
چارلز رابرت ردفورد جونيور بازيگر، كارگردان و تهيهكننده امريكايي برنده اسكار بهترين كارگرداني است. او نقشهاي جالب و به يادماندني در فيلمهاي معروفي چون به ساندس كيد (بوچ كسيدي و ساندنس كيد) در سال ۱۹۶۹ و «همه مردان رئيسجمهور» در سال۱۹۷۶ و... داشته است.
آخرين فيلمي كه اين بازيگر 77 ساله در آن نقشآفريني كرده فيلم «همه چيز از دست رفته است» ميباشد؛ فيلمي كه شايد بايد بگوييم او تا بهحال هرگز نقش شخصيتي شبيه به قهرمان بينام و نشان آن را ايفا نكرده. ردفورد هيچ همبازياي در اين فيلم ندارد، چه نمادين و چه واقعي. در قلمرويي ناشناخته سرگردان است. داستاني ساده از يك انسان تنها و غوطهور در اقيانوس هند، بيآنكه تجهيزات راديويي سالم و وسيله نجات مشخصي داشته باشد، بايد براي زنده ماندن تقلا كند يا به منفيگرايي تسليم شود و از بين برود. چالش اصلي در اجراي اين طرح به شكلي تأثيرگذار و جذاب ساختن آن براي تماشاگر نهفته است. «جي.سي شاندور» كارگردان فيلم است كه كل ماجرا را به ردفورد اختصاص ميدهد. شخصيتي كه هيچ نامي ندارد. اين فيلم درحال حاضر در سينماهاي فرانسه در حال اكران است.
شما كارگردان و فيلمسازي هستيد كه دوباره به عالم بازيگري برگشتيد اين برايتان لذتبخش است؟
آه بله! اين چيزي است كه من آن را دوست دارم و به عنوان اصل اساسي و اوليه كار مهم است. ميخواستم نشان بدهم چرا و چطور وقتي اتفاق بسيار بدي پيش ميآيد، انسانها نسبت به آن مقاومت ميكنند تا حفظ بشوند.
شخصيت شما در فيلم «همه چيز از دست رفته است» خيره كننده است.
بله. خودم هم اين را تشخيص دادم... من راديكال بودن فيلم را دوست داشتم، فيلم ديالوگ نداشت و هزينه كمي هم صرف كرد (در نظر داشته باشيد كه بودجه 5 ميليون دلار يا 7/3 ميليون يورو بود) ماجرا محدود به يك قايق است. فيلمي كه درآن سر و صدا، جلوههاي ويژه و انفجار وجود دارد... و درعين حال يك ارتباط خيلي نزديك، حساس و مستقيم با بيننده در آن ايجاد ميشود. براي من اين به معناي مشاركت در هر لحظه است. من هرگز كار روي قايق نكرده بودم فقط به دليل اينكه در لوس آنجلس بزرگ شدهام در دوران كودكي خيلي وقتها در اقيانوس گشت و گذار يا شنا كرده بودم.
شما سلسله مراتب را بين دو فعاليت بازيگري و كارگرداني رعايت نميكنيد اين باعث پيچيده شدن كار نيست؟
نه، من هر دو كار را انجام ميدهم. بازيگر نقش اول مرد، تهيهكننده و كارگردان هم هستم. اين براي من باعث تكامل در كار بوده نه سنگيني. خدا را شاكرم هرگز نخواستهام ديده بشوم و احتمالاً هم براي همين است كه عمده كارهايم ماندگار شدهاند زيرا وقتي به كار اهميت زيادي بدهيم موفق ميشويم.
شما براي مدتي در پاريس زندگي ميكرديد.
در سال 1957 من براي هنر و نقاشي به پاريس آمدم. تجربه فوقالعادهاي بود. به نظر من به نوعي شروع زندگي بزرگسالي من با دانشجوياني كه در شهر Montparnasse زندگي ميكردند همراه بود، پولي نداشتيم در يك ساختمان خرابه كه سقف آن نياز به ترميم داشت زندگي ميكرديم، دانشجويان فرانسوي به من ميگفتند: كشور تو قدرت نظامي، اقتصادي و آزادي دارد؟ چيزي ازآن ميدانيد؟! ژنرال «دوگل» آن زمان به قدرت برگشته بود، آن دانشجويان خيلي پرجنب و جوش بودند و من خجالت ميكشيدم كه چيزي از اوضاع سياسي نميدانم، پس شروع كردم تا در مورد سياست اطلاعات كسب كنم، به طوريكه بتوانم در مورد كشور خودم صحبت كنم. در خارج درباره سياست كشورم فكر كردم. 10سال پس از جنگ در پاريس بودم، من با يك فرهنگ ديگري مواجه بودم.
اجازه دهيد در مورد شما صحبت كنيم. آيا هموطنان شما به نسبت، امروز آگاهتر از قبل هستند؟
متأسفانه اينطور نيستند. امريكاييها درمورد سياست چيزي نميدانند و به آن اهميتي نميدهند، آن را دوست ندارند اين كنگره است كه تعيين ميكند چگونه رفتار كنند (ما در حال از بين بردن اصلاحات هستيم) كه به نفع خود آنها باشد، نمايندگاني كه به اصطلاح از مردم هستند، اين روزها، تنها از منافع خود دفاع ميكنند، كليساهاي كوچك خود را با همين هدف راهاندازي كردهاند حتي تنها براي شكست دادن اوباما فعال هستند. وضعيت خطرناكي است، به اين معنا كه درحال حاضر سياستمداران بد، كوتهفكر و نفرتانگيز وجود دارند كه تنها به منافع خود ميانديشند.
شما گفتيد كه از بين بردن اصلاحات، اين يك مسئله نژادپرستانه است؟
من فكر ميكنم هيچ كس در اينباره صحبت نميكند، زيرا موضوع حساسي است اما بله، بهنظر من نگاه نژادپرستي بركشور حاكم است، با توجه به اين واقعيت است كه رئيسجمهور اوباما هم خودش سياهپوست است.
بنابراين بخشي از اوضاع نااميدكننده امريكا مربوط به باراك اوباما است؟
اگر اين نااميدي تعبير ميشود به اين معناست كه فكر ميكنم او قدرت ندارد تا از موقعيت خودش استفاده كند؛ مردي است كه زندگياش را صرف آشتي دادن دو حزب جمهوريخواه و دموكرات كرده است؛ درحاليكه ما نياز به فردي قوي و مقتدر داريم. اوباما بيش از حد بين اين دوطرف سازشكار است. او قدرت ندارد.
شما در انتخاب فيلمهاي خود نگاه سياسي داريد؟
اين مسلم است كه من ترجيح ميدهم فيلمهايي كه در مورد امريكاست را بازي كنم و تحت تأثير تبليغات نباشم. وقتي كه كم سن و سال بودم در انبوه تبليغات غوطهور شده بودم، در واقع خيلي وطنپرست بودم اما وقتي بزرگ شدم فهميدم بخش خاكستري هم وجود دارد، همه چيز مانوي و ايدهال نيست بنابراين، هنگامي كه من در يك موقعيت فيلمي قرار دارم سعي ميكنم به اين مسئله هم دقت داشته باشم. حقيقت امر اين است كه همه چيز خيلي پيچيدهتر از باورهاي سياسي ماست.
برنامههاي ديگر شما؟
در فرانسه، من يك فيلم كمدي با «نيك نولت» بازي ميكنم، داستان دو دوست قديمي كه بعد از 30 سال درسفر نئوآپالاچي همديگر را پيدا ميكنند. احتمالاً فيلم ديگري هم مطرح هست، اما من دوست ندارم دو كار را همزمان با هم انجام دهم. اينجا من بازيگر هستم نه كارگردان.
منبع: نشريه ليبراسيون