كلاهدوز كه از سال 42 با شهيد بهشتي و متعاقباً با نهضت اسلامي امام خميني(ره) آشنا شد، در دوره خدمت خود در گارد شاهنشاهي اقدام به شناسايي نيروهاي مذهبي و جذب آنها به انقلاب ميكرد و همواره حلقه ارتباطي خود با امام(ره) را حفظ ميكرد، چنانكه در شب 21 بهمن 57، متوجه نقل و انتقالات مشكوكي در سطح پادگان محل استقرار خود شد و با تحويل گرفتن پست نگهباني از افسر نگهبان به هر وسيلهاي خود را به اتاق فرماندهي ميرساند. در آنجا كلاهدوز متوجه نيت پليد تيمسارهاي گارد ميشود. سپس از پادگان خارج ميشود و خبر را به بيت امام ميرساند و باز ميگردد. در پادگان تا صبح مشغول بيرون آوردن سوزن چكاننده تانكها ميشود و بدين ترتيب بزرگترين توطئه رژيم مبني بر گلولهباران فرودگاه، مجلس، مركز راديو و تلويزيون، ميدان ارگ، راهآهن و بيت امام را عقيم ميگذارد. كلاهدوز و تشكيل سپاه انقلاب
پس از پيروزي انقلاب، يوسف كلاهدوز به همراه شهيد منتظري و شهيد نامجو واحدي از نيروهاي انقلابي را در گارد سابق تشكيل دادند و اندكي بعد به همراهي شهيد منتظري و تني چند از نيروهاي متعهد تشكيلاتي به نام «پاسداران انقلاب» را ايجاد كرد. هنگامي كه سپاه به صورت منظم به عنوان يك نهاد به امر حضرت امام (ره) ايجاد شد، كلاهدوز جزو اولين كساني بود كه با ميل و رغبت خود به سپاه روي آورد و به عنوان يكي از اعضاي شوراي عالي سپاه و مشخصاً به عنوان «مسئول اداره آموزش» انتخاب شد.
البته محسن رفيق دوست نقل ميكند كه پس از رياستجمهوري بنيصدر و استعفاي جواد منصوري از فرماندهي سپاه قرار شد شهيد كلاهدوز را به امام براي فرماندهي سپاه معرفي كنند كه ايشان شب هنگام به نزد رفيق دوست آمده و او را قسم ميدهد كه هرگز اين كار را انجام ندهند. بنابراين كلاهدوز به عنوان جانشين فرمانده سپاه خدمت خود را ادامه داد اما هيچ گاه ارتباطش را با ارتش قطع نكرد. شهيد كلاهدوز كه در هشتم شهريور سال 60 و در حادثه انفجار بمب در ساختمان نخست وزيري و شهادت رجايي و باهنر مجروح شده بود، از همان زمان انتظار شهادت را ميكشيد كه در نهايت پس از انجام عمليات ثامنالائمه هنگامي كه به همراه جمعي از فرماندهان همانند فلاحي، فكوري، نامجو و جهان آرا به تهران برميگشت، بر اثر سقوط هواپيماي حاملشان در منطقه كهريزك تهران به شهادت ميرسد.