنار درس و مدرسه به فعلايتهاي انقلابي خود ادامه داد. وي داوطلبانه و با علاقه در كميتههاي انقلاب اسلامي كه با مشاركت مردم داوطلب براي پاسداري از انقلاب اسلامي شكل گرفته بود، شركت جست و از دستاوردهاي انقلاب دفاع كرد. چهار ماه از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته بود كه حضرت امام خميني (ره) با فرمان تاسيس جهاد سازندگي در 27 خردادماه سال 1358 نهاد انقلابي جهاد سازندگي را براي سازندگي كشور پايهريزي كردند. مردم داوطلبانه و مشتاقانه براي كمك به روستاييان و كشاورزان، به اين نهاد پيوسته و راهي روستاها و مناطق محروم شدند. برادر حميدرضا كه در شهر زنجان مشغول تحصيل بود، جهاد سازندگي زنجان فعاليت ميكرد و همين موضوع حميدرضا را كه علاقه وافري براي خدمت به محرومان داشت، براي پيوستن به برادرش تشويق كرد. حميدرضا جواني پاك و با صفا بود. به قرآن عشق ميورزيد و به نوجوانان قرآن ميآموخت. رفتار و اخلاق خوش او مورد توجه همه بود.
به پدر و مادرش احترام زيادي ميگذاشت و احترام برادر بزرگتر و تنها خواهرش را هميشه حفظ ميكرد. حميدرضا در رفتار اجتماعي خود به همه مردم احترام ميگذاشت، به افراد ناتوان و ضعيت توجه داشت. به اشخاص پير و ناتوان كمك ميكرد. او دوستدار اهلبيت(ع) بود. هرگاه بين دوستانش اختلافي پديد ميآمد، در رفع آن ميكوشيد. از اين رو اهل محل و دوستانش او را مانند برادر خود ميدانستند . مورد اعتماد همه قرار داشت. حميدرضا به حضرت امام خميني(ره) علاقه زيادي داشت؛ در اينباره مادر حميدرضا با ذكر خاطرهاي ميگويد:
((زماني كه امام خميني(ره) از فرانسه به قم آمدند حميدرضا و چند نفر از دوستانش بدون هماهنگي، با اين كه برف شديدي ميآمد، با پاي پياده راهي شهر قم شدند. وقتي را افتادند به من زنگ زد و مرا از رفتن خود آگاه كرد. من از او خواستم كه بيايد و لباس و پتو و وسايل شخصي خود را همراه ببرد، ولي او قبول نكرد. حميدرضا از دوران كودكي گاهي سردردهاي شديدي ميگرفت، به همين خاطر بسيار نگران او بودم. وقتي آنها به قم رسيدند به من زنگ زد و مرا از حال خويش با خبر كرد. از آن به بعد حميرضا هرگز دچار سردرد نشد.)) حميدرضا همراه با فعاليتهاي مذهبي، اجتماعي و انقلابي خود، درس و تحصيل را ادامه داد تا اين كه گواهي پايان دوره متوسطه را در درشته تجربي از دبيرستان آرش اخذ كرد. او پس از اتمام تحصيل به دليلي عشقي كه براي خدمت به محرومين داشت، به برادرش در جهاد سازندگي استان زنجان پيوست و در كنار او خدمت به جامعه را داوطلبانه آغاز كرد. حميدرضا مدت كمي در كنار برادرش محمدرضا (كه او را مصطفي صدا ميكردند) در جهاد سازندگي زنجان همكاري داشت، تا اين كه روز آخر شهريورماه سال 1359، با تهاجم وحشيانه ارتش رژيم بعثي عراق، جنگ تحميلي دشمن عليه انقلاب اسلامي ايران به طور رسمي آغاز شد.
