کد خبر: 600063
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۳
حاشيه‌نگاري از اتفاقي در اردوي جهادي قرارگاه علمدار
از صبح چندين بار با من تماس گرفت. مسئول رسانه‌اي آن استان بود و دوربين صدا و سيما و خبرنگاراني را برده بود اردوي جهادي تا ما نيز به آن اردو برسيم.
از صبح چندين بار با من تماس گرفت. مسئول رسانه‌اي آن استان بود و دوربين صدا و سيما و خبرنگاراني را برده بود اردوي جهادي تا ما نيز به آن اردو برسيم. قرارگاه جهادي علمدار از مازندران و سرسبزي آن ديار، آن هم در ايام نوروز به خوزستان آمده بودند تا صفحات زرين خدمت‌شان را در شهرستان‌هاي مختلف مازندران تكميل كنند. جهادگراني كه سال گذشته نيز در بخش ديگري از خوزستان به ولي‌نعمتان انقلاب خدمت كرده و تابستان ۹۱ نيز با ديدن صحنه دلخراش زلزله ارسبان با همت و تلاش مثال‌زدني‌شان به آذربايجان رفته و نام خود را به نيكي جاودان نموده بودند.
خيلي خوب برادران و خواهران اين قرارگاه را مي‌شناختم بهتر از بسياري از اهل زمين كه برخلاف قول و ادعاي‌شان، ذره‌اي عمل مخلصانه در پرونده اعمال خويش ندارند.
به هر حال ۱۱ ظهر شد و ما به روستاي حدبه از توابع شادگان رسيديم. آن مسئول كت و شلوارپوش عزيز ما كه الغرض رابط رسانه‌اي ما هم بود مشاهده شد و پس از سلام و احوالپرسي، كنايه و طعنه او آغاز شد كه «اينها بچه‌هاي جهادي‌اند؟!» و من كه متعجب مانده بودم دليل را پرسيدم و او ادامه داد: «اينها كه كار نمي‌كنن همش دنبال بازي هستن... از آن موقع كه ما آمديم نديديم كار كنن... اگه جهادي‌ها اينگونه‌اند كه واي بر ما!»
و من كه روزها و ساعاتي را با جهادگران سپري كرده بودم و خاطرات همنشيني و همكلامي با آنان در اعماق وجودم نفوذ و رسوخ كرده و جهادگران را جواناني متفاوت با سايرين يافته بودم، تازه فهميدم كه چه اتفاقي افتاده و آن موقع بود كه خنده بر لبانم جاري و تبديل به قهقهه‌اي مستانه شد.
حال نوبت آن بنده خدا بود كه تعجب كرده و علت خنده مرا كه از نگاه او به تمسخر شباهت داشت سؤال كند و من نيز قصه را اينگونه آغاز كردم: «فلاني! اين بچه‌هاي جهادي كه زيباترين ايام سال يعني نوروز خود را به عشق جهاد و ايثار و خدمت به امت امام رها كرده و بيش از ۱۰۰۰ كيلومتر را طي طريق نموده‌اند از آنجا كه معتقدند لنزهاي دوربين‌ها شكارچي اخلاص آنان است و ممكن است شهرت و پخش تصاوير آنان، از اجر اخروي شان بكاهد لذا براي اين خودسازي؛ به محض ديدن دوربين، دست از كار كشيده‌اند و بهلول وار مشغول بازي با بچه‌هاي روستا و گاهي هم از بهلول، ديوانه‌تر به دنبال سگ و گله روستا مي‌روند تا من و شما تصور ديگري از آنها كنيم. حال آنكه وقتي در دانشگاه با آنها مباحثه مي‌كني تازه به كمالات و درجات علمي و فهم معرفتي آنها پي مي‌بري. بايد خيلي مراقب باشي چون گاه، همان ديوانه عاقل يك روحاني است و...»
ياد آن خاطره افتادم. نوروز ۸۸ بود و دوربين ما به استان كرمان رفته بود. كارگري كه مشغول چيدن سقف خانه يك محروم بود را نشانه كرده و كمي با او شوخي كرده بود. كمي كه تصويربردار ما پا را از گليم درازتر كرده بود و بچه‌هاي جهادي در گوشي به او گفته بودند: «مي‌داني اين آدم ساده چه كاره است؟» و او با زبان طعنه گفته بود: «هِ هِ خب اونم يك كارگر مثل بقيه...» و يكي از بچه‌ها كه طاقت نياورده بود به رغم ميل باطني آن به ظاهر كارگر، فاش كرد كه «عزيزم! او رئيس دانشگاه پيام نور شهرستان ... است» و حال آن تصويربردار با خجالت سرشارش عجب ديدن داشت كه از سويي از خجالت در حال فرو رفتن در زمين بود و از سوي ديگر آرزو داشت با اين سوژه نابي كه گيرش آمده مصاحبه كند اما آن كارگر ساده كه رئيس دانشگاه بود همچون ساير جهادگران از دوربين فرار كرد تا آنكه اگر درست به يادم باشد وقتي دوربين‌ها رفتند دوباره به صحنه جهاد بازگشت.
اين صحنه را كه از آن استاد ديدم ياد آن چرخش مولا افتادم كه پس از آب دهان كثيف عمربن عبدود خواست هواي نفس را از خود دور كند آنگاه دوباره به صحنه قتال و جهاد آمد و كارستان تاريخ را برپا كرد.

از شادگان مي‌گفتم...
اتفاقاً آن روز حين خداحافظي از بچه‌هاي جهادي، روحاني آن گروه يكصد نفره مازني‌ها از رفتار و برخوردهاي زننده اين فرد رسانه‌اي گلايه كرد و من كه فضاي جهادگران را سال‌هاست به خوبي درك كرده‌ام كمي هم حق را به اين عزيز مسئول دادم چراكه اين اردو را نيز مانند ساير مجامعي كه براي انعكاس در آن مجموعه حضور مي‌يابد ديده بود حال آنكه اردوي جهادي، فضايي متفاوت است و روحيات سرشار از عشق، ايمان، انگيزه، روحيه خستگي‌ناپذيري، روح مطالبه‌گري و باز خواست از كم‌كاري و كم‌توجهي مسئولان و... جهادگران را با سايرين متمايز ساخته و اگر مراقب اين ويژگي‌ها، لطايف و ظرايف نباشيم بايد دست خالي و بدون عكس و خبر از اردو باز گرديم.
در ادامه، آن مسئول را متوجه مسجدي كردم كه بچه‌ها تا قبل از حضور دوربين‌ها مشغول كار بودند و گفتم بهترين سند جهاد و تلاش شبانه‌روزي اين بچه‌ها، ديوارهاي مسجد است كه به همت آنها مرمت شده است. كمي كه چشم را در محيط روستا بچرخاني مدرسه روستا را مي‌بيني كه زيباسازي‌اش مديون همت اين دانشجويان جوان است و اگر چند قدمي را طي كني و داخل مدرسه بروي ده‌ها نوجوان و كودك روستايي را مي‌بيني كه در كلاس‌هاي مذهبي، درسي، هنري و ورزشي اين قرارگاه جهادي حاضر شده و براي اولين بار، از نوروزشان لذت مي‌برند چراكه روستايشان سوت و كور نيست و هر گوشه‌اي از روستا به صحنه‌اي از شادي و نشاط تبديل شده است.
كافي است به روستاي كناري بروي تا رزم و ايثار ۳۰ دختر جوان طلبه و دانشجو را كه تا ديروز از سوسك و گربه مي‌ترسيدند، حال ۱۵ شبانه روز از خانه و خانواده دور شده و در كنار انواع و اقسام جانوران ريز و درشت روستا عبور مي‌كنند، نظاره كني كه چگونه بارقه‌هاي اميد به زندگي را در زنان روستا شعله‌ور نموده و به طراحي و برنامه‌ريزي براي خدمتي مؤثرتر مشغولند و تمام علم و دانش و آموزه‌هاي مفهومي خود را به ميدان مصاديق كشانده‌اند و... آنگاه حتماً در مقابل فرزندان سيدعلي سر تعظيم فرود خواهي آورد و از پيشداوري و قضاوت عجولانه توبه خواهي نمود...
چشم دل باز كن كه جان بيني
آنچه ناديدني است آن بيني
قلمي فرسوده از منتظر خورشيد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار