کد خبر: 627067
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۸
روايتي از حضور يك مجاهد افغان‌ در جبهه‌هاي دفاع مقدس
فرقي نمي‌كند! شور حسيني كه در دلت بيفتد آرام و قراري برايت نمي‌گذارد، احمد شريف هم از همان ياران حسيني بود كه شور حماسه‌سرايي‌اش مرزها را درنورديد و راهي شد. روايت ما اين بار روايت يك مجاهد افغان‌ است كه براي اداي دينش فراتر از زمان و مكان حركت مي‌كند
مبينا شانلو

 

فرقي نمي‌كند! شور حسيني كه در دلت بيفتد آرام و قراري برايت نمي‌گذارد، احمد شريف هم از همان ياران حسيني بود كه شور حماسه‌سرايي‌اش مرزها را درنورديد و راهي شد. روايت ما اين بار روايت يك مجاهد افغان‌ است كه براي اداي دينش فراتر از زمان و مكان حركت مي‌كند. عباس فخاريان مسئول عمليات سپاه شهرستان شوشتر و همرزم شهيد مي‌گويد: احمد متولد سال 1325 در كشور افغانستان بود. شهيد ضرغام و شهيد فروزش جهت آموزش نيروها به افغانستان رفته بودند كه در مدت حضورشان در آنجا با شريف احمد ميرزايي آشنا مي‌شوند.

چند ماهي از آشنايي‌شان نگذشته بود كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد. با شروع جنگ تحميلي شهيد ضرغام و فروزش براي حضور در جبهه و مبارزه با دشمن غاصب به ايران بازمي‌گردند. پنج ماه بعد از ورود آنها، دوستشان شريف احمد هم راهي ايران مي‌شود و به شوشتر مي‌رود. آن موقع مسئوليت عمليات سپاه شهرستان شوشتر بر عهده من بود. ايشان وارد سپاه شد و سراغ شهيدان فروزش و ضرغام را گرفت. دوستان شهيد شريف در منطقه بودند. من هم توفيق داشتم تا ايشان را به فرمانده وقت سپاه شهرستان شهيد خدري معرفي كنم. شهيد خدري ايشان را به خاطر مسائل امنيتي و حفاظتي به منطقه نفرستاد و اجازه ورود به منطقه را به او نداد. براي همين چند روزي در سپاه ماندگار شد.

شريف اما همراه با بچه‌هاي جهاد سازندگي به روستا‌ها رفت و براي مدتي مشغول كار‌هاي جهادي شد تا اينكه حفاظت اطلاعات تحقيقاتشان را كامل كردند و فهميدند كه او فرد قابل اعتمادي است. از اين رو سپاه با ورود شريف به جبهه موافقت نمود. ميرزايي افسر ارتش افغانستان بود. در ادامه همكاري‌اش با نيروهاي ايراني كارش به جايي رسيد كه از اتاق جنگ سر درآورد. من هم خودم در نقشه‌خواني و طراحي چند عمليات با ايشان همراه بودم. مجيد مختاربند يكي ديگر از همرزمان شهيد شريف با تأكيد بر ايمان و اخلاص او مي‌گويد: ايشان اهل نماز شب و عبادت بود. بسيار انسان متديني بود. ما آشنايي چنداني با منطقه نداشتيم. با توجه به سن كم‌مان اطلاعات چنداني از نحوه جنگيدن و تجربه‌هاي لازم در نبرد با دشمنان نداشتيم. فقط مي‌توانستيم از سلاح كلاشينكف استفاده كنيم اما شريف از آنجايي كه در گذشته افسر بود اطلاعات نظامي و مهارت‌هاي لازم را داشت و ما از كمك ايشان بسيار بهره برديم. بسيار مقيد به حلال و حرام بود. يك بار خوب به ياد دارم درآن شرايط جنگي چند شكلات به ايشان دادم يكي از دوستان به شوخي گفت كه صاحب اين شكلات‌ها مشخص نيست! ايشان گفتند تا صاحبش مشخص نشود و رضايت ايشان نباشد به آنها لب نمي‌زنم. سرهنگ پاسدار عبدالهادي حسين‌زاده همرزم شهيد در خصوص بينش بالاي سياسي او مي‌گويد: شهيد شريف احمد مي‌گفت اگر قرار است افغانستان و پاكستان حفظ شوند، اگر قرار است فلسطين حفظ شود و به پيروزي برسد بايد از ايران دفاع كنيم. اگر ايران نباشد، هيچ كدام از اين كشور‌ها هم نمي‌توانند استقلال خود را حفظ نمايند. اين نشان از درك سياسي بالاي شريف احمد در آن مقطع زماني داشت. ‌در نهايت شهيد شريف احمد ميرزايي، در حالي كه در كسوت يك آرپي‌جي‌زن در جبهه خدمت مي‌كرد، در عملياتي در جبهه سوسنگرد مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به همراه تني چند از همرزمانش به شدت مجروح شد و در مسير رسيدن به بيمارستان در غايت عشق به معبودش به لقاءالله پيوست.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
احسان
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۲۸ - ۱۳۹۲/۱۰/۰۶
0
0
وقتی اسلام در خطر باشد مرزها به کنار می روند و همه چیز می شود خدا..
خدارحمتش کند
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار