الناز خماميزاده | اين روزها سريال طنز «پژمان» يك تنه بار سنگيني را بر دوش ميكشد؛ محبوبترين سريال حال حاضر تلويزيون با وجود نقدهايي كه از سوي فوتباليستها به آن وارد شد پاي تعمقگرايي در اخلاق فوتبالي و واقعيت پشت پرده و تأملبرانگيز اين جامعه را به وسط كشيد؛ اما اين تمام هنر «پژمان» نيست؛ اين سريال خوشساخت طنز به غير از موضوع ورزشي خود، به تنهايي جاي خالي برنامهسازي مؤثر در حوزه نهادينه كردن فرهنگ گردشگري و بازديد از تاريخ و ابنيه تاريخي و علاقه به پيشينه تاريخي كشور را پر ميكند.
«پژمان» صرفاً يك سريال طنز نيست كه برخلاف ادعاي اهالي فوتبال شمشيرش را براي اين جامعه ورزشي از رو بسته باشد. برادران قاسمخاني به عنوان نويسندگان اين سريال و سروش صحت، كارگردانش نشان دادهاند كه برخلاف بسياري از فيلمنامهنويسان، كارگردانان، نويسندگان فيلمها و نيز سريالهايي كه در داخل كشور ساخته ميشود اهميتي ويژه براي بحثهاي مغفولي چون ميراث فرهنگي و گردشگري نيز قائل هستند. بخش عمدهاي از اين طنز تلويزيوني به جز مباحث ظاهري و پشت پرده فوتبال به دو حوزه ميراث فرهنگي و گردشگري ربط دارد و اين در نوع خود يك بدعت محسوب ميشود. در داستان اين سريال طنز، پريسا، خواهر پژمان جمشيدي از دوستداران صيانت از آثار تاريخي كشور است كه به همراه دوستانش بخش اعظمي از زندگي خود را براي نجات آثار تاريخي و گاهي دفاع از حقوق مردم صرف كرده است. او حتي در اين راه برخي مسئوليتهاي خود در قالب همسر و مادر خانواده را نيز گاه فراموش ميكند اما اين در قالب طنز حاكي از شدت علاقهمندي او به احيا و حفاظت از آثار تاريخي كشور است.
بهاره رهنما بازيگر اين نقش بارها در ديالوگهاي خود از ضرورت دفاع از آثار تاريخي كشور و اهميت آنها سخن ميگويد؛ اين موضوع آنقدر براي او اهميت دارد كه بخش اعظمي از ساعات حضورش در منزل را براي نجات آثار تاريخي كشور در حال مكالمه با تلفن ميگذراند. «پژمان» يك سريال طنز است و گاه در اين قالب پريسا در مسير خود زيادهروي هم ميكند اما او يك الگوست؛ الگويي از يك انسان عادي كه براي آثار تاريخي كشورش به اندازه زندگي خود اهميت قائل است و از كنار تخريب ميراث فرهنگي كشورش بيتفاوت نميگذرد همچنان كه انتظار ميرود هيچ انساني نسبت به تخريب مواريث تاريخي كشور خود بيتفاوت نباشد. درعين حال داماد خانواده جمشيدي و همسر پريسا مدير يك شركت خدمات مسافرتي و گردشگري است و خواهر او كه دكتراي تاريخ و جغرافيا دارد تور ليدر اين شركت است كه در جريان تورهاي داخلي، بخشي از معضلات حوزه گردشگري و فرهنگ گردشگري كشور را با استفاده از ابزار طنز به شكلي ملموس واگويي ميكند. در يكي از قسمتهاي سريال او سوار بر مينيبوس حامل گردشگران در حال توضيح جزئيات يك مكان تاريخي است اما گردشگران بيآنكه توجهي به او داشته باشند هر يك مشغول كار خود هستند و به تماشاي يك دعواي خياباني تمايل بيشتري نشان ميدهند تا گوش سپردن به اطلاعات ارزشمند ميراث فرهنگي كشور. اين صحنههاي طنزآميز نيز به شكلي كنايهآميز طعنهاي بر فرهنگ گردشگري كشور و بيتوجهي جامعه به اهميت گردش و شناخت مواريث تاريخي شهر است؛ جامعهاي كه غرق در معضلات و حاشيههاي اجتماعي است، دچار تغيير ذائقه و عادت شده است و بيشتر به حواشي و سرگرميهاي كماهميت و فاقد بار فرهنگي تمايل نشان ميدهد اما حالا لازم است كه اين عادت دوباره تغيير كند و اصلاح شود. در قسمتهاي اخير سريال «پژمان» شخصيتي به داستان اضافه شده و در شركت خدمات مسافرتي داماد خانواده جمشيدي مشغول به كار ميشود كه به قدرت كلام معروف است و ميتواند همه را به پاسداشت تاريخ و مطالعه درباره پيشينه تاريخي كشور مجاب كند. در يكي از قسمتهاي اين سريال و در حالي كه پريسا به همراه تعدادي از زنان دلسوز ميراث فرهنگي براي نجات خانهاي تاريخي از تخريب، خود را به نردههاي ايوان اين خانه بسته است اين شخصيت جديد وارد سريال ميشود و با اندكي صحبت در گوشي، مالك خانه را از تصميم سرسختانه تخريب اين خانه تاريخي منصرف ميكند تا جايي كه او در مقابل چشمان متعجب پريسا و دوستانش به اهميت ميراث فرهنگي و حفظ آثار تاريخي اعتراف ميكند. در واقع اين قسمت از سريال «پژمان» باري ديگر در قالب طنز پيامهاي روشني را براي بيننده مخابره ميكند: اينكه براي نهادينه كردن فرهنگ حفاظت از ميراث فرهنگي بايد فرهنگسازي شود و گفتمان فرهنگي اثرگذار جاي مقابله و دوئل رو در رو را بگيرد. در واقع سريال «پژمان» بيشتر از آن چيزي كه به نظر ميرسد محصولي پربار است و اينكه سريالي بتواند در قالب طنز اين همه پيام آموزشي را به بيننده منتقل كند در نوع خود كارستان است؛ تا به حال طنزهاي زيادي از تلويزيون ديدهايم؛ طنزهايي كه متوسل به بازي با واژهها، موقعيتهاي خندهدار و اما سطحي شدهاند؛ طنزهايي كه بار مفهومي چنداني پشتشان نيست اما از اين زاويه «پژمان» با همه برنامههاي طنزي كه تا كنون ساخته شده است فرق ميكند؛ نكتهاي كه ظرافت فكري و خوش ذوقي نويسندگان اين سريال را ميرساند و اينجاست كه ميفهميم بيراه نيست كه ميگويند بايد كار را به كاردانش سپرد.