
فيلم «بوسيدن روي ماه» داستان فداكاري و مهرباني مادر شهيد به نام احترامالسادات است كه در جامعهاي كه همه چيز آن در حال تحول و دگرگوني ميباشد، از محله قديمي كه در آن حضور مهندساني را براي نقشه كشي ميبينيم تا بنياد شهيدي كه در حال نوسازي و ساختمانسازي است، روايت ميكند. جامعه آلودهاي كه براي ورود به آن حتماً بايد ماسك زد، جامعهاي كه نفس كشيدن در آن سخت است به خصوص براي آدمهاي قديمي كه احساس اوراقي بودن در آن ميكنند. جامعهاي كه در آن درگيري و خشونت مشاهده ميشود. جامعهاي كه نوجوانهاي بيگناه در پارك آن كشته ميشوند يا مردهاي آن كنار خيابان. خلاصه همه چيز در يك وضعيت نابسامان و به هم ريخته قرار داد. از دخترك جوان زيد باز كنار احترامالسادات كه مدام به جاي درس به فكر دوستان خود است يا صابر ابر جو مدير جوگير بسيجي دهه شصتي كه در بنياد همه كاره شده است و فقط بلد است تسبيح خوب بچرخاند، تا آن مرد متين و دلسوز گذشته كه در اوراق ماشين كار ميكند. در واقع انسانهاي مفيد كه انقلاب كردهاند اوراق شدهاند، حال جواناني پر مدعا برسر كار آمدهاند كه تنها به فكر نو و تميز كردن ساختمانهاي خود هستند. هيچ چيز سر جايش نيست.
در «بوسيدن روي ماه» هيچگاه شما جامعه بانشاط و روبه جلو را مشاهده نميكنيد و از همه بدتر اين همه ناراحتي و ملالزدگي در خانواده شهدا اتفاق ميافتد كه هميشه از ركنها و حاميان نظام بودهاند اما چيزي كه در خانواده مغموم احترامالسادات مشاهده ميشود، يك اسلام و انقلاب حداقلي، يك مرگ ناشي از گرفتگي نفس كه آن نيز عامل بيروني دارد. آلودگي هوا و تو بگو آلودگي اجتماع و شرايط سخت سياسي كه وجود دارد. بعد از اين همه سال فيلمي در مورد مادر شهيد ساخته شده است. در آن فيلم نيز جز تلخي، ناراحتي و فروخوردگي چيز ديگري از آن مشاهده نميكنيم.
در فيلم «بوسيدن روي ماه» ميبينيم كه برادر شهيد، جانباز دفاع مقدس كه يك دست خود را از دست داده است با ناراحتي از مادر خداحافظي ميكند تا به عروسي برود و در تشييع جنازه برادر شهيد خود شركت نميكند. داستان به گونهاي پيش ميرود كه مخاطب مجاب شود، خانواده شهيد، عروسي بروند بهتر از اين است كه در تشييع جنازه شركت كنند. اين همه زبوني و سرافكندگي شايسته خانواده شهيد است؟ ما بسيار جوانان نسل امروز را داريم كه در روز عروسيشان به مزار شهدا ميروند و بانشاط زندگي خود را مفتخرانه با پيوند با شهدا آغاز ميكنند. چرا در فيلمها نه تنها چنين سرافرازيهايي را كه واقعيت موجود در جامعه است را نميبينيم بلكه برعكس دائماً درد، رنج، ناراحتي، غصه، شرمندگي، سرافكندگي، مصائب و مشكلاتي كه از قبل جنگ خانوادههاي شهدا متحمل شدهاند را مشاهده ميكنيم. فيلم «بوسيدن روي ماه» پيامهاي سياسي خود را بسيار گل درشت بيان ميكند ولي مواضع انقلابي يك خانواده شهيد را تا جايي كه ميتواند سرپوش ميگذارد و بدان نميپردازد. خانواده شهيدي كه هيچ ظهور و بروز جدي از تفكرات انقلابي ندارد، صحبت از خوانندههاي لسآنجلسي ميشود ولي ذرهاي از حضرت روحالله كه مراد تمامي شهدا بود، حرفي، عكسي، نشانهاي استفاده نميشود. «بوسيدن روي ماه» در تقليل نشانه شناسي يك فيلم دفاع مقدس بسيار پيشتاز است چراكه عوامل فيلم ميترسند كه برچسب انقلابي و حزباللهي بودن بخورند. حال آنكه كسي كه در اين عرصه مقدس وارد ميشود بايد همه چيز خود را فدا كند و در خدمت ارزشها و شعائر دفاع مقدس باشد نه آنكه از آن دوري كند. به مقدسات قسم بسيجيان و شهدا، عاشق امام، تابع ولايت و بسياري از ارزشهاي انقلابي بودند و براي آن جان خود را دادهاند و هيچكدام از اينها شعار نبود. چرا فيلمسازان دفاع مقدس از چنين حقايقي فرار ميكنند و دائم فيلمهايي را شاهد هستيم كه يا حقايق را وارونه نشان ميدهند (مانند فيلم دوئل) يا حقايق را تقليل و حداقلي ميكنند. به واقع تفكر امت حزبالله در سينما و تلويزيون غريب و مظلوم است و كساني سراغ اين موضوعات ميروند كه در زندگي شخصي و كاري خود نسبت حداقلي نظري و عملي با اين مفاهيم دارند. به نظر ميرسد يك جريان حداقلي به اسلام و انقلاب در حيطه سينماي دفاع مقدس در حال شكل گرفتن است. همين كارگردان فيلم «بوسيدن روي ماه» ميخواهد سريال دفاع مقدسي را بسازد كه از روي كتاب بينظير دا تهيه شود و كتاب دا پر از شعارها، نمادها، نشانههاي انقلابي و اسلامي است. اگر كارگردان بخواهد با همين نگاه كه فيلم «بوسيدن روي ماه» را ساخته است به سراغ كتاب دا برود، ديگر چيزي از آن باقي نميماند، جز يك سريال سكولار شده خالي از شعائر و مقدسات جنگ هشت ساله. چرا آنقدر به حداقلها كفايت ميكنيم. مگر در سينماي ايران چه تعداد فيلم از حماسهها، ايثارگريهاي والاي انساني و معنوي جنگ ساختهايم كه مدام ضعفها و بديها رانشان ميدهيم.متأسفانه اين روزها كساني فيلمهاي دفاع مقدسي ميسازند كه اگر نگوييم برخلاف فرهنگ و مرام بسيجي حركت ميكنند، حداقل در اينگونه افراد تفكرات و منش بسيجي وارانه منشأ محوري در توليد اثر ندارد. خبرهايي را در خصوص توليدات دفاع مقدس ميشنويم كه گاهي انسان نگران ميشود. مديريت مذبذب سينماي ايران دائماً به فكر جذب سينماگران روشنفكر است، به جاي آنكه تفكرات بسيجي و انقلابي را با برنامه جدي وارد عرصه سينما كنند. نبايد ترسيد، نبايد خجالت كشيد از اينكه حرف انقلابي زد، بايد هنر متعهد ما مضمون حرف خودمان را با شجاعت و صلابت و بيان سينمايي عالي مطرح كند. بدون شك رهنمودهاي حضرت امام در منشور هنرمندان، در اين خصوص ميتواند راهگشا باشد. هنر در جايگاه واقعي خود تصوير زالوصفتاني است كه از مكيدن خون فرهنگ اصيل اسلامي، فرهنگ عدالت و صفا، لذت ميبرند. تنها به هنري بايد پرداخت كه راه ستيز با جهانخواران شرق و غرب و در رأس آنان امريكا و شوروي را بياموزد. هنرمندان ما تنها زماني ميتوانند بيدغدغه كولهبار مسئوليت و امانتشان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكا به غير، تنها و تنها در چارچوب مكتبشان، به حيات جاويدان رسيدهاند و هنرمندان ما در جبهههاي دفاع مقدسمان اينگونه بودند، تا به ملأ اعلا شتافتند و براي خدا، عزت و سعادت مردمشان جنگيدند و در راه پيروزي اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بيدرد را رسوا نمودند. خدايشان در جوار رحمت خويش محشورشان گرداند. (صحيفه امام خميني، ج 21، ص 145)