خبر رسيد پس از «تار» ايراني، آذربايجان يا همان ايران شمالي، ورزش «چوگان» را نيز در يونسكو به نام خود سند زده است. همه ميدانيم تاراج ميراث معنوي ايران بزرگ تازگي ندارد. اين موارد اولين نبوده و با روندي كه شاهديم به نظر ميرسد آخرين هم نخواهد بود. در مورد چوگان اما مستندات ما بسيار محكم و اساسي است چرا كه سنگ نوشتهها و حتي نقاشي- سنگهاي فراوان در ايران زمين از هزارههاي پيشين وجود دارد كه نسبت اين ورزش را با اين آب و خاك معين ميكند حال چرا يونسكو كه انتظار ميرود نهادي با درك و فهم چنين مستندات فرهنگي باشد، به آنها وقعي ننهاده، از عجايب است. يا اين مستندات عرضه نشده يا در زمان خود عرضه نشدهاند و يا براي شرح و عرضه آنها به مقامات مسئول اين سازمان دقت و تلاش كافي صورت نگرفته است.
باري هر چه هست اينبار هم وقتي هوشيار شديم، بخشي از ميراث فرهنگي ما را همسايهاي ديگر صاحب شده و افسوس بر آنچه گذشته دردي را دوا نميكند. بايد براي پس از اين چارهاي انديشيد به نظر ميرسد اين رفتارها همچنان ادامه خواهد داشت لذا بجاست سازمان ميراث فرهنگي با همكاري ديگر نهادها و مراكز مسئول ستاد يا گروه مشاوريني را تشكيل دهند كه وظيفهشان شناسايي اين موضوعات باشد. شناسايي مواردي كه بيم آن ميرود توسط همسايگان ادعاهايي درباره مالكيت معنويشان در مجامع بينالمللي پديد آيد. اگر چنين مركز مشاورهاي فعالانه به اين عرصه ورود پيدا كند، شايد بتوانيم بخش قابل توجهي از «واقعه» را قبل از وقوع «علاج» كنيم.
اگر چه اين روند همت و دلسوزي مسئولان مربوط را نيز ميطلبد. كما اينكه در مورد ورزش چوگان، عزيزان فدراسيون مربوط مدعياند از مدتي پيش هشدارهاي لازم را به رؤساي وقت سازمان ميراث فرهنگي دادهاند و اما آن بزرگواران سرگرم امور ديگر بوده و اهميتي به اين درخواست آنها ندادهاند. باري همه ما و عمده آنها كه تاريخ اين بخش جهان را خواندهاند ميدانند در گذشتهاي نه چندان دور تمام اين همسايهها كه هر كدام امروز مدعي بخشي از ميراث معنوي ما ميشوند، در شمول حاكميت و بخشي از ايران بزرگ بودهاند.
لذا شايد از نگاه برخي اهميتي نداشته باشد كه فيالمثل فلان كشور مدعي مولانا شود و آن ديگري تصوير ميرسيد علي همداني را در اسكنانسهايش چاپ كند و ... اما بيگمان نسلهاي بعد ما را به عنوان نسلي كه در حفظ امانتهاي معنوي گذشتگان همت لازم را به خرج ندادهاند نخواهند بخشيد. اينكه ميراث معنوي متعلق به تمام بشريت است و شعارهاي مشابه نبايد سبب شود تا ما اجازه دهيم سرمايههاي فرهنگي اين آب و خاك را جلوي چشمان به تاراج ببرند و ما در توجيه سوء مديريت و تنبلي دستگاهها و مديران مربوط، شعارهاي فلسفي سر دهيم. اميدوارم آنچه بر سر چوگان ايراني آمد، آخرين خبر تلخ از اين دست براي مردم ما و شيفتگان ميراث فرهنگي ايران اسلامي باشد.