کد خبر: 624954
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۳
گذري اجمالي در فلسفه اسلامي(3)
طي مباحث گذشته موضوع فلسفه و ضرورت پرداخت به فلسفه روشن شد. اكنون كه ضرورت تلاش عقلاني و فلسفي روشن شده، در نخستين گام با اين سؤال، مواجه مي‏شويم كه آيا عقل بشر توان حلّ مسائل فلسفي را دارد؟ آنچه در اين هفته و هفته‌هاي آينده بدان خواهيم پرداخت گزيده‌اي از مباحث شناخت‌شناسي، كتاب آموزش فلسفه، اثر علامه مصباح يزدي مي‌باشد.
 
 
ارزش شناخت، هسته مركزي شناخت شناسي

ميزان واقع‌نمايي ادراكات عقل، هسته‌ مركزي مسائل «شناخت‏شناسي» را تشكيل مي‏دهد و تا مسائل اين بخش، حل نشود نوبت به بررسي مسائل «هستي‌شناسي» و ديگر علوم فلسفي نمي‏رسد و درست در اينجا‌ست كه بسياري از چهره‌هاي سرشناس فلسفه‌ غرب مانند هيوم و كانت و اگوست كنت و همه‌ پوزيتويست‌‏ها لغزيده‏اند، و با نظريات نادرست خود بنياد فرهنگ جوامع غربي را واژگون ساخته‏اند و حتّي دانشمندان علوم ديگر مخصوصاً روانشناسان رفتارگرا را به گمراهي كشانده‏اند و متأسفانه امواج شكننده و تباه كننده‌ اينگونه مكتب‌ها به ديگر نقاط جهان نيز گسترش يافته و جز قلّه‌هاي رفيع و صخره‌هاي سرسخت و آسيب‏ناپذيري كه در پناه فلسفه استوار و نيرومند الهي قرار داشته‏اند ديگران را كمابيش تحت تأثير قرار داده است.

نگاهي به تاريخچه‌ شناخت‏ شناسي

گرچه شناخت‏شناسي (اِپيستمولوژي) به عنوان شاخه‏اي از علوم فلسفي سابقه‌ زيادي در تاريخ علوم ندارد ولي مي‏توان گفت كه مسئله‌ ارزش شناخت كه محور اصلي مسائل آن را تشكيل مي‏دهد از قديم‌ترين دوران‌هاي فلسفه كمابيش مطرح بوده است و شايد نخستين عاملي كه موجب توجّه انديشمندان به اين مسئله شده كشف خطاهاي حواس و نارسايي اين ابزار شناخت براي نمايش دادن واقعيّت‌هاي خارجي بوده است. از سوي ديگر اختلافات دانشمندان در مسائل عقلي و استدلالات متناقضي كه هر گروهي براي اثبات افكار خودشان مي‏كردند به سوفيست‌ها مجال داد كه ارزش ادراكات عقلي را انكار كنند و به قدري در اين زمينه زياده‌روي كردند كه اساساً واقعيت خارجي را مورد شك و انكار قرار دادند. از اين پس، مسئله‌ شناخت به صورت جدّي‏تري مطرح شد تا اينكه ارسطو اصول منطقي را به عنوان ضوابطي براي درست انديشيدن تدوين كرد. بعد از دوران شكوفايي فلسفه‌ يونان، نوساناتي در ارزش‌گذاري به ادراكات حسّي و عقلي پديد آمد و دو مرتبه‌ ديگر بحران شك‌گرايي در اروپا رخ داد و بعد از عهد رُنسانس و پيشرفت علوم تجربي تدريجاً حس‌گرايي، رواج بيشتري يافت. تقريباً نخستين پژوهش‌هاي سيستماتيك درباره شناخت‏شناسي در قارّه‌ اروپا به وسيله‌ لايب نيتز و در انگلستان به وسيله‌ جان لاك، انجام يافت و بدين ترتيب شاخه‌ مستقلي از علوم فلسفي رسماً شكل گرفت. پژوهش‌‌هاي لاك به وسيله باركلي و هيوم، دنبال شد و مكتب تجربه‌گرايي ايشان شهرت يافت و تدريجاً موقعيت عقل‏گرايان را تضعيف كرد به طوري كه كانت فيلسوف معروف آلماني كه در جناح عقل‏گرايان قرار دارد شديداً تحت تأثير افكار هيوم واقع شد. كانت ارزش ادراكات عقل نظري را تنها در محدوده‌ علوم تجربي و رياضي و در خدمت آنها پذيرفت و نخستين ضربه‌ سهمگين را از ميان عقل‏گرايان بر پيكر متافيزيك (فلسفه اولي) وارد ساخت هر چند قبلاً هيوم چهره‌ برجسته مكتب تجربه‌گرايي (=آمپريسم) حمله‌ سختي را آغاز كرده بود و اين رويه بعداً هم به وسيله‌ پوزيتويست‌ها به صورت جدّي‏تري دنبال شد.

شناخت در فلسفه‌ اسلامي

برخلاف نوسانات و بحران‌هايي كه براي فلسفه غربي به ويژه در زمينه‌ شناخت‏شناسي پيش آمده، فلسفه‌ اسلامي همواره از موضع استواري برخوردار بوده و هيچگاه دستخوش بحران نگرديده است و با اينكه كمابيش گرايش‌هاي مخالفي در كنار آن به‌وجود آمده ولي پيوسته موضع قاطع ايشان مبني بر «اصالت عقل در مسائل متافيزيكي» كاملاً محفوظ بوده است. فلاسفه اسلامي بدون اينكه از ارج تجارب حسّي بكاهند بر استفاده از متد تعقّلي در حلّ مسائل فلسفي تأكيد داشته‏اند. با توجّه به تزلزل ناپذيري موضع عقل در فلسفه‌ اسلامي، ضرورتي براي بررسي تفصيلي مسائل شناخت به صورت منظّم و سيستماتيك و به عنوان شاخه‌ي مستقلي از فلسفه، پيش نيامده و تنها به طرح مسائل پراكنده‏اي پيرامون شناخت در ابواب مختلف منطق و فلسفه، اكتفاء شده بود. ولي اكنون با توجّه به شرايط فعلي كه انديشه‌هاي غربيان كمابيش در محافل فرهنگي ما نفوذ يافته لازم است كه مسائل شناخت شناسي با دقت و تفضيل بيشتري طرح و بررسي گردد. در شماره‌هاي آتي اين مسئله را پي خواهيم گرفت...

تنظيم كننده: محمد زند

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار