در عمليات فتحالمبين كه آن را اولين عمليات بزرگ دفاع مقدس نام نهادهاند، 2500 كيلومتر از سرزمين كشورمان آزاد شد و حدود 15 هزار تن از نيروهاي دشمن نيز به اسارت درآمدند. پس از اتمام اين عمليات، طبق معمول تماسي از سوي بيت امام(ره)برقرار ميشود تا گزارشي از روند كلي فتح المبين تقديم ايشان شود. در اين حين برخي از فرماندهان درخواست ميكنند كه رزمندگان با حضرت امام(ره)ديدار كنند. در كمال تعجب، بلافاصله و از طريق همان تماس تلفني با اين درخواست موافقت ميشود. به سرعت يك قطار براي آوردن رزمندگان به بيت امام در نظر گرفته شده و تعدادي از اين جوانان با همان لباسهاي خاك آلود خود در حسينيه جماران حضور مييابند، امام خميني پس از ديدن چهره رزمندگان كلامي را ميگويند كه براي هميشه در تاريخ درخشان دفاع مقدس ماندگار ميشود: «ما افتخار ميكنيم كه از هوايي استنشاق ميكنيم كه شما از آن هوا استنشاق ميكنيد.»
تواضع امام خميني(ره) در برخوردشان با رزمندگان تا به آنجايي بود كه در به كار بردن جملات و كلمات فروتنانه هيچ امساكي نداشتند و بارها و بارها در طول دوران دفاع مقدس با خشوع خاصي به تمجيد از فرزندان معنويشان ميپرداختند. در يكي از اين ديدارها ايشان ميفرمايند: من به اين چهرههاي نوراني و بشاش شما و به اين گريههاي شوق شما حسرت ميبرم. من احساس حقارت ميكنم. من وقتي با اين چهرهها مواجه ميشوم و به اين قلبهايي كه به واسطه توجه به خداي تبارك و تعالي اين طور در چهرهها اثر گذاشته است، احساس حقارت ميكنم. من غير دعا كه بدرقه شما كنم، چيزي ندارم به اين سان مردي كه بيترديد بايد او را يگانه عصر ناميد اين چنين بيپروا عشق و علاقه خود به رزمندگان را بيان ميدارد و در آن سو نيز جوانان اين مرز و بوم پاسخ پير و مراد خود را با قطره قطره خون خود ميدادند.
جزاير بايد حفظ شوندعمليات خيبر در اسفندماه 1362 قرار بود با عبور از هور، جزاير مجنون را جاي پايي براي نفوذ به عمق خاك عراق قرار دهد، اما بنا به دلايلي محدود به همان دو جزيره مصنوعي كوچك شد. با گذشت چندين روز از عمليات كه طي آن ارتش بعث براي اولين بار به شكل گسترده از تسليحات شيميايي بهره برد، آثار فرسودگي و خستگي در جمع رزمندگان پديد آمد. اين جزاير كه وسعت تقريبيشان پنج در شش كيلومتر بود، محل استقرار چندين لشكر شدند كه هر كدام بايد تنها از چند متر محافظت ميكردند. وقتي به امام(ره) خبر ميرسد كه احتمال سقوط جزاير مجنون وجود دارد، فرمان حفظ آنها را صادر ميكنند. اين امر در شرايطي بود كه بسياري از واحدهاي نظامي عمده نفرات خود را از دست داده و به دليل كوچكي صحنه نبرد در جزاير، دشمن از حجم سنگين آتش و همين طور تسليحات شيميايي بهترين استفاده را ميبرد. اما با صدور فرمان امام خميني(ره)، حتي فرماندهان لشكر نيز اسلحه بر دست گرفته و شخصا در خطوط نبرد وارد عمل شدند. اين نقل قول از شهيد همت است كه «اگر نيرو نباشد خودمان اسلحه به دست ميگيريم و ميجنگيم.» به اين ترتيب حفظ جزاير مجنون كه به لحاظ نظامي امري غير ممكن مينمود، صحنه جانبازي فرزندان روحالله شد كه براي اجراي امر او تا پاي جان ايستادند و عاقبت نيز جزاير را حفظ كردند. در همين عمليات، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله(ص) به شهادت رسيد و صحت گفته خويش را در عمل به اثبات رساند.
