جوانآنلاين: حسنعلي چهارمين فرزند خانواده بود. او هنگام تولد پوستش نياز به درمان داشت و مادرش به كمك داروهاي گياهي نوزاد را در خانه درمان كرد. حسن علي در كنار خانواده روزهاي كودكي را پشت سر ميگذاشت و كمكم قدم به دنياي بزرگترها ميگذاشت. پدر خانواده به نماز بسيار اهميت ميداد و هر سحرگاه همه اهل خانه را براي نماز صبح بيدار ميكرد.
همان روزها بود كه حسنعلي ياد گرفت نماز به زندگي نظم ميدهد و سعي كرد به زندگي خود نظم دهد. او از همان دوران كودكي به پدر و مادرش احترام بسيار ميگذاشت و هرگز جلوي آنها پايش را دراز نميكرد. او در سن نوجواني با رفت و آمد به مسجد در كلاسهاي قرآن شركت ميكرد و اينگونه آيههاي قرآن چراغ هدايت را در زندگي حسنعلي روشن كرد.
او پس از تلاش فراوان و حضور در كلاسهاي قرآني موفق به حفظ كتاب آسماني شد. حسنعلي كه ديگر شيفته قرآن شده بود به حوزه رفت تا درس طلبگي بخواند و از همين رو مدتي در قم زندگي كرد و بعد هم در كوچه مروي در مدرسه طلاب به تحصيلاتش ادامه داد. او در كنار تحصيل در هيئتهاي مذهبي و جلسات قرآن هم شركت ميكرد و فعاليتهايش را در بسيج و كميته ادامه داد.
حسنعلي هميشه به دوستان و آشنايانش خواندن قرآن را توصيه ميكرد و و براي تشويق آنها هدايايي برايشان تهيه ميكرد و در كنار آن جوايز قرآن كوچكي كنار آن ميگذاشت. هر گاه با دوستانش به صحبت مينشست بسيار از آيات و احاديث قرآن استفاده ميكرد و اطرافيان مشتاقانه پاي حرفهايش مينشستند چرا كه او براي جذابيت صحبتهايش بسيار از زندگينامه و سرنوشت ائمه صحبت به ميان ميآورد.
او به نماز بسيار اهميت ميداد و معتقد بود نماز همه راهها بدي و زشتي را ميبندد. او بسيار خوشبيان و متين صحبت ميكرد و هيچگاه با هيچكس به تندي رفتار نكرد و جمله بسيار معروفش اين بود :«جواب بدي را با خوبي بايد داد.»
حسنعلي 21 ساله بود كه كولهبارش را بست و چادر مادر و پيشاني پدرش را بوسيد و راهي جبهه شد. او در زير توپ و تانك هم كلاسهاي مذهبي و آموزش قرآن را ترك نكرد. در آنجا هم هر گاه عمليات نشده بود كلاسهاي آموزش قرآن و حديث را برگزار ميكرد. در آن كلاسها زندگينامه پيامبران را آموزش ميداد و رزمندگان همه علاقمند به حضور در آن كلاسها بودند. او در جبهه هم از هزينهي شخصي خود مبلغي را كنار ميگذاشت و به رزمندگاني كه قرآن را حفظ ميكردند هدايايي ميداد. مناجاتها و نمازهاي عارفانه و خالصانه حسنعلي را هرگز همرزمانش از ياد نميبرند.
در فروردين ماه سال 1362 هنگامي كه خود نيز در جبهه حضور داشت برادر بزرگترش شهيد رجبعلي شاكري هم در عمليات والفجر يك به شهادت رسيد. در آن ايام به جهت نياز شديد جبههها به نيرو، در مراسم تشييع پيكر پاك برادرش شركت نكرد. او در عملياتهاي بسياري از جمله والفجر يك، بدر، والفجر 8 و كربلاي 5 حضور پيدا كرد و سر انجام سحرگاه 3و دي ماه سال 65 در مرحله دوم عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه رداي سرخ شهادت را بر تن كرد.
فرازي از وصيتنامه شهيد
افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و وانصرنا علي القومالكافرين
با سلام و درود به پيشگاه خانوادهي عزيزم اكنون من حقير كه عازم جبههي جنگ حق عليه باطل ميباشم خدا را شكر كه يك بار ديگر به من توفيق داد كه بتوانم به نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمانه امام خميني(ره) لبيك بگويم.
آري پدر و مادر اين بار آنچنان كه خود ميدانيد دنيا از قهرمانپرور كربلا ميخواهد پس پدر و مادر عزيز، اگر خداوند به من توفيق داد كه در راه خدا شهيد شدم هرگز غمگين نباشيد و قطره اشكي براي من نريزيد.
مادرم سلام و درود بيپايان بر تو باد اميدوارم كه مرا حلال كني ميدانم كه از من ناراحت هستي ولي مادر اين وظيفه و رسالت را مكتبم و قرآنم به من آموخته.
مادرم همين شير پاك و حلال تو بوده كه درس شهادت را به من آموخته است و مادر تو را به جان فاطمه(ع) قسمت ميدهم هر وقت از دوري من ناراحت شدي به خدا پناه ببر كه خداوند صبري به شما عنايت فرمايد.
پدرم سلام من به روح پاك و بزرگوارت، اميدوارم كه مرا حلال كني و ميدانم كه خيلي شما را رنجاندهام. اميدوارم كه از بديهايي كه به شما كردهام كه از گفتن آن شرم دارم به خوبي خودت ببخش، كه در آن دنيا آسوده باشم.
پدر و مادر شما غمها ديدهايد و در غم از دست دادن ديگران نشستهايد اما در مورد من چنين نكنيد چرا كه فرزندانتان شهيد شده و اين پديده فقط تغيير منزل است.
خواهران و برادران عزيز سلام
از شما ميخواهم كه هر بدي از من حقير ديدهايد به بزرگي خودتان ببخشيد و اميدوارم به به راه حسينگونه و همچنين زينبوار خود ادامه دهيد و از خدا بخواهيد كه شما عزيزان را در راه رسالتي كه بر دوش داريد ياري بنمايد.
پروردگارا به پدر و مادر من صبري عنايت فرما تا نبودن مرا تحمل كنند.
پروردگارا برادران و خواهران صميميام را چنان كمك كن كه روح تقوي را در خود به وجود آورند.
خدايا اگر اشتباه و گناهي كردهام از روي ناداني و جهالت بوده مرا عفو كن. در ضمن از همه دوستان و اقوام ميخواهم كه مرا حلال كنند.
در خاتمه از ملت شهيد پرور ايران به خصوص خانوادهام ميخواهم كه دست از اسلام و انقلاب و ياري امام برنداريد و تا آخرين قطره خون ادامه دهنده راه اوليا و شهدا باشيد.
فرزند حقير شما حسن