دشمن از مرزهاي غرب و جنوب غربي كشور پاي تجاوز به ميهن اسلامي گذاشته و با بمباران و گلوله باران مردم بيدفاع در مناطق مرزي، بسياري را به شهادت رسانده و بسياري را از خانه و كاشانه خود آواره ساخت؛ اما سخنراني و فرمان حضرت امام خميني(ره) به عنوان فرمانده كل قوا، چنان دژي از مقاومت مردم در برابر دشمن ساخت كه نيروهاي ارتش بعثي عراق را از همان روزهاي اول جنگ با همه تصورات نادرستشان زمينگير و پيشروي آنها را متوقف ساخت. نهاد انقلابي جهاد سازندگي از همان روزهاي اول جنگ قدم به ميدان دفاع مقدس گذاشته و با اخلاص و فداكاري، تمام توان نيروها و امكانات خويش را براي حفظ انقلاب اسلامي و ميهن به صحنه كار زار وارد ساخت. كمكم ستاد پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد سازندگي شكل گرفت، نيروزهاي داوطلب و كمكهاي مردمي از سوي آن ستاد راهي جبهههاي دفاع مقدس شدند. حميدرضا در كنار برادرش محمدرضا، در روزهاي اوليه جنگ، اراده خود را براي حضور در ميدان نبر استوار ساخته و موضوع را به اطلاع خانواده رساندند. پدر و مادر حميدرضا موافق حضور هر دو آنها در جبهه نبودند و حميدرضا كه از اين موضوع خبر يافت، كوشيد تا روز اعزام، خود را در برابر پدرش قرار ندهد.
كاروان هايي براي جهاد
كاروان جهادسازندگي عازم جبهههاي جنگ شد. هشتم آبانماه سال 1359 بود. نزديگ به چهل روز از آغاز جنگ جريان داشت. حميدرضا همراه برادرش محمدرضا عازم مناطق عملياتي سومار شد. فضاي جبهههاي جنگ آكنده از فداكاري و ايثار نيروهاي مردمي و رزمندگان اسلام بود. نيروهاي جهاد سازندگي، هم رزمنده بودند و هم پشتيبان رزمندگان. جهادسازندگي هر كاري كه لازم بود براي مقاومت در برابر دشمن انجام ميشد. حميدرضا با تمام وجود در مناطق عملياتي در تپههاي سومار در برابر دشمن ميجنگيد. يك هفتهاي بود كه او و برادرش در كنار هم شبانه روز به كوشش و جهاد مشغول بودند. هفدهم آبانماه بود. آتش دشمن و صداي انفجارهاي پيدرپي و گلوله باران دشمن قطع نميشد. حميدرضا و برادرش محمدرضا در يك نقطه در كنار يكديگر در حال نبرد با دشمن بودند گلولههاي خمپاره فضاي اطراف انها را در ميان اتش و دود، آكنده از گرد و خاك ميكرد؛ اما اين همه تهديد آتش و اثري در عزم و اراده آنها براي جهاد با دشمنانشان نداشت. ناگهان انفجار و اصابت تركش دشمن، قامت استوار حميدرضا را غرق خون كرد. آن چنان كه همرزمان حميدرضا براي خانوادهاش بازگو كردند، تركش شكم حميدرضا را پاره كرده و اعضاي داخلي شكم وي را به شدت سوزانده و متلاشي ساخته. حميدرضا بر خاك منطقه عملياتي سومار با بدني لالهگون و صورتي نوراني به ديدار حق شتافت و به مقامي كه فكر ميكرد و در يادداشتهايش نوشتهبود كه لياقت آن را ندارد، رسيد. برادر حميدرضا نيز در فاصله كمي از او در همان منطقه به شهادت رسيد و هر دو برادر به كاروان شهيدان انقلاب اسلامي و دفاع مقدس پيوستند. پيكر پاك (( شهيد حميدرضا مشتاقيان)) پس از اين كه خبر شهادت او و برادرش از سوي همكاران جهادسازندگي، به خانوادهاش داده شد هيچگاه يافت نشد. اما خاك تپههاي سومار ولالههاي برآمده از آن در هر بهار ، گواه وجود امانتي است كه در سينه خود نگه داشته است. ياد و نام شهيد مفقودالاثر ((حميدرضا)) مشتاقيان و برادر شهيدش كه داوطلبانه بيهيچ نام و نشاني همراه با كاروان شهيدان جهاد سازندگي در دفاع مقدس ايران به عرش برين راه يافتند، همواره در قلب رهپويان شهادت زنده خواهد بود و ياد آن راست قامتان همچون كوههاي سربلند غرب كشور، استوار و جاودانه خواهد ماند.
برگي از وصيتنامه شهيد:
هر فرد مسلمان بايد بداند كه مرگ پايان زندگي نيست بلكه با مرگ زندگي ابدي شروع ميشود و چه خوب است آن مرگ در راه خدا باشد.