بوسيدن پيشاني يك رزمندهامير شهيد صياد شيرازي خاطرهاي از ديدارهاي حضرت امام(ره) با رزمندگان را چنين نقل ميكند: بعد از پيروزي عمليات والفجر 2 (عمليات منطقه در حاج عمران) به محضر امام رسيديم. تعدادي از رزمندگان اسلام كه در عمليات شركت داشتند، افتخار ديدار با امام را در حسينيه جماران پيدا كردند. رزمندگان دسته دسته وارد حسينيه ميشدند و هر بار لحظاتي مداحي ميشد سپس بچهها بعد از ديدار با امام جايشان را به ديگران ميدادند. مابين اين ديدارها يكي از رزمندگان پاك و مخلص بسيجي به نام مرتضي جاويدي كه بعدها در زمره پاسداران كادر رسمي قرار گرفت، ايشان در آن ديدار از طرف فرمانده سپاه و اينجانب به عنوان اسوه رزمندگان به محضر امام معرفي گرديد. اين چهره دلاور كه از خطه فارس (روستايي نزديك فسا) بود در اين عمليات در سمت فرماندهي يكي از گردانهاي تيپ 33 المهدي حماسه آفرين بود و حدود يك هفته در حالي كه در محاصره تنگ دشمن بود راه حاج عمران به تنگ دربند را قطع كرده و زمينه پيروزي رزمندگان اسلام را فراهم كرده بود. بعد از معرفي جاويدي (كه بعدها به فيض شهادت رسيد) او سر و صورت و پيشاني و دست امام را بوسيد و آرام در كنار فرماندهاش قرار گرفت. در اين لحظه صحنه جالبي رخ داد و آن اين بود كه امام بزرگوار با آن قامت بلند و مباركشان خم شده و به پيشاني آن بسيجي دلاور بوسه زدند. اينجانب از ديدن اين منظره عشق و علاقه عميق امام را به فرزندان بسيجي خود دريافتم.
امام در آينه كلام شهداشهيد داود بنيجمال: عكس امام خميني را در كفنم بگذاريد تا خداوند به آبروي اين فرزند پاك فاطمه(س) اين بنده روسياه را ببخشد.
شهيد محمد صادق طبسي: فقط صحبتهاي امام را پلاكارد نكنيد و به ديوار نچسبانيد بلكه سعي كنيد (آنها را) مو به مو اجرا كنيد و پيرو ولايت فقيه و روحانيت هميشه در خط امام باشيد.
شهيد محمود جهان پناه: اماما! اي كاش مرا صد جان ميبود تا در راهت كه راه خداست بميرم. آنگاه مرا بسوزانند و خاكسترم را بر باد دهند، آنگاه زندهام كنند و تا صد بار تكرار نمايند و باز خواهم گفت:« تا خون در رگ ماست، خميني رهبر ماست.»
شهيد غلامعلي حشمتي: اگر مرا تكه تكه كنند و سپس بسوزانندم و خاكسترم را در دريا بريزند از امواج خروشان و پر تلاطم دريا ندا سر خواهم داد: لبيك يا خميني! و داغ گفتن آخ را بر دل دشمن خبيث خواهم گذاشت. شهيد عبدالله سعدي: برادران عزيز! مگذاريد كه جنازهام بر دوش آنهايي كه به امام اعتقاد ندارند، تشييع شود.
شهيد سيد حميد هاشمي: امام جان! اي كاش مقداري از خاك زير نعلين شما را پس از شهادتم بر چهره خونينم ميپاشيدند تا در روز قيامت، نزد خداوند افتخار نمايم كه خاك زير پاي امامم بودهام.