پادگان حر
اشرف اشراقي هم يكي از مادراني است كه همه ارادتشان را با نثار جان فرزندانشان در راه اسلام و قرآن به رخ كشيدند. مادر شهيد سعيد ظروفچيان در خصوص فرزند انقلابياش ميگويد: سعيد در تاريخ پانزدهم مهرماه 1344 در خانوادهاي نسبتاً متوسط و مذهبي در جنوب تهران به دنيا آمد. دوره ابتدايي را در مدرسه شرف محمدي و دوره راهنمايي را در مدرسه راد به پايان رسانيد. سعيد بسيار باهوش بود و توانايياش در درس خواندن بسيار زياد بود.
اين مادر شهيد در ادامه با اشاره به فعاليتهاي فرزندش در مسير انقلاب ميگويد: پسرم قبل از پيروزي انقلاب در پخش اعلاميههاي امام خميني(ره) و تحقق آرمانهاي نظام اسلامي بسيار تلاش ميكرد. سعيد در تمامي تظاهراتها شركت ميكرد. پس از تشريففرمايي امام اغلب روزها به زيارت امام در مدرسه رفاه ميرفت و شبها در مسجد حقوقآبادي، به همراهي نيروهاي بسيج نگهباني ميداد. در زمان پيروزي انقلاب در تسخير كلانتري 14، راديو و تلويزيون و نيز تسخير پادگان حر نقش بسزايي ايفا كرد. هنگام انتخابات هم جزء كادر حوزه انتخابيه فعاليت ميكرد و جزء نونهالان هيئت فاطميه بود. با پيروزي انقلاب بيش از يك ماه از تحصيلاتش در دبيرستان نگذشته بود كه براي تعليمات سلاحهاي سنگين و نيمهسنگين به پادگان حر رفت.
نيروي چريكي چمران
خانم اشراقي به شجاعت فرزندش ميبالد و ميگويد: با اينكه 15 سال بيشتر نداشت مرتب به پادگان ميرفت و تقاضاي ثبتنام و اعزام به جبهه را مينمود، در ابتدا به علت كمي سن از پذيرفتنش خودداري ميكردند. خوب به خاطر دارم روزي كه براي نامنويسي به پادگان رفته بود، مسئول نامنويسي به او گفته بود: اگر روزي با يك عراقي مواجه بشوي در مقابلش چه عكسالعملي انجام ميدهي مثلاً در نظر بگير من عراقي هستم! چگونه از خودت دفاع ميكني؟! سعيد فوراً پشت پا به مسئول نامنويسي ميزند و مشتي هم به سينهاش و او نقش زمين ميشود و ميگويد: من اينچنين از خود دفاع ميكنم! اينطور شد كه با اعزامش موافقت كردند. مادر با بغضهاي گاه و بيگاهش ادامه ميدهد: در 9 ماه از حضورش در جنگ جزو گروه چريكي شهيد چمران در اهواز بود. در نهايت در بيست و سومين روز از شهريور 1360به عنوان تيربارچي در جبهه دهلاويه در حين نبرد با متجاوزان و در حالي كه بيمحابا به سمت دشمن تيراندازي ميكرد، از ناحيه گردن مجروح شد و به شهادت رسيد. سعيد رابطه صميمانهاي با اعضاي خانواده داشت. بسيار نسبت به آنها مهربان بود. علاقه زيادي به مطالعه كتب ديني داشت. علاقه او به نهجالبلاغه بسيار برايم جالب توجه بود. زيرا بعد از قرآن مجيد تنها كتابي كه همواره مورد توجهش قرار ميگرفت، نهجالبلاغه بود.
اللهم ارزقنا التوفيق الشهاده في سبيلك
دوران شيرين كودكي شهيد در كلام مادر، اينچنين روايت ميشود: در دوران كودكي او با پسر خالهاش كه ايشان نيز درتاريخ 13بهمنماه 1359به شهادت رسيدند، سپري شد. هر دوي اين شهدا به نماز خواندن، روزه و ديگر فعاليتهاي عبادي انس گرفته و در مجالس مذهبي حضور گستردهاي داشتند. شركت در راهپيماييها و تظاهرات و پخش اعلاميههاي حضرت امام در زمان انقلاب و فعاليت در بسيج و پايگاه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از مهمترين فعاليتهاي سياسي و اجتماعي ايشان بود. پسرم سعيد يكبار خاطرهاي زيبا و دلنشين برايم از يكي از دوستانش كه 13 سال بيشتر نداشت تعريف كرد، با شنيدن اين خاطره خيلي به بچههاي رزمنده دلبسته شدم و پيروزيمان را بسيار نزديك ديدم. سعيد گفت: سربازان عراقي اصلاً روحيه قوي ندارند !حتي روزي يكي از بچههاي ما كه 13سال بيشتر نداشت به تنهايي 22عراقي را اسير كرد و به پشت جبهه برد. مادر عراقيها به هيچ عنوان تاب مقاومت ندارند.