کد خبر: 608737
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۴۷
«نورالله رضايي» از ساكنان و رزمندگان گيلانغرب از وضعيت اين شهر در دوران دفاع مقدس مي‌گويد
در غربي‌ترين نقطه نقشه ايران، در استان كرمانشاه شهري كوچك اما مهم قرار دارد. شهري با نام «گيلانغرب» در نزديكي مرز ايران و عراق نقش بسيار مهمي در دوران دفاع مقدس ايفا كرد.
آرمان شريف| مردم اين شهر زماني كه حضور دشمن را در كشور احساس كردند جانانه وارد ميدان شدند و با تشكيل يك تيپ مردمي به كمك رزمندگان در جبهه‌هاي جنگ آمدند. به دليل همين مقاومت‌هاي مردمي بود كه رهبر انقلاب لقب دومين شهر مقاوم ايران را به اين شهر داد. زمان جنگ تحميلي گيلانغرب با روستاهاي اطرافش حدود 22هزارنفر جمعيت داشت. اين شهر به دليل مقاومت سرسختانه‌اي كه انجام داد باعث شد تا صدام سوگند بخورد كه اين شهر را با خاك يكسان كند. گيلانغرب حدود 84 بار بمباران رسمي شد. انواع و اقسام بمب‌هاي روسي، آلماني و امريكايي روي شهر انداخته شده و جان نظاميان و غيرنظاميان را گرفت. در آن 84 بار بالغ بر 750 تن در گيلانغرب شهيد شدند. «نورالله رضايي» از ساكنان و رزمندگان شهر گيلانغرب است كه بخشي از دفتر خاطرات آن روزهايش را براي ما باز كرد و از نقش اين شهر و مردمانش در طول هشت سال جنگ گفت. او مي‌گويد چنين خصوصياتي در وجود همه ملت‌ها وجود ندارد كه در زمان حمله به سرزمين‌شان اينگونه مقاومت كنند و شهيد و آزاده و جانباز بدهند. او تأثير اين حضور و مقاومت‌ مردمي‌ را براي حفظ و بالا بردن روحيه رزمندگان خيلي مؤثر مي‌داند.
 

در سال 1358 وارد تشكيلات سپاه گيلانغرب شدم و با توجه به اينكه در آن زمان به عنوان پاسدار مرزي مشغول حفاظت از مرزهاي كشور شدم با شروع جنگ در قالب گروه‌هايي به مناطق قصر شيرين و دشت ذهاب اعزام شديم. پنج گروه از گيلانغرب وارد صحنه شدند كه هر كدام تحت فرماندهي يكي از اهالي محل بود و به عنوان نيروي كمكي سپاه قصر شيرين به مناطق جنگي اعزام شدند. گروه ما در منطقه‌اي بين خسروي و قصر شيرين مستقر شد. سرگروه ما برادر موسي درويشي يكي از بزرگان گيلانغرب بود. با اينكه شرايط سني او در آن زمان كمي نسبت به ما بالاتر بود او سرگروه شده بود. البته ما هم آن زمان 16، 17 سال بيشتر نداشتيم.

بي‌اعتنايي صدام به قرارداد1975 الجزاير

عراق از چندين سال قبل شروع جنگ نسبت به مسائل مرزي با ايران اختلافاتي داشت و در زمان رژيم شاهنشاهي چند بار كشورمان را مورد تعرض مرزي قرار داده بود. با شكل‌گيري انقلاب اسلامي، صدام معاون اول رئيس‌جمهور عراق بود. او نسبت فاميلي با رئيس‌جمهور داشت و خواهرزاده او محسوب مي‌شد. با توجه به اتفاقاتي كه در سال 1358در كشور عراق افتاد صدام از موقعيت استفاده كرد و توانست دايي خود احمد حسن البكر را كنار بگذارد و خودش را به عنوان رئيس‌جمهور جديد عراق معرفي كند.

در سال1975 قرارداد الجزاير با وساطت دولت روسيه و انگليس بين صدام و شاه ايران امضا شد. براي امضاي اين قرارداد هر دو نفر به الجزاير مي‌روند. اين قرارداد در اوج اختلافات مرزي ميان ايران و عراق بر سر مالكيت آب‌هاي اروندرود به ثبت رسيد. همچنين منطقه‌اي در غرب كشور كه جزو استان كرمانشاه بود وجود داشت كه اين منطقه مورد مناقشه ايران و عراق بود. بعد از سقوط رژيم شاه و شكل‌گيري انقلاب اسلامي صدام احساس مي‌كرد كه موقعيت مناسبي براي او به وجود آمده است. فكر مي‌كرد الان ارتش ايران با وجود انقلاب و دگرگوني‌هاي داخلي توان مقابله با ارتش عراق و كشورهاي همراه‌كننده او را ندارد. با رفتن شاه موقعيت مناسبي براي او پيش آمد و اين دو منطقه را مورد بهانه قرار داد. در مجلس عراق قرارداد را پاره كرد و اعلام كرد قرارداد الجزاير را قبول ندارد.

شروع جنگ

عراق جنگ را قبل از 31 شهريور59 شروع كرده بود. اواخر سال 58 يكسري تعارضات مرزي به ايران داشت و در خردادماه سال 59 هم قسمتي از منطقه محل زندگي ما كه منطقه خان‌ليلي بود را به تصرف خود درآورد. در همان سال ايران شروع به زدن تكي كرد و باعث عقب‌نشيني عراق از مرز ايران شد. سه ماه به شروع اعلان رسمي جنگ مانده بود كه دوباره منطقه‌اي كه تصرف كرده بود و شامل چند پاسگاه مرزي مي‌شد را گرفت.

در 31 شهريور 59 ما در مرز خسروي مستقر شده بوديم. عراق تهاجم خود را در همان روز شروع كرد. عراق در روزهاي ابتدايي جنگ با 12 لشكر به ايران حمله كرد. پنج لشكر ازآنها در جبهه جنوب بودند و پنج لشكر در منطقه جبهه مياني كه ما بوديم حضور داشتند و دو لشكر هم در منطقه شمالغرب در كنار چند تيپ مستقر شدند.

در مقابل اين 12 لشكر ما سه لشكر درگير مرزي از ارتش داشتيم. با توجه به اينكه تازه انقلاب شده بود و ارتش تا حدودي از هم پاشيده شده بود و تيپ‌هاي ما به صورت يگان‌هاي تمام كننده توان مقابله كامل را نداشتند. در جنوب وقتي لشكرهاي فرد عراقي وارد عمل شدند لشكر92 زرهي اهواز با پنج لشكر دشمن مقابله مي‌كرد.

در منطقه گيلانغرب لشكر81 زرهي استان كرمانشاه در مقابل پنج لشكر زوج مقابله مي‌كرد. يعني هر تيپ در مقابل يك لشكر از ارتش عراق درگير مي‌شد. لشكرهاي شمالغرب كه شامل لشكر 28 سنندج مي‌شد با دو لشكر آنها درگير ‌شد. چنين مبارزه‌اي از لحاظ نظامي قابل مقايسه نيست.

هجوم عراق به خاك ايران

ارتش عراق وارد مهران شد. لشكر4 پياده در منطقه گيلانغرب، لشكر6 زرهي در قصر شيرين و لشكر8در منطقه سرپل ذهاب وارد عمل شدند. اهداف صدام در منطقه گيلانغرب دستيابي به منطقه‌هاي استراتژيك مثل گردنه پاتاق و سه راهي گيلانغرب، قصرشيرين و سرپل ذهاب و در قسمت جنوب تصرف شهر سومار بود. گيلانغرب نزديك‌ترين شهر از لحاظ زميني به بغداد بود و صدام اين شهر را مورد حمله قرار داد تا ايران نتواند از راه زميني به بغداد حمله كند.

ارتش عراق در روز 31 شهريور يگان‌هاي مستقر در منطقه را با شدت بمباران‌هاي هوايي كرد. بعد از حملات هوايي و مورد هدف قراردادن فرودگاه‌هاي كشور، ارتش زميني عراق وارد عمل شد. چهار روز به صورت سرسختانه با ارتش عراق در منطقه قصر شيرين و سرپل ذهاب و سومار وارد جنگ شديم. شرايط خيلي سختي بود. با گذشت زمان آنها پيشروي كردند و ما با پيشروي آنها عقب‌نشيني مي‌كرديم. همينطور هجوم خود را ادامه دادند و به نزديكي گيلانغرب رسيدند.

در 4/7/59 به خدمت ابراهيم‌زاده فرمانده آن زمان سپاه شهر رفتيم و او را در جريان قرار داديم كه نفوذ ارتش عراق شايعه نيست. چون آن زمان ستون پنجم شايعاتي مي‌انداخت كه درباره صحت و سقم آنها شك و ترديد وجود داشت.

نقش مهم مردم گيلانغرب

اين مسائل را حضوري به فرمانده سپاه يادآوري كردم و او هم مردم را مسلح كرد. سلاح‌هايي كه در سپاه بود را به مردم دادند و آنها را تجهيز كردند. يك كيلومتر مانده بود كه ارتش عراق به گيلانغرب برسد، مردم آمدند در داخل زمين‌هاي كشاورزي آب ريختند. زمين‌هاي سمت راست و چپ جاده به سمت قصر شيرين به صورت باتلاق درآمده بود. هنگامي كه عراقي‌ها حمله كردند چپ و راست جاده برايشان بسته بود و در جاده گير كرده بودند. مردم گيلانغرب به خاطر اينكه روحيه رزمندگان ضعيف نشود حضور جانانه‌اي در مناطق جنگي پيدا كردند. مردم آن زمان لازم ديدند كه ارتش وسپاه در آن منطقه توان مقابله با ارتش عراق را ندارد و وارد عمل شدند. وقتي مردم وارد عمل شدند معادله‌ها عوض شد.

ارتش عراق وقتي به يك كيلومتري گيلانغرب رسيد خيال مي‌كرد مي‌تواند به راحتي شهر را محاصره كند. در آن زمان نيروهاي مردمي نقش زيادي در جلوگيري از پيشروي ارتش عراق داشتند. همچنين هوانيروز و شهيد شيرودي نقش مهمي داشتند. در روز چهارم مهرماه شهيد شيرودي را ديدم كه در عمليات گيلانغرب ستون‌هاي زرهي دشمن را يكي پس از ديگري نابود كرد. در مسير جاده گيلانغرب ارتش عراق شكست سختي خورد. اين اولين شكست در 1400كيلومتر نوار مرزي ايران و عراق بود. اين براي عراقي‌ها خيلي سنگين بود. تا اينكه عراق عقب‌نشيني كرد و تا 12 كيلومتري گيلانغرب به سمت قصر شيرين عقب رفت. در ارتفاعات مناطقي كه همجوار بودند به دليل داشتن ديد نظامي استقرار پيدا كردند و كاملاً بر منطقه پيرامون خود اشراف داشت.

از 31 شهريور 59 تا 3 خرداد 61 عراق در اين منطقه مستقر بود. بعد از عمليات بيت‌المقدس اينها يك عقب‌نشيني سراسري در غرب كشور انجام دادند. نام اين عقب‌نشيني را هم يك عقب‌نشيني تاكتيكي گذاشتند و به جز شهر سومار در بقيه نقاط به سمت نقطه مرزي خودشان حركت كردند.

در عمليات مرصاد هم مردم نقش زيادي داشتند و باعث شكست منافقين شدند. منافقيني كه در جبهه‌ها پراكنده شده و فرار كرده بودند به دست مردم شهر از بين رفتند